سامسونگ RSS تماس درباره ما شناسنامه تبلیغات

صفحه 1 از 3
صفحه بعدی
"۱۱:۱۱ ۱۱ شهريور ۱۳۸۷" | مفید (0) | امتیاز (0) | وحید عامری (154)

راهنمایی های سبز

پیرامون عدم درک..............

نمیدانم از کجا شروع کنم
نمیدانم اصلا آیا باید بنویسم یا نه
من از ایده آل صحبت میکنم و همه به نسبتی از ایده آل دورند
لذا گفته هایم اول گریبان خودم را میگیرد
برعکس آنچه نوشتید گفته های من ابدا زیبا نیست بلکه کاربردی است وزایده تفکر من است نه قلم من
. شما نمیتوانید تمامی عکس های مرا بگردید ویک مورد را پیدا کرده و به تمامی موارد تعمیم دهید.
اتاقکی بالای بازار که در ساعت یازده و ربع یکی از روزهای خرداد رویت کردم
نام هایی در عکس هایم بکار برده ام که مصداق حرفهای شماست
ولی شما متاسفانه مثل بقیه موارد درک نکرده اید.
این مصداقی برای آن حرف نیست.
این نام را من از یک عکاس چیدمان آمریکایی به عاریت گرفته ام زمانی که در یکی از خیابان های نیویورک به طور اتفاقی از مردی عکس میگیرد وآن را در ابعاد بیل بورد های تبلیغاتی چاپ میکند
این یعنی اصالت بخشیدن به یک لحظه کم اهمیت زندگی یعنی ناگهان مواجه شدن- این اشاره مستقیم و سرراست همچون تیری لحظه ای از زندگی را در چهارچوب کادر عکس حبس میکند
من نمیخواهم با شما جدل کنم چون نه نفعی به حال من و نه نفعی به حال شما دارد
میدانید فرق من و شما چیست؟
من حرفهای دیگران را داخل نقل قول نمیگذارم
آنها را مجددا مینویسم
شاید این طور بتوانم بیشتر آن را در ذهن خود نگه دارم
وسرانجام با ید بگویم ما آنچه میخواهیم میشنویم
این آخرین نوشته من در این سایت بود گو اینکه اگر میتوانستم همین مقدار امتیازی را هم که در این مدت کسب کردم به مشتاقانش میسپردم
فقط در آخر بگویم که دوست عزیز هیچ کدام از این امتیازها و تعریف و تمجیدها از شما عکاس خوبی نمیسازد
گو اینکه اینگونه حرفها زیاد هم به مذاق شما خوش نمیآید
آرزوی موفقیت برایتان دارم.
"۱۹:۵۵ ۱۰ شهريور ۱۳۸۷" | مفید (0) | امتیاز (0) | وحید عامری (154)

من انحصار طلب نیستم بلکه دعوت به دمکراسی میکنم
انحصار طلبی بعنی اینکه از من بخواهید نظرم را اعلام نکنم.
همون طور که شما عکستان را ارائه میکنید
من هم باید حق داشته باشم تا نظرم را ارائه کنم آقای عزیز
"۱۸:۰۷ ۱۰ شهريور ۱۳۸۷" | مفید (0) | امتیاز (0) | وحید عامری (154)

