|
|
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
چرا باید تصور کنیم که این آب است که تشنگی خاک را برطرف می کند؟ چرا باید تصوراتمان رنگ انسانی داشته باشد؟ داریم خاک را تشنه آب نشان می دهیم چون خودمان وقتی تشنه می شویم به سراغ آب می رویم. اما شاید قصه اینگونه نباشد. چشم ها را باید شست. جور دیگر باید دید......بیایید تصور کنیم که این آب است که تشنه خاک است. اوست که خود را به پای خاک می اندازد. بر صورتش بوسه می اندازد و هر بار با صدایش خاک را به سمت خویش می خواند. تا به حال به گلایه های آب در دریا گوش سپرده اید. هر بار التماس می کند که خاک این یار آرام و مهربان اما یکدل به سمتش نیم نگاهی بیاندازد و اجازه دهد که آب در آغوش آرامش بخش خاک کم کمکی بیاساید و در آرامش دل بزرگ خاک غرق شود. تا به حال دقت کرده اید که دستان خاک چه مهربانانه گسترده شده تا همچون مادری فرزند گریزپای خود را در آغوش بگیرد. با نوازش خود او را آرام کند و لالایی بگوید. اما در این عکس که شما جناب طهماسبی آن را به دیدگان ما تقدیم کرده اید، خاک و زمینی را می بینیم که در حسرت دیدار فرزند، لب از آب بسته. تشنه است و مشتاق سیراب. اما او فقط از دستان فرزندش آب، آب می نوشد. هیچ آبی او را و تشنگی اش را برطرف نخواهد ساخت. او روزه از صبر گرفته تا شاید روزی فرزندش دست دراز کند و لبان خشکیده اش را سیراب سازد. ممنون. |
||||||||||
|
|











عکستو دوست دارم ولی فکر میکنم اینگونه عکسها با کادر مربع جالبتر میشوند درضمن سایه درخت چپی در جای نامناسبی قطع شد و هنوز داشته که یک فضایی بهش اختصاص بدی