|
|
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
و سرانجام آدمی در چیزها هیچ نمی یابد مگر آنچه خود در آنها نهاده است.چند روزیست که چوب کبریتت روشن است روز را تاریک کردی که کبریتت را روشن نگه داری روزهایمان را دریاب که تاریکند. پیش خود فکر میکنم با بضائت اندکم چه میتوانم بنویسم؟ سعی میکنم چیزهایی که میبینم در ذهنم فهرست کنم. چوب کبریتی که انگار از روز ازل در هوا معلق بوده و دودی که جز به عروس دریایی به چیز دیگری نمیماند همراه با تاریکی مطلق و زمان بی زمانی . شگفتی حاصل از امر نادربه انضمام شگفتی حاصل از تکنیک و مهارت. عکسهایی از این دست:چکیدن قطره شیری در یک میلیونیم ثانیه آیا این عکس در رسته لحظه قطعی قرار نمیگیرد؟ سهم شما و سهم دوربین هر کدام چقدر است؟ آیا این عکس یک عکس توصیفی است همانند عکس های ادوارد مایبریج که ثابت کرد مواقعی در دویدن اسب پیش می آید که هر چهار پای اسب روی هواست آیا میتوانم بپرسم چه چیز را در کادر گنجانده اید چه فضایی را آفریدید و چه متنی را خلق کردید؟ شکی نیست که این عکس عکسی زیباست ولی زیبایی که از تکنیک حاصل شده و چون با چشم غیر مصلح دیده نمیشود شگغتی میآفریند. ابدا قصد تخریب ندارم ولی میخواهم بدانم آیا میتوانید تمایزی بین این عکس و مثلا عکس رادیولوزی دندان بیابید هر دو عکس به سنت علمی تعلق دارد و یا حداقل میتواند به این دید نگریسته شود هر دو عکس به لحظه ای تعلق دارند که از تجربه شخصی ما خارج است با این تفاوت که عکس دندان دیگر در ما تولید شگفتی نمیکند چون در دایره عادت رفته و کاربردی شده و آیا میتوان از جنبه های گوناگون به این عکس نگریست؟مثلا میتوانم ازدید جامعه شناختی به این عکس نگاه کنم یا میتوانم چونان عکسی ابزارگرا به آن بنگرم؟ من فقط میتوانم از لحاظ فرم و رنگ و یا مبادی سواد بصری این عکس را برسی کنم. ِایا میتوان گفت عکس خوب عکسی است که بعد از چند بار نگریستن از لذت اولیه آن کم نشود و اتفاقا بعد از هر بار دیدن بتوان لایه های مختلفی از آن را کنار زد؟ من در موقعیت ارزش گذاری نیستم ولی کدام بهتر است آنکه عکس به دنیای درون تعلق داشته باشد و اکسپرسیو باشد یا به دنیای بیرون؟ یا به قول سارکوفسکی به سنت پنجره ها تعلق داشته باشد یا آینه ها؟ . |
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
رابطه ای دو جانبه برقرار است بین هنرمند و نقاد.نقاد از هنرمند انتظار ارائه اثری متفاوت دارد و هنرمند از نقاد توقع اصالت بخشیدن به اثر. از خود سوال میکنم آیا این یک عکس مجادله انگیز است آیا میتواند غیر از این باشد؟ چطور؟ گاو را حذف میکنم طبیعتی بکر میبینم که خلسه ای روحانی و بار معنوی در آن موج میزند ولی این عکس یک گاو دارد که در گوشه و یا آن سو تر در پس زمینه نیست بلکه در وسط کادر قرار گرفته حضور قطعی دارد و خود را به بیننده تحمیل میکند. ناخوداگاه به یاد نقش کلیدی گاو در سده های اولیه تمدن و قداست و روحانیت آن که در پیونی تنگاتنگ با مذهب مردمان اولیه قرار داشت می افتم در املش و مارلیک در سیلک و شوش در لرستان و حتی روی ستونهای تخت جمشید همه جا و همه جا امر آیینی و مذهبی گره خورده. تاتر آیا این عکس کوچکترین ارتباطی با فرم مالوف و شکل گرفته در ذهن ما از این دسته بندی دارد . آیا در یک امفی تاتر روی صندلی خود لم داده ایم و شاهد تماشای یک اجراء کسل کننده هستیم؟ آیا چون عرف دسته بندی تاتر در مورداین عکس رعایت نشده میشود دلیلی قطعی بر انکار آن نهاد؟ گاوی را میبینم که خرامان خرامان از جلوی لنز دوربین عبور میکند با آن حالت تصنعی که کوچکترین قرابتی با گاوهای دیگر ندارد حتی با نگاه خود ما را به بیرون صحنه پرت نمیکند این گاو بازی میکند . و اما ماکروگرافی: ایا ماکروگرافی این است که لنز خود را به سوژه بچسبانیم و با زاویه بسته از آن عکس بگیریم؟ شاید عکاسی ماکرو تیزبین و دقیقتر بودن نسبت به جهان پیرامون باشد به گاوی که از پس اعصار از آن حالت ماورایی و قداستی که داشت در آمده و همانند یک گاو یک سوژه معمولی در کادر حبس شده به جزمی نگاه نکردن به تمامی احتمالات ممکن به سوژه هایی که نادیده گرفته شده اند همانند عکاسی ماکرو من نقد نیت گرا نمیکنم شاید هم اشتباه میکنم . |
||||||||||
|
||||||||||
آخر ف ص ل . . . . . . ؟کتابی کهنسال و زیاد استفاده شده با صفحات کلفت و جلدی با چرم سوخته که بیشتر قرآن و مفاتیح قدیمی را در ذهن متبادر میکند به همراه مود سیاه و سفید پارادوکسی عمیق با نام و توضیحات داده شده دارد و بیشتر ما را به یاد مفهوم عام کتاب میاندازد کتابی که جهانمان را با آن به اشتراک گذاشتیم. علاوه بر آن نوع کادر بندی و زبده گزینی از قسمتهای مختلف کتاب آن را به سمت عکس انتزاعی برده و این نگاه گزینشی خود عام بودن مفهوم کتاب را در این عکس دوچندان میکند |
||||||||||
|
||||||||||
حواسم را جمع میکنم.عکست را نگاه میکنم. زبانم بند آمده بی درنگ میپرسم از چه زبانی باید استفاده کرد با تحکم میگوید نوع عکس خود زبان را تعیین میکند بگذار خود عکس صحبت کند. تو عکس میگیری من مینویسم. در جایی خوانده ام بگذارید نقد شما حاصل تلاش جمعی باشد.به سر خط میروم دومرتبه تا پایین نگاه میکنم. برای اینکه بنویسم باید خوب عکست را نگاه کنم رضا. واین یعنی بهترین تشکر. کادر مسطتیل و رنگ آبی میبینم خورشید و ضد نور میبینم خوشحالی و ابهام میبینم سعادت و سیاهی میبینم الهه ای سرخوش دامن خود را بر ابرها گسترانده اقیانوسی از ابر زیر آفتاب میبینم آب و آبی بر آسمان پاشیده میبینم من که تو را نمیشناسم من خودم را میبینم. [b]null[/b] |
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
خوب علی آقا شما که امتیاز منفی میدیعکاسی پرتره حاصل تعاملی دو طرفه بین عکاس و سوژه است وعکاس میبایست بتواند خصوصیات روانی و شخصیتی سوژه مورد نظر خود را نشان دهد بنابراین عکاس پرتره باید با شخصیت سوژه آشنایی زیادی داشته باشد عکاسی متعارف پرتره نیازمند سه نور پرکننده نور پشتی ونور کلیدی است البته اگر نور کلیدی هم از زاویه مناسب تابیده شود میتواند به تنهایی عکس قابل قبولی بوجود آورد اگر نور کلیدی از زاویه مناسبی تابیده شود باعث بوجود امدن یک تکه نور مثلثی در زیر چشم چپ سوژه میشود که اصطلاحا دیاموند گفته میشود اگر شما این مسائل رو رعایت کنی میتوانی عکسی شبیه کسی که در آتلیه های عکاسی عکس میگرد بگیری ولی عکس شما به خاطر رعایت نکردن این مسائل حتی شبیه اونها هم نشده پیشنهاد میکنم عکس خانم ذبیحی رو خوب نگاه کنی مسائل فنی رو میشه فهرست بار اینطور گفت شارپنس پایین تخت بودن سوژه کج بودن سوژه در کادر . کادر نامناسب و نوردهی اشتباه |
||||||||||
|
||||||||||
|
من که به دنبال امتیاز گرفتن نیستم که ناراحت بشم به علاوه مسائلی که نوشتی درسته منهای کادر نامناسب که علت نامناسب بودنش رو نمیفهمم. به علاوه من این عکس رو مثل خیلی از عکسهای دیگم با دوربین مکانیکی گرفتم خودم نگاتیوشو ظاهر کردم و خودم هم عکسشو چاپ زدم و بعد با دوربین دیجیتالم از روی عکس عکس گرفتم. سوای همه این حرفها ترجیح میدم عکسم درونمایه درستی داشته باشه تا این که خوش اب و رنگ و با کیفیت عالی باشه ولی فقط ظرفیت یک بار دیدن رو داشته باشه. |