دشواری اتفاق هر چقدر هم که باشد به دستهای ما نمیخورد باد.
انفجار نبودن و سکوتی طولانی
ممنون که مرا دوست عزیز خود خطاب کرده اید.پیرامون این دو کلمه یک آسمان درد دل دارم
از خود میپرسم من چه دوستی با شما یا هیچ کدام از اعضای این سایت دارم؟آیا چیزی بغیر از عکس ما را در کنار هم قرار میدهد؟
آیا این دوستی پیشزمینه بسیاری از عباراتی است که یک ارزن نه بدرد عکاس میخورد و نه در فهم عکس کمکی میکند آیا این دو کلمه تعهدی برای ما بدنبال میآورد؟
من طرفدار نقد عکس بدون هیچگونه حاشیه ای هستم که البته در نوشته های شما به چشم نمیخورد
من نه با شما و نه با هیچ کدام از اعضای سایت هیچ پدر کشتگیی ندارم چرا باید شما را برنجانم و از شما خرده بگیرم؟
ولی همان طور که گفتم نقد یعنی برانگیختن بحث و گشودن فضاهای تازه نه دادن حکم قطعی در مورد یک عکس . گو اینکه دادن حکم قطعی هم اگر با استدلال علمی همراه یاشد قابل قبول و معتبر است
برای من نوشته اید که متاسفید که نظراتتان موجب رنجش خاطر من شده و من در جواب شما میگویم که آقای وهمی اگر موضوع بحث و مشترکات ما عکس است-عکس خود دنیای خود و روح خود را دارد! زنده است و تکامل پیدا میکند و این نقد درست است که عکس را تکامل میدهد
چرا باید ناراحت شوم اگر نوشته ها یتان غرض ورزی شخصی است دیگر جایی برای ناراحتی نمیگذارد و اگر علمی و درست است آن را به دلایل متقن تضمین کنید تا هم من و هم بقیه از این نظرات استفاده کنیم تا دری از جهالت برویمان بسته شود و بر اطلاعات خود بیفزاییم.
گفته اید یادمان باشد این سایت یک محیط کاملا آموزشی است
باید بگویم که صد در صد با حرفتان مخالفم . آیا جملاتی از قبیل ممنون از ارسالتان- بسیار لطف کردید-امیدوارم شاهد کارهای بهتری از شما باشیم-استاد لطفا زیر پایتان را هم ببینید-ممنون از به اشتراک گذاشتن این کار زیبا-علمی و آموزشی است؟
کلاهتان را قاضی کنید چند درصد از کامنتهایی که زیر هر عکس گذاشته میشود را این جملات تشکیل میدهد- چند نفری هم که در سایت سعی در نوشتن علمی فرای هر گونه احساسات دارند به مرور از این دایره خارج میشوند چون در عرف سایت نمیگنجند و چه بسیار بزرگانی که از این سایت رفته اند.
در جای دیگری میگویید نظراتتان با توجه به اطلاعات فنی مختصر و سواد بصریتان ارائه شده- لطفا شکسته نفسی نکنید اگر قبول دارید بضائتتان اندک است پس چرا اینچنین روی حرف خود پافشاری میکنید و سر آخر هم میگویید که بدنبال اثبات حرفتان نیستید بلکه ایده آلتان تبادل نظربرای رسیدن به نتیجه مطلوب جهت ارتقاء دانش فنی و دید برتر عکاسی است-آقای وهمی دانش فنی عکاسی پایان پذیر است ایا میتوانید از این محدوده پایان پذیر دنیایی پایان ناپذیر خلق کنید-از خلاقیت صحبت میکنم آنچه شرط لازم و کافی برای گرفتن عکس و صد البته نوشتن نقد در مورد عکس است.
نوشته اید که گذر زمان شما را بیشتر با فضای دوستانه سایت آشنا خواهد کرد باید بگویم آنچنان که پروفایلمان میگوید بسیار زودتر از شما وارد این سایت شده ام و کاملا از روح حاکم برسایت اطلاع دارم. حداقل زحمت دیدن پروفایل ها را به خود میدادید.
سرآخر باید بگویم نه تنها فضای این سایت را محیطی علمی نمیدانم بلکه آن را بشدت تنش زا و منفعل میبینم اینجا جایی برای آموزش نیست جایی برای ارائه کردن خودمان است جایی برای تعریف و تمجید و مجیز همدیگر را گفتن است
این سایت اشل کوچکی از جامعه ماست
این سایت رو به قهقراست.
در اینجا خدا را گواه میگیرم که کوچکترین غرضی در حرفهایم ندارم.میتوانید به کامنتهای ارسالی من نظری بیاندازید من همه جا عکس های خوب را مورد ستایش قرار داده ام آنچه به نظرم رسیده در خلق فضاهای تازه و بر داشتن لایه ای از روی عکس و باز کردن زوایای دید دیگر گفته ام.
شاید این جمله شما را آزار دهد ولی باید بگویم این شما نیستید که این عکسها را گرفته اید بلکه این دوربین شماست که این عکسها را گرفته.
اینگونه عکسها بیشتر از آنکه خلاقیتی در آن بکار رفته باشد و به سنت های هنری تعلق داشته باشد به سنت های علمی تعلق دارد-یک مستند نگاری موبه مو از طبیعت که مثلا میتواند به ما کمک کند که این گیاه به چه تیره ای تعلق دارد جغرافیای رویش آن کجاست و اینکه این پروانه در این منطقه زندگی میکند-البته با رنگ و لعابی فوق العاده زیبا که باز مختص این دوربین است و مثلا با دوربین موبایل نمیتوان چنین فضایی آفرید.
در واقع عکس های شما زیبایی بی مصرفی را به نمایش میگذارند-البته باز هم تاکید میکنم که اگر از دیدگاه علمی نگریسته شود میتواند در خدمت علم قرار گیرد ولی از دایره خلاقیت خارج است.
شما البته آخرین راه نجات را هم به روی عکسهای خود بسته اید وآنهم استفاده نکردن از سیالیت زبان در انتخواب نام عکسهاست-در این نامها هیچ شاعرانگی به چشم نمیخوردونامهای شما با اشاره هایی مستقیم و سر راست همچون تیری به وسط عکس پرتاب میشود گو اینکه اگر میتوانستید زبان را دگرگون کنید میتوانستید عکس را دگرگون کنید میتوانستید آن را از جلوی چشم ما بردارید و سرانجام میتوانستید تکاپوی بیشتری برای رسیدن به فهوای متن عکس برانگیزید
عکس باید با تجارب متعارف ما مغایر باشد.
و سرانجام آقای وهمی و آقایان دیگر
فکر نمیکنید نمایش زیبایی ها کافی باشد آیا بهتر نیست کمی هم به زشتی ها بپردازیم
آیا میتوانیم کمی هم ابزارگرا به عکس و عکاسی بنگریم؟ ابزاری برای بهبود شرایط اجتماعی
متاسفانه باید بگویم اینگونه عکسها بیشتر از نقد و برسی نیاز به آسیب شناسی دارند
عکس به مثابه افیونی برای سرپوش گذاشتن-برای ندیدن
بیایید ببینیم.
"۱۰:۱۴ ۱۰ شهريور ۱۳۸۷" | مفید (0) | امتیاز (0) | وحید عامری (154)

