|
|
|
||||||||||
|
||||||||||
سلام و درود ساسان عزیزتصویر بسیار زیبا و رویایی شده است . ترکیب بندی خوب و رنگ برداشت جذاب شده است . و فرم حاصل از پرواز پرنده در حالت شبه ضد نور به زیبایی و مفهوم کار افزوده است . همچنین طیف حاصل از هارمونی رنگی آسمان و پرنده در کنار سبزی رنگهای پیش زمینه علاوه بر رنگ آمیزی مناسبی که ایجاد کرده به ترکیب بندی نیز یاری رسانده است . پایدار و استوار باشی . |
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
تشکر فراوان از ابراز نظرییات و حمایت دوستان.من هم با کادر بازتر کاملا موافقم اما اشکال ثابت بودن محل عکسبرداریم بود چون به عنوان یکی از تماشاگران و نه عکاس صحنه, محکوم به نشستن بروی صندلی تعیین شده بودم. البته خدا وکیلی در ردیف سوم جای بسیار مناسبی داشتم ولی بازهم یک دوتا کله گنده در ردیف های جلو مانع از بازتر نمودن کادر بود چرا که کله یکیشان را هم اکنون نیز شاهدید (همان جای امضا که باقرار آن سعی کردم اثر خرابی پیشزمینه را خنثی کنم. در مورد آی اِس اُو بالا تر هم همیشه سعی من برای استفاده از پایین ترین آن میباشد. البته سنسور دوربینم قابلیت تحمل مقادیر بسیار بالاتر را هم داشت ولی در عین حال دوست داشتم سرعت آنقدر هم پایین باشد تا بتوانم بعد چهارم یا زمان و حرکت را جوری ثبت کنم که به کل کار ضرر نزند ولی مومنتوم و پویایی صحنه را هم بیانگر باشد. به این خاطر در همه چیز از میانه روی و یا حداقل پرهیز از افراط کردن پیروی شد و لنز را در 105 یعنی حد وسط 70 تا 200و دیافراگم را در 5/3 و آی اِس اُو را در 125 (کمی بالاتر مکس) گذارده تا کمی به عمق صحنه هر چند اندک و نیز نویز ِ کمتر کمک کنم. فکر میکنم نکته موفقینم (به نظر خودم) انتخاب لحظه مناسب بود (زمانی که بدن و صورتها ثابتند ولی پاها که حائز اهمیت نیستند با نشان دادن حرکت مورد نظر به تکامل ترکیب فزوده اند. |
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
|









شاید اشتباه چاپی باشد . ولی با توجه به عکس آقای شهرام و توضیحات ایشان در کنار عکسشان به نظر می رسد این کار را مار میدانند با تشابه به کسی که مار را به جای مار جا می زد .
ولی اون چیزی که ایشان عکاسی می دانند را می توان با اتصال یک کامپیوتر به دوربین بهترین عکسها را به دست آوردند چون با یک الگوریتم و برنامه می تواند عکسی با وضوح خوب و کیفتی بسیار بالا و کادر بندی خوب ارائه کند و یک روبات هم با برنامه کامپیو تری به جای یک انسان می تواند آن عکسها را تهیه کند . عامل احساس چگونه در یک عکس عمل می کند . معلوم نیست که اگر معلوم بود برنامه آنرا هم برای کامپیو تر تعریف می کردند و دیگر نیازی به انسان نبود روباتها خود مار را تحویل می دادند . مارهای یک جور و یک رنگ . ولی فعلا با توجه به ساختار ذهنی متفاوت آدمها مارهای زیادی خواهیم داشت .