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
ولی این نظر شخصی شماست و بهش میگن داوری ذوقی که اصلا علمی نیست سعی کن اگه میخوای commentبذاری بتونی چیزی ارائه بدی . شما باید بتونی دلایل ضعف کار رو از نظر مباذی سواد بصری توضیح بدی. ویا اینکه نقد نظری کنی و بتونی یه تفسیر ارائه بدی و به اصطلاح روایت کنی. چون نوشتن نقد هم دقیقا مثل گرفتن عکس یه کار خلاقه است. اون هم برای کسی که داعیه امتیاز به خلاقیت و نه کیفیت رو داره. جملاتی شبیه این عکس خیلی توپه و یا خیلی ممنون از عکس زیباتون و یا وای چشمم کور شد دقیقا به هیچ کس کمکی نمیکنه و بیشتر بضائت نویسندش رو نشون میده. در هر حال همون طور که گفتم اگه میخواید comment بذارید سعی کنید علمی صحبت کنید. |
||||||||||
|
||||||||||
سلام ادریس.یک کادر مسطتیل عمودی میبینم با سوژه ای در حالت فریاد و بی رنگ و شاخه ای به رنگ سبز که از بالای سرش آویزان شده ! و وضعیت بغرنج سوژه که البته دغدغه اکثر عکسهای شما هم هست با حالتی شبیه فریاد از ته دل و موضع دستها که بیش از حد اغراق آمیز به نظر میرسد . اجازه بدهیم ابژه خود در ذهن ما شروع به صحبت کند. عکس بیش از حد شخصی شده و فضای تاویل را بیش از حد باز گذاشته . حتی نام عکس نیز کمکی به هدایت آن نمیکند . سایه ای در پشت شخصیت و شاخه بالای سر او ایجاد شده که شاید تعمدی باشد سوژه را از کادر بیرون کشیده و مغایرت دارد با سطح یکدست پسزمینه وضعیت بغرنج سوپه بیشتر حالتی از پایان را القا میکند. شاید شاخه سبز همانند ریسمان الهی تنها راه نجات باشد. احساس میکنم اگر دستها دور سر قرار میگرفت و پس زمینه به رنگ سفید بود به حالت سوژه کمک بیشتری میکرد. ممنون . |
||||||||||
|
||||||||||
جهانی در آستانه غروب این زمینبه قول حسین پناهی مرحوم: (شب در چشمان من است به سیاهی چشمهایم نگاه کن روز در چشمان من است به سفیدی چشمهایم نگاه کن شب و روز در چشمان من است به چشمهای من نگاه کن پلک اگر فرو بندم جهانی در ظلمات فرو خواهد رفت.) عکس بسیار خوبی است من در این عکس به دنبال چه چیزی میگردم؟ دایره نورانی خورشید در پس زمینه همانند دهانه لنزی باز شده و بر این جهان همانند صفحه ای حساس نور افکنده. زمان نور دهی:11 میلیارد سال خدا هم عکاس خوبی است. امتیاز+3 در صورت عدم ثبت |
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
شگفتی حاصل از امر یافته شده و کشف شانسی.علاقه ای مبهم- بی ثبات و بی مسئولیت از مرتبه دوست داشتن و نه عشق ورزیدن در این عکس وجود دارد. در واقع الگویی از یک عکس ایده آل در ذهن دوستان نقاد وجود دارد و همیشه میکوشند همه عکس ها را به آن فرم مالوف نزدیک کنند. یک الگوی زنده نما و واقعی. این جنون زنده نما بودن عکس و وفاداری هر چه تمامتر به واقعیت میتواند انکار اسطوره نگرانی و اضطراب ما از مرگ باشد.(بارت) البته این را هم خاطر نشان کنم که دراین عکس به لحاظ تکنیکی هیچ ایرادی نمیبینم. نه در زمین جلوی کاروانسرا که اگر این طور نمیبود چه حالتی پیشنهاد میشد و نه درسایه بودن سمت چپ که به عقیده من حجم کاروانسرا را به خوبی نمایان کرده و آسمانی زیبا و کاروانسرایی به ظاهر مرمت شده از دوران قدیم که با سیمی ارتباط خود را با جهان مدرن حفظ میکند در برهوتی بی نام و نشان. ممنون |
||||||||||
|
||||||||||