کاملا درست است
[quote]سر آخر باید بگم عکس من از دیدگاه خودم عکس خوبی نیست[/quote]
دقیقا به همین دلیل این عکس خوبی نیست
این یک مستند نگاری دقیق از طبیعت است که البته با یک قرائت بهتر و دوربین بهتر از خود فراتر میرود و یک فرا واقعیت میسازد
آنچنان گرفتار رنگ میشویم که از یاد میبریم روز را و روزمرگی را
واقعیت را
"۰۲:۲۶ ۱۰ شهريور ۱۳۸۷" | مفید (1) | امتیاز (3) | وحید عامری (154)

خب
سلام آقای محترم
من مدتهاست چیزی نمینو یسم
ولی بعضی اوقات چیزهایی رو میبینم که باعث میشه چند نکته رو یادآور بشم
اولا اینکه پسند شخصی کار غیر علمیست .در واقع پسند شخصی داوری ذوقیست و فقط برای خودتون اعتبار داره
دوما شما عبارتهایی رو برای من نوشتید از قبیل نورسنجی بد و کادر نامناسب . میتونم ازتون بخوام کمی راجع به کادر و نورسنجی و ضعیفتر بودنش نسبت به کارهای قبلی صحبت کنید
تا دلیل نامناسب بودنش مشخص تر بشه . در واقع شما باز متوسل به ارزیابی شخصی شدید و به قول تری برت ارزیابی شخصی بدون ارائه تفسیر و تعبیر سر به سر بی معنا و بی فایده است
سوما پیشنهاد میکنم در ارسال نظر خیلی عجله نکنید چون نوشتن نقد کاری به مراتب تخصصی تر از گرفتن خود عکس است و نیاز به سواد بصری و نظری دارد
دقیقتر که نگاه میکنم هیچ کدام از 8 خطی که برای من نوشتید کوچکترین ارتباطی به عکس من ندارد
پیشنهاد دیگر من به شما این است که لطفا فقط در مورد خود عکس بنویسید
حرف برای گفتن خیلی زیاد است
از من خواسته اید که به شما سر بزنم آیا تحمل نقد را دارید با مثل بسیاری از دوستان به حساب غرض ورزی شخصی میگذارید؟
گالری شما رو باز کردم و به دقت همه عکسها رو دیدم
که به جز یکی دو مورد عکس قابل ملاحظه ای ندارید
اکثر سوزه های شما تکراری و فاقد نگاه عکاسانه هستند گل و پروانه بناهای تاریخی محرم بدون کوچکترین پونگتومی
آقای عزیز عکاسی یعنی نگاه از زاویه غیر منتظره یعنی از شکل اندازی یعنی از روزمرگی اسطوره ساختن
ولی در عکسهای شما هیچ زاویه متفاوتی دیده نمیشود .در واقع هر کسی امکان تجربه کردن همان موقعیت ودیدن همان زاویه را داشته
(در اطراف ما چیزهای شنیدنی و ناشنیدنی وجود دارد چیزهای دیدنی و نادیدنی هم وجود دارد ما نادیدنیها را به شما نمایش میدهم )
سر آخر باید بگم عکس من از دیدگاه خودم عکس خوبی نیست ولی این بد بودن رو مطلقا به دلیلهایی که شما نوشته اید حاصل نکرده
"۰۲:۱۸ ۱۰ شهريور ۱۳۸۷" | مفید (1) | امتیاز (0) | وحید عامری (154)

