|
|
|
||||||||||
|
||||||||||
شعری [b]از پریسا _ب[/b] ( شاعره ) در باره عکسهای کوچه[b]کوچه مثل دل من زندان است سبز نیست بیمار است گاه هم رهگذری میگذرد کوچه تنها و غمین مینگرد هیچ پیوندی نیست شوق فردایی نیست کوچه تنها پشت دیوار بلند میداند که عبور من و تو کوتاه است و زمان کوتاه است کوچه میماند و تنهایی او کوچه میماند و تنهایی او[/b] |
||||||||||
|
||||||||||
سلام و درود ساسان عزیز محبت و نوشته شما بسیار تاثیر گذار بود . هر چند در پرفایل و نوشته هایتان سعی دارید خود را زیاد احساساتی نشان ندهید . اما عکسهای ارسالیتان و این متن شما روحیه لطیف شما را نشان می دهد . من آنقدر تحت تاثیر متنتان قرار گرفتم که تا چند روز جرات پاسخ گویی نداشتم . اگر دیر نوشنم به این حساب بگذارید . |
||||||||||
|
||||||||||
سلام و درود ساسان عزیز محبت و نوشته شما بسیار تاثیر گذار بود . هر چند در پرفایل و نوشته هایتان سعی دارید خود را زیاد احساساتی نشان ندهید . اما عکسهای ارسالیتان و این متن شما روحیه لطیف شما را نشان می دهد . من آنقدر تحت تاثیر متنتان قرار گرفتم که تا چند روز جرات پاسخ گویی نداشتم . اگر دیر نوشنم به این حساب بگذارید . |
||||||||||
|
||||||||||
سلام و درود ساسان عزیز محبت و نوشته شما بسیار تاثیر گذار بود . هر چند در پرفایل و نوشته هایتان سعی دارید خود را زیاد احساساتی نشان ندهید . اما عکسهای ارسالیتان و این متن شما روحیه لطیف شما را نشان می دهد . من آنقدر تحت تاثیر متنتان قرار گرفتم که تا چند روز جرات پاسخ گویی نداشتم . اگر دیر نوشنم به این حساب بگذارید . |
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
احسان عزیز:شرمنده ام کردی. و چه زیباست. همه چیزش را دوست دارم. [i]پرتو فانوس ما، در نيمه راه، ميان ما و شب هستي مرده است. در چه دياري آيا، اشك ما در مرز ديگر مهتابي خواهد چكيد؟ اي همه سيماها! در خورشيدي ديگر، خورشيدي ديگر[/i] لذتی بود وافر و قطره ای کوچک چکیده شد آلوده به پاکیه احساس. مانده ام که روح جاودانگی را که در دل گِل این دیوارها دمید؟ بخاطر دارم آخرین دیدارم را از کاشان چند سالی پیش. قدمگاه که تمامی بالا و بلندیش را چون کف دست به خاطر دارم برایم بیگانه بود و نبود اثر از مقبره هایی که در دوران بی خیالی، کودک و نه کودکوار از رویشان می پریدم. دیوار آنچه برایم باغ باقی خواهد ماند قسمتی برپا بود... شاید همان خاکی که پدر بزرگ قالبش را با دست خود پایه ریزی کرده بود. ایشان مردی بود که سهراب از او به نام آقای ص در قسمتی که جزء متن کتابهای درسی مدرسه در حال حاضر است به عنوان استاد نقاشی یاد می کند و در آن سفر به خاک ایشان نزدیکترازهمیشه درست زدم تا بیابم که دور تر از همیشه ام. سپاس برای زنده کردن فصلی از ریشه که برگ از شیرینی شهد وجودش را میداند و بس. |
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
احسان معركه كردی.براستی كه نباید از این دیوارهای كهن تر از خیال قافل شد و چه زیبا به نگارش دراوردیشان. كاش این دیوارها میتوانستند سخن بگوییند. باری در زمان ما هم با این دیوارها سر و كار داشتیم ولی به خاطر دارم كه آن زمان گفته میشد: ای كه از كوچه محبوبه (جسارت نشد بگم معشوقه) ما می گذزی بر حذر باش كه سر می شكند بابایش... اما جدا كه كارت عالی شده. شاید كلون آن سیم رابط می توانست مفید باشد ولی چه خرسندم از آنچه می بینم. یك تقاضا: راستی آیا می شود كه اگر گذرت به [b]هیچستان[/b] افتاد ، بدون ترك زدن به چینی نازك تنهایی آن عزیز، عكسی از سهراب را به ما هدیه نوروزی دهی؟؟؟ |
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
|





موفق باشید