|
|
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
[quote]بیشتر حرف نمی زنم...منتظر می مونم تا کسی به ارتباط دسته بندی و تصویر و عنوان اشاره کنه[/quote]در نگاه اول سه نوع تلقی به ذهن خطور میكنه: 1. میتوان خورشید را از پشت شانه های سوژه دید. پس صبح شده است! 2. میتونه مكالمه ای باشه بین دو نفر بدین مضمون: سوژه در حال نوشتن مطلبیست مثلا شعری بخاطر وجود قلم در دستش و كسی در را باز كرده (بخاطر نور تابیده شده روی شخص)میپرسد: - بسه دیگه نمیخوابی؟ - صبح شد؟ - آره سپیده زده. - میخوابم. 3. در حالیكه در حال نوشتن بوده است بخواب رفته و پس از بیدار شدن در پی تابیدن نور, از خود میپرسد: صبح شد؟ یا گفتم: بنخفتی شهر! همه شب به نجوا نگران چه بودی؟ گفتند: برآمدن روز را به دعا شب زنده داری کردیم مگر به یمن دعا آفتاب برآید. گفتم: حاجت روا شدید که آنک سپیده! به آهی گفتند: کنون به جمعیت خاطر دل به دریای خواب میزنیم که حاجت نومیدانه چنین نیک برآمد! معمای جالبیه! (چه داستانی شد!!) |
||||||||||
|
||||||||||
سلام خانم درویشیانبعد از خواندن چند تا از شعرهاتون فكر میكنم كم كم داره یك چیزایی از عكساتون و نوع تفكرتون دستگیرم میشه. (امیدوارم البته) در ضمن نمایشگاهتون فوق العاده بود, خصوصا اون فیلم كوتاه كه از دیروز فكرم رو سخت مشغول كرده, بسیار بسیار تاثیرگزار بود. حدس میزنم منظور فیلم رو فهمیدم! (باز هم امیدوارم) بابت هدیه فوق العاده ارزشمندتون بی نهایت سپاسگزارم. میخوانم و لذت میبرم. برای شما آرزوی موفقیت هرچه بیشتر دارم قربان شما مهدی |
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
|































آقای سالکویه، این ثبت هم مثل سایر کارهاتون جذاب و دیدنیست. ازشون لذت میبرم.
تبریک میگم.