خب
سلام آقای محترم
من مدتهاست چیزی نمینو یسم
ولی بعضی اوقات چیزهایی رو میبینم که باعث میشه چند نکته رو یادآور بشم
اولا اینکه پسند شخصی کار غیر علمیست .در واقع پسند شخصی داوری ذوقیست و فقط برای خودتون اعتبار داره
دوما شما عبارتهایی رو برای من نوشتید از قبیل نورسنجی بد و کادر نامناسب . میتونم ازتون بخوام کمی راجع به کادر و نورسنجی و ضعیفتر بودنش نسبت به کارهای قبلی صحبت کنید
تا دلیل نامناسب بودنش مشخص تر بشه . در واقع شما باز متوسل به ارزیابی شخصی شدید و به قول تری برت ارزیابی شخصی بدون ارائه تفسیر و تعبیر سر به سر بی معنا و بی فایده است
سوما پیشنهاد میکنم در ارسال نظر خیلی عجله نکنید چون نوشتن نقد کاری به مراتب تخصصی تر از گرفتن خود عکس است و نیاز به سواد بصری و نظری دارد
دقیقتر که نگاه میکنم هیچ کدام از 8 خطی که برای من نوشتید کوچکترین ارتباطی به عکس من ندارد
پیشنهاد دیگر من به شما این است که لطفا فقط در مورد خود عکس بنویسید
حرف برای گفتن خیلی زیاد است
از من خواسته اید که به شما سر بزنم آیا تحمل نقد را دارید با مثل بسیاری از دوستان به حساب غرض ورزی شخصی میگذارید؟
گالری شما رو باز کردم و به دقت همه عکسها رو دیدم
که به جز یکی دو مورد عکس قابل ملاحظه ای ندارید
اکثر سوزه های شما تکراری و فاقد نگاه عکاسانه هستند گل و پروانه بناهای تاریخی محرم بدون کوچکترین پونگتومی
آقای عزیز عکاسی یعنی نگاه از زاویه غیر منتظره یعنی از شکل اندازی یعنی از روزمرگی اسطوره ساختن
ولی در عکسهای شما هیچ زاویه متفاوتی دیده نمیشود .در واقع هر کسی امکان تجربه کردن همان موقعیت ودیدن همان زاویه را داشته
(در اطراف ما چیزهای شنیدنی و ناشنیدنی وجود دارد چیزهای دیدنی و نادیدنی هم وجود دارد ما نادیدنیها را به شما نمایش میدهم )
سر آخر باید بگم عکس من از دیدگاه خودم عکس خوبی نیست ولی این بد بودن رو مطلقا به دلیلهایی که شما نوشته اید حاصل نکرده


"۰۱:۲۷ ۰۷ شهريور ۱۳۸۷" | مفید (0) | امتیاز (0) | وحید عامری (154)

چیزی نمیتوانم بگویم
شما نتوانستیم ارتباطی برقرار کنیم
کلیت عکس بدون هیچ تغییری
معناهای ضمنی
معناهای مستتر
وخاموشی ابد.
"۰۰:۵۵ ۱۹ مرداد ۱۳۸۷" | مفید (0) | امتیاز (3) | وحید عامری (154)

سلام دوست عزیز
عکس بسیار خوبی است و بسیار بحث انگیز و قابل تامل
سعی میکنم در اینده مطالبی را به این نوشته ها اضافه کنم.
ممنونم
"۱۱:۱۸ ۲۸ تير ۱۳۸۷" | مفید (0) | امتیاز (0) | وحید عامری (154)

کادر بسته و کوچک ؟
پاسپارتو زیاده ؟
انحراف چشم ؟
داوری ذوقی ! ! ! ! ! ! !
"۱۹:۳۳ ۰۹ تير ۱۳۸۷" | مفید (0) | امتیاز (0) | وحید عامری (154)

از به که
آن تو چه !؟به از تو هر
"۱۹:۳۱ ۰۹ تير ۱۳۸۷" | مفید (0) | امتیاز (0) | وحید عامری (154)

وظیفه نقد برانگیختن بحث و تولید سوال است نه دادن حکم قطعی در مورد یک اثر
کار من قضاوت نیست .
"۱۹:۲۵ ۰۷ تير ۱۳۸۷" | مفید (0) | امتیاز (0) | وحید عامری (154)

اریب بودن فشنگ به همراه حالت ضد نور و مبهم آن پارادوکسی با طیف رنگهای آبی که از حالت اشباع به کم مایگی اند ایجاد کرده و بیشتر حالتی از صعود را القاء میکند .
در یک لحظه قطعی این جسم بیجان جان زنده ها را هم میگیرد
آیا دسته بندی لحظه قطعی هم مناسب است؟
"۱۹:۲۳ ۰۷ تير ۱۳۸۷" | مفید (1) | امتیاز (2) | وحید عامری (154)

اریب بودن فشنگ به همراه حالت ضد نور و مبهم آن پارادوکسی با طیف رنگهای آبی که از حالت اشباع به کم مایگی اند ایجاد کرده .
در یک لحظه قطعی این جسم بیجان جان زنده ها را هم میگیرد
آیا دسته بندی لحظه قطعی هم مناسب است؟
"۱۹:۲۲ ۰۷ تير ۱۳۸۷" | مفید (0) | امتیاز (2) | وحید عامری (154)

