|
|
|
||||||||||
اشکالی از لحاظ کادر و نور و ... از این عکس ها نمی توان گرفت . هر لحظه امکان داره گربه برای بازی هم شده روی لنز بپره ! ثبت خوبیه . موفق باشید . |
||||||||||
|
||||||||||
از عکس یه بنده خدایی انتقاد کردم . در جواب برام نوشته بود که : من چه هیزم تری به شما فروختم که از کارهام ایراد میگیری ؟اگه اشکالی نداره میخوام به شما هم هیزم تر بفروشم. لااقل بدون عنوان میفرستادی، تا همه رو سرکار بذاری که چه معمایی در این کار نهفته است. جسارت مرا ببخشید جناب ندری . فقط نظرم رو گفتم. |
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
از تذکره الاولیای عطار گويند که ابراهيم ادهم چهارده سال تمام پياده سفر کرد تا به خانه کعبه رسيد. او در اين مدت، دو رکعت نماز مي خواند و قدمي بر مي داشت و مي گفت:\" اگر اين راه را با قدم ميروند، من به ديده ميروم\" وقتي ابراهيم ادهم به مکه رسيد، خانه کعبه را نديد و با خود گفت:\" اين ديگر چه حادثه اي ست؟ شايد به چشم من آسيبي رسيده است.\" در همين فکر بود که ندايي به گوش رسيد:\" چشم تو آسيبي نديده است. خانه کعبه به استقبال بانويي رفته است که به سوي مکه مي آيد.\" ابراهيم گفت: اين کدام زن است که چنين مقامي دارد؟\". ناگهان رابعه* راديد که عصا زنان مي آمد و همين که نزديک شد، خانه کعبه به جايگاه خود بازگشت. ابراهيم فرياد زد\" اي رابعه! اين چه شوري است که در جهان انداختي؟\" رابعه گفت:\" تو شور در جهان انداختي که چهارده سال رنج کشيدي تا به خانه خدا رسيدي.\" ابراهيم گفت:\" آري، من چهارده سال در اين راه مشغول نماز بودم، اما در حيرتم که چرا مقام تو را نيافتم؟\" رابعه گفت:\" زيرا تو در نماز بودي و من در نياز\"* زیباست همه درنماز و او در نیاز .......................... |
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
|



اشکالی از لحاظ کادر و نور و ... از این عکس ها نمی توان گرفت . هر لحظه امکان داره گربه برای بازی هم شده روی لنز بپره ! ثبت خوبیه . موفق باشید . 