ترکیبی از خطوط اریب و عمودی در فضایی خاکستری .حالتی از ناپایداری و پویایی به واسطه خطوط اریب ایجاد شده. تضادی آشکار وجود دارد بین حصارهای سر به آسمان کشیده و نام عکس که میتواند حاکی از آرزوها و تمناهای نافرجام خود عکس باشد.در واقع این عکس به واسطه استواری خطوط قائم و استحکام و ابهت میله های فرو رفته در آسمان تالم بر روی یک امر محال تاکید میورزد و آن آزادی است. |
||||||||||
|
||||||||||
این عکس چه چیزی را مطرح میکند یا به عبارت دیگر چه چیزی را مورد سوال و تردید قرار میدهد و در چه جیزی راسخ است؟پارادوکسی آشکار بین ماشینی که در پیش زمینه قرار دارد با سردر و ایوان و مقرنسها و کاشیهای پس زمینه مشاهده میشود. عمیقتر که نگاه میکنم خطوط و سطوح سیاه و سفیدی میبینم که با نظمی کنار هم در خدمت مفهومی قرار گرفته و حالت سیاه و سفید که دیگر زیبایی به آن مفهوم را از عکس میزداید و حالا در عکس باید به دنبال زیبایی های دیگری بود در واقع به عقیده من عکس رنگی نمیتواند رسالت عکس سیاه و سفید رابردوش کشد. ممنون. |
||||||||||
|
||||||||||
گاه چشم اندازه چشم انداز نیست و سرنوشتش خود چشم انداز چشم دیگری است.چه چیز در این عکس رهاست؟ تک درخت پیش زمینه تکه ابر بالای تک درخت اقیانوسی از ابرها که تا دوردست ها میروند ویا حتی حصارهای مورب؟ ضد نور بر درک ما از این عکس چه تاثیری میگذارد؟ رنگ آبی آسمان و رنگ سپید ابرها چطور؟ آیا اصولا تضادی بر این عکس حاکم است؟ آیا مفهومی از تنهایی بر فضای عکس حاکم است؟ آیا با تمام وفاداری به واقعیت وثبت عالی نور و رنگ یک فضای مثالی بوجود نیامده که تمایل به گسستن هر چه بیشتر ارتباط خود با واقعیت دارد؟ گمان نکنم اگر این تک درخت رها بود جایی به غیر از اینجا را برمیگزید! |
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
البته این روال سایت است که کاربران را به سمت نقد کاربردی و یا نظری هدایت میکند.و به شخصه اعتقادم بر حفظ هر دو جنبه است در پیش زمینه دو لکه سیاه بلافاصله چشم را به سمت خود معطوف و ثابت میکند دو شخصیتی که حالتی از جمود و تهدید را در خود دارد و به طور آشکار تضاد دارد با حالت رهایی دیگر شخصیتها و توقف چشم در آغاز مشاهده بر روی همین دو شخصیت است که تامل را آغاز میکند. فضایی اشتقاقی ایجاد شده که بی شباهت به نقاشی های اشر نیست و البته نقاشی های اشر که به عقیده بنده مناسبت عمیقی با فضای جامعه امروز ما دارد. |
||||||||||
|
||||||||||
در 15 کلمه معنای سخن از دست رفتعکس خوبی ثبت کردی در 15 کلمه حرفم را ثبت میکنم 15 قدم در کوچه های آبی را میروم و لذت میبرم از 15 کلمه کنتراست و فوکوس و نویز در 15 کلمه از دست رفتند جلوی لذت را نمیتوان گرفت. عامل انسانی در 15 کلمه گم شد. عطر نان سنگک طبلخی ها و سر و صدای فروشندگان را در 15 کلمه جمع میکنم. سورئالیسم خواهش کلان را گم کرد. در تکرار گم شدیم. تیرهای چراغ برق توی ذوقم نمیزند. دوست دارم 15 قدم دیگر راه بروم. چند دقیقه به زاویه ات خیره شدم خیره به عکسی که بالا میرود. فضایی سرد و غمبار و برداشتی سنگین. سنگین برندار 15 کلمه کافیست. من و تو سلهاست که گذشتیم. |
||||||||||
|
||||||||||
چه چیز در این عکس مستتر است؟هرج و مرج؟ عدم تعادل؟ پویایی؟ و یا حتی سکون؟ حرکت مداوم چشمها از نقطه ای به نقطه دیگر کادر و ریتم پر تلاطم خطوط متقاطع بیش از هر چیز مولد هرج و مرج است ستون کلفت بصورت خطی ایستاده نیروی خطوط اریب را تا حدی خنثی میکند و این آشفته بازاری است که در نهایت از حد معینی تجاوز نمیکند و پذیرفته شده است. |
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
|



























آن تو چه !؟به از تو هر