خم شده ام و از ورای دنیای محو کاشی با دور- بینم نگاهتان میکنم
دوربینمتان.
عکاسی میگوید غیر منتظرانه نگاهشان کن
حی و حاضر اینجایم به همراه برگ مو و جهانی که انعکاسهای من است.
"۱۴:۳۸ ۰۵ تير ۱۳۸۷" | مفید (1) | امتیاز (3) | وحید عامری (154)

دگرگون شده ام
حواسم پرت است
پرتم از دنیا به چهره های اندوه
به چشمهای اشاره
به بغضهای گلو
به رج لباسها
به انگشتان تمنا
به لباسهای مندرس
به کودکانی که بالا میروند
عکست از دنیا بیرون افتاده
دست مریزاد.
"۰۲:۱۱ ۳۱ خرداد ۱۳۸۷" | مفید (0) | امتیاز (2) | وحید عامری (154)

و سرانجام آدمی در چیزها هیچ نمی یابد مگر آنچه خود در آنها نهاده است.
چند روزیست که چوب کبریتت روشن است
روز را تاریک کردی که کبریتت را روشن نگه داری
روزهایمان را دریاب که تاریکند.
پیش خود فکر میکنم با بضائت اندکم چه میتوانم بنویسم؟ سعی میکنم چیزهایی که میبینم در ذهنم فهرست کنم.
چوب کبریتی که انگار از روز ازل در هوا معلق بوده و دودی که جز به عروس دریایی به چیز دیگری نمیماند
همراه با تاریکی مطلق و زمان بی زمانی .
شگفتی حاصل از امر نادربه انضمام شگفتی حاصل از تکنیک و مهارت.
عکسهایی از این دست:چکیدن قطره شیری در یک میلیونیم ثانیه
آیا این عکس در رسته لحظه قطعی قرار نمیگیرد؟ سهم شما و سهم دوربین هر کدام چقدر است؟
آیا این عکس یک عکس توصیفی است همانند عکس های ادوارد مایبریج که ثابت کرد مواقعی در دویدن اسب پیش می آید که هر چهار پای اسب روی هواست
آیا میتوانم بپرسم چه چیز را در کادر گنجانده اید چه فضایی را آفریدید و چه متنی را خلق کردید؟
شکی نیست که این عکس عکسی زیباست ولی زیبایی که از تکنیک حاصل شده و چون با چشم غیر مصلح دیده نمیشود شگغتی میآفریند.
ابدا قصد تخریب ندارم ولی میخواهم بدانم آیا میتوانید تمایزی بین این عکس و مثلا عکس رادیولوزی دندان بیابید
هر دو عکس به سنت علمی تعلق دارد و یا حداقل میتواند به این دید نگریسته شود
هر دو عکس به لحظه ای تعلق دارند که از تجربه شخصی ما خارج است با این تفاوت که عکس دندان دیگر در ما تولید شگفتی نمیکند چون در دایره عادت رفته و کاربردی شده
و آیا میتوان از جنبه های گوناگون به این عکس نگریست؟مثلا میتوانم ازدید جامعه شناختی به این عکس نگاه کنم یا میتوانم چونان عکسی ابزارگرا به آن بنگرم؟
من فقط میتوانم از لحاظ فرم و رنگ و یا مبادی سواد بصری این عکس را برسی کنم.
ِایا میتوان گفت عکس خوب عکسی است که بعد از چند بار نگریستن از لذت اولیه آن کم نشود و اتفاقا بعد از هر بار دیدن بتوان لایه های مختلفی از آن را کنار زد؟
من در موقعیت ارزش گذاری نیستم ولی کدام بهتر است آنکه عکس به دنیای درون تعلق داشته باشد و اکسپرسیو باشد یا به دنیای بیرون؟
یا به قول سارکوفسکی به سنت پنجره ها تعلق داشته باشد یا آینه ها؟ .
"۱۴:۴۹ ۲۹ خرداد ۱۳۸۷" | مفید (1) | امتیاز (3) | وحید عامری (154)

آلیوشا گفت اگر انسان یک خاطره خوب داشته باشد خاصه خاطرات خوب دوران کودکی
همان یک خاطره او را نجات خواهد داد.
یادش آمد که چطور پرتو نوری بطور مورب وارد اتاق میشد و مادرش جلوی مجسمه مسیح دعا میکرد.
(برادران کارامازف)
"۰۲:۴۰ ۲۸ خرداد ۱۳۸۷" | مفید (1) | امتیاز (2) | وحید عامری (154)

رابطه ای دو جانبه برقرار است بین هنرمند و نقاد.
نقاد از هنرمند انتظار ارائه اثری متفاوت دارد و هنرمند از نقاد توقع اصالت بخشیدن به اثر.
از خود سوال میکنم آیا این یک عکس مجادله انگیز است آیا میتواند غیر از این باشد؟ چطور؟
گاو را حذف میکنم طبیعتی بکر میبینم که خلسه ای روحانی و بار معنوی در آن موج میزند ولی این عکس یک گاو دارد که در گوشه و یا آن سو تر در پس زمینه نیست بلکه در وسط کادر قرار گرفته حضور قطعی دارد و خود را به بیننده تحمیل میکند.
ناخوداگاه به یاد نقش کلیدی گاو در سده های اولیه تمدن و قداست و روحانیت آن که در پیونی تنگاتنگ با مذهب مردمان اولیه قرار داشت می افتم در املش و مارلیک در سیلک و شوش در لرستان و حتی روی ستونهای تخت جمشید همه جا و همه جا امر آیینی و مذهبی گره خورده.
تاتر
آیا این عکس کوچکترین ارتباطی با فرم مالوف و شکل گرفته در ذهن ما از این دسته بندی دارد .
آیا در یک امفی تاتر روی صندلی خود لم داده ایم و شاهد تماشای یک اجراء کسل کننده هستیم؟
آیا چون عرف دسته بندی تاتر در مورداین عکس رعایت نشده میشود دلیلی قطعی بر انکار آن نهاد؟
گاوی را میبینم که خرامان خرامان از جلوی لنز دوربین عبور میکند با آن حالت تصنعی که کوچکترین قرابتی با گاوهای دیگر ندارد حتی با نگاه خود ما را به بیرون صحنه پرت نمیکند
این گاو بازی میکند .
و اما ماکروگرافی:
ایا ماکروگرافی این است که لنز خود را به سوژه بچسبانیم و با زاویه بسته از آن عکس بگیریم؟
شاید عکاسی ماکرو تیزبین و دقیقتر بودن نسبت به جهان پیرامون باشد به گاوی که از پس اعصار از آن حالت ماورایی و قداستی که داشت در آمده و همانند یک گاو یک سوژه معمولی در کادر حبس شده
به جزمی نگاه نکردن به تمامی احتمالات ممکن
به سوژه هایی که نادیده گرفته شده اند همانند عکاسی ماکرو
من نقد نیت گرا نمیکنم
شاید هم اشتباه میکنم .
"۰۱:۱۵ ۲۸ خرداد ۱۳۸۷" | مفید (0) | امتیاز (2) | وحید عامری (154)

آخر ف ص ل . . . . . . ؟
کتابی کهنسال و زیاد استفاده شده با صفحات کلفت و جلدی با چرم سوخته که بیشتر قرآن و مفاتیح قدیمی را در ذهن متبادر میکند به همراه مود سیاه و سفید پارادوکسی عمیق با نام و توضیحات داده شده دارد و بیشتر ما را به یاد مفهوم عام کتاب میاندازد
کتابی که جهانمان را با آن به اشتراک گذاشتیم.
علاوه بر آن نوع کادر بندی و زبده گزینی از قسمتهای مختلف کتاب آن را به سمت عکس انتزاعی برده و این نگاه گزینشی خود عام بودن مفهوم کتاب را در این عکس دوچندان میکند
"۲۳:۳۴ ۲۵ خرداد ۱۳۸۷" | مفید (0) | امتیاز (3) | وحید عامری (154)

حواسم را جمع میکنم.
عکست را نگاه میکنم.
زبانم بند آمده بی درنگ میپرسم از چه زبانی باید استفاده کرد با تحکم میگوید نوع عکس خود زبان را تعیین میکند بگذار خود عکس صحبت کند. تو عکس میگیری من مینویسم.
در جایی خوانده ام بگذارید نقد شما حاصل تلاش جمعی باشد.به سر خط میروم دومرتبه تا پایین نگاه میکنم.
برای اینکه بنویسم باید خوب عکست را نگاه کنم رضا.
واین یعنی بهترین تشکر.
کادر مسطتیل و رنگ آبی میبینم
خورشید و ضد نور میبینم
خوشحالی و ابهام میبینم
سعادت و سیاهی میبینم
الهه ای سرخوش دامن خود را بر ابرها گسترانده
اقیانوسی از ابر زیر آفتاب میبینم
آب و آبی بر آسمان پاشیده میبینم

من که تو را نمیشناسم
من خودم را میبینم.
[b]null[/b]
"۱۱:۵۴ ۰۵ خرداد ۱۳۸۷" | مفید (1) | امتیاز (0) | وحید عامری (154)

خوب علی آقا شما که امتیاز منفی میدی
عکاسی پرتره حاصل تعاملی دو طرفه بین عکاس و سوژه است وعکاس میبایست بتواند خصوصیات روانی و شخصیتی سوژه مورد نظر خود را نشان دهد بنابراین عکاس پرتره باید با شخصیت سوژه آشنایی زیادی داشته باشد
عکاسی متعارف پرتره نیازمند سه نور پرکننده نور پشتی ونور کلیدی است البته اگر نور کلیدی هم از زاویه مناسب تابیده شود میتواند به تنهایی عکس قابل قبولی بوجود آورد
اگر نور کلیدی از زاویه مناسبی تابیده شود باعث بوجود امدن یک تکه نور مثلثی در زیر چشم چپ سوژه میشود که اصطلاحا دیاموند گفته میشود
اگر شما این مسائل رو رعایت کنی میتوانی عکسی شبیه کسی که در آتلیه های عکاسی عکس میگرد بگیری
ولی عکس شما به خاطر رعایت نکردن این مسائل حتی شبیه اونها هم نشده
پیشنهاد میکنم عکس خانم ذبیحی رو خوب نگاه کنی
مسائل فنی رو میشه فهرست بار اینطور گفت شارپنس پایین تخت بودن سوژه
کج بودن سوژه در کادر . کادر نامناسب و نوردهی اشتباه
"۱۱:۳۰ ۰۵ خرداد ۱۳۸۷" | مفید (1) | امتیاز (0) | وحید عامری (154)

سلام دوست عزیز
من که به دنبال امتیاز گرفتن نیستم که ناراحت بشم
به علاوه مسائلی که نوشتی درسته منهای کادر نامناسب
که علت نامناسب بودنش رو نمیفهمم.
به علاوه من این عکس رو مثل خیلی از عکسهای دیگم با دوربین مکانیکی گرفتم خودم نگاتیوشو ظاهر کردم و خودم هم عکسشو چاپ زدم و بعد با دوربین دیجیتالم از روی عکس عکس گرفتم.
سوای همه این حرفها ترجیح میدم عکسم درونمایه درستی داشته باشه تا این که خوش اب و رنگ و با کیفیت عالی باشه ولی فقط ظرفیت یک بار دیدن رو داشته باشه.
"۲۰:۵۵ ۰۴ خرداد ۱۳۸۷" | مفید (1) | امتیاز (3) | وحید عامری (154)

سلام بر شما و سلام بر زنبور
عکستان ز ی ب ا س ت .
ممنونم.
برادر میتونی در مورد پاسپارتو یک مقدار راهنمایی کنی
که از چه نرم افزارهایی استفاده میکنی برای پاسپارتو واز چه ابزارهایی؟
متشکرم.
"۰۶:۰۵ ۳۱ ارديبهشت ۱۳۸۷" | مفید (1) | امتیاز (0) | وحید عامری (154)

ممنونم اصلان
ولی این نظر شخصی شماست و بهش میگن داوری ذوقی که اصلا علمی نیست سعی کن اگه میخوای commentبذاری بتونی چیزی ارائه بدی .
شما باید بتونی دلایل ضعف کار رو از نظر مباذی سواد بصری توضیح بدی. ویا اینکه نقد نظری کنی و بتونی یه تفسیر ارائه بدی و به اصطلاح روایت کنی.
چون نوشتن نقد هم دقیقا مثل گرفتن عکس یه کار خلاقه است. اون هم برای کسی که داعیه امتیاز به خلاقیت و نه کیفیت رو داره.
جملاتی شبیه این عکس خیلی توپه و یا خیلی ممنون از عکس زیباتون و یا وای چشمم کور شد دقیقا به هیچ کس کمکی نمیکنه و بیشتر بضائت نویسندش رو نشون میده.
در هر حال همون طور که گفتم اگه میخواید comment بذارید سعی کنید علمی صحبت کنید.
"۱۴:۴۱ ۲۹ ارديبهشت ۱۳۸۷" | مفید (0) | امتیاز (2) | وحید عامری (154)

سلام ادریس.
یک کادر مسطتیل عمودی میبینم با سوژه ای در حالت فریاد و بی رنگ و شاخه ای به رنگ سبز که از بالای سرش آویزان شده !
و وضعیت بغرنج سوژه که البته دغدغه اکثر عکسهای شما هم هست با حالتی شبیه فریاد از ته دل و موضع دستها که بیش از حد اغراق آمیز به نظر میرسد .
اجازه بدهیم ابژه خود در ذهن ما شروع به صحبت کند.
عکس بیش از حد شخصی شده و فضای تاویل را بیش از حد باز گذاشته . حتی نام عکس نیز کمکی به هدایت آن نمیکند .
سایه ای در پشت شخصیت و شاخه بالای سر او ایجاد شده که شاید تعمدی باشد سوژه را از کادر بیرون کشیده و مغایرت دارد با سطح یکدست پسزمینه
وضعیت بغرنج سوپه بیشتر حالتی از پایان را القا میکند.
شاید شاخه سبز همانند ریسمان الهی تنها راه نجات باشد.
احساس میکنم اگر دستها دور سر قرار میگرفت و پس زمینه به رنگ سفید بود به حالت سوژه کمک بیشتری میکرد.
ممنون .
"۰۰:۲۶ ۲۹ ارديبهشت ۱۳۸۷" | مفید (0) | امتیاز (3) | وحید عامری (154)

جهانی در آستانه غروب این زمین
به قول حسین پناهی مرحوم:
(شب در چشمان من است به سیاهی چشمهایم نگاه کن
روز در چشمان من است به سفیدی چشمهایم نگاه کن
شب و روز در چشمان من است به چشمهای من نگاه کن
پلک اگر فرو بندم جهانی در ظلمات فرو خواهد رفت.)
عکس بسیار خوبی است
من در این عکس به دنبال چه چیزی میگردم؟
دایره نورانی خورشید در پس زمینه همانند دهانه لنزی باز شده و بر این جهان همانند صفحه ای حساس نور افکنده.
زمان نور دهی:11 میلیارد سال
خدا هم عکاس خوبی است.
امتیاز+3 در صورت عدم ثبت
"۰۰:۱۹ ۲۹ ارديبهشت ۱۳۸۷" | مفید (0) | امتیاز (2) | وحید عامری (154)

شگفتی حاصل از امر یافته شده و کشف شانسی.
علاقه ای مبهم- بی ثبات و بی مسئولیت از مرتبه دوست داشتن و نه عشق ورزیدن در این عکس وجود دارد.
در واقع الگویی از یک عکس ایده آل در ذهن دوستان نقاد وجود دارد و همیشه میکوشند همه عکس ها را به آن فرم مالوف نزدیک کنند. یک الگوی زنده نما و واقعی.
این جنون زنده نما بودن عکس و وفاداری هر چه تمامتر به واقعیت میتواند انکار اسطوره نگرانی و اضطراب ما از مرگ باشد.(بارت)
البته این را هم خاطر نشان کنم که دراین عکس به لحاظ تکنیکی هیچ ایرادی نمیبینم.
نه در زمین جلوی کاروانسرا که اگر این طور نمیبود چه حالتی پیشنهاد میشد و نه درسایه بودن سمت چپ که به عقیده من حجم کاروانسرا را به خوبی نمایان کرده
و آسمانی زیبا و کاروانسرایی به ظاهر مرمت شده از دوران قدیم که با سیمی ارتباط خود را با جهان مدرن حفظ میکند در برهوتی بی نام و نشان.
ممنون
"۰۰:۱۸ ۲۹ ارديبهشت ۱۳۸۷" | مفید (0) | امتیاز (2) | وحید عامری (154)

ترکیبی از خطوط اریب و عمودی در فضایی خاکستری .
حالتی از ناپایداری و پویایی به واسطه خطوط اریب ایجاد شده.
تضادی آشکار وجود دارد بین حصارهای سر به آسمان کشیده و نام عکس که میتواند حاکی از آرزوها و تمناهای نافرجام خود عکس باشد.در واقع این عکس به واسطه استواری خطوط قائم و استحکام و ابهت میله های فرو رفته در آسمان تالم بر روی یک امر محال تاکید میورزد و آن آزادی است.
"۰۰:۱۶ ۲۹ ارديبهشت ۱۳۸۷" | مفید (1) | امتیاز (2) | وحید عامری (154)

این عکس چه چیزی را مطرح میکند یا به عبارت دیگر چه چیزی را مورد سوال و تردید قرار میدهد و در چه جیزی راسخ است؟
پارادوکسی آشکار بین ماشینی که در پیش زمینه قرار دارد با سردر و ایوان و مقرنسها و کاشیهای پس زمینه مشاهده میشود.
عمیقتر که نگاه میکنم خطوط و سطوح سیاه و سفیدی میبینم که با نظمی کنار هم در خدمت مفهومی قرار گرفته
و حالت سیاه و سفید که دیگر زیبایی به آن مفهوم را از عکس میزداید و حالا در عکس باید به دنبال زیبایی های دیگری بود
در واقع به عقیده من عکس رنگی نمیتواند رسالت عکس سیاه و سفید رابردوش کشد.
ممنون.
"۰۰:۱۳ ۲۹ ارديبهشت ۱۳۸۷" | مفید (1) | امتیاز (2) | وحید عامری (154)

گاه چشم اندازه چشم انداز نیست و سرنوشتش خود چشم انداز چشم دیگری است.
چه چیز در این عکس رهاست؟
تک درخت پیش زمینه تکه ابر بالای تک درخت اقیانوسی از ابرها که تا دوردست ها میروند ویا حتی حصارهای مورب؟
ضد نور بر درک ما از این عکس چه تاثیری میگذارد؟
رنگ آبی آسمان و رنگ سپید ابرها چطور؟
آیا اصولا تضادی بر این عکس حاکم است؟
آیا مفهومی از تنهایی بر فضای عکس حاکم است؟
آیا با تمام وفاداری به واقعیت وثبت عالی نور و رنگ یک فضای مثالی بوجود نیامده که تمایل به گسستن هر چه بیشتر ارتباط خود با واقعیت دارد؟
گمان نکنم اگر این تک درخت رها بود جایی به غیر از اینجا را برمیگزید!
صفحه 1 از 3
صفحه بعدی