سامسونگ RSS تماس درباره ما شناسنامه تبلیغات
گروه آواژنگ برگزار می‌کند: مسابقه عکس از الکامپ 2008
"۱۹:۱۸ ۲۰ خرداد ۱۳۸۷" | مفید (0) | امتیاز (3) | فرشته جعفری (155)

جناب داعی سلام.
اول از همه ممنون که با نظارت صائب خود مرا در بهتر شدن کارهایم یاری می رسانید.
جناب داعی ایکاش در سایت های عکاسی ایرانی این قانون می شد که کاربران در مورد نحوه گرفتن عکس و مشکلاتی که در این زمینه داشته اند کوتاه توضیح می دادند. اما حیف.
من همیشه در رابطه ماکروگرافی از گلها مشکل دارم. فوکوس اصلا درست نیست؟ و دوربین دارای تکان های شدیدی است. البته بگذریم که من از سه پایه هم استفاده نمی کنم. بیایید و در مورد گرفتن این عکس غیر از اگزیف خود عکس توضیح دهید.
چرا همین عکس را بدون لنز نگرفتید؟
"۲۱:۰۰ ۱۴ اسفند ۱۳۸۶" | مفید (0) | امتیاز (0) | فرشته جعفری (155)

جناب خسروشاهی، جناب عباسی سلام
من این عکس را در صبح یکی از روزهای بارانی هفته های گذشته در بلوار کشاورز و نزدیک پله های ساختمان سامان گرفتم. یک لحظه و فقط یک لحظه زاویه ای را در ایستادن پیدا کردم که گویی این دو دیوار که حداقل 200 - 300 متر از هم فاصله دارند به هم چسبیده به نظر برسند. انگار فاصله ای در زندگی وجود ندارد.
هیچ سکون و فاصله ای نیست. ممکن است تغییر جهت باشد اما فاصله نه.
این چیزی بود که پیدا کردم و در عنوان عکسم از آن استفاده کردم.
"۱۲:۵۲ ۰۳ اسفند ۱۳۸۶" | مفید (0) | امتیاز (0) | فرشته جعفری (155)

پدر خوب و مهربانم وقتی صورت خسته اما مهربانت را بوسیدم، وقتی موهای سپیدت را از نزدیک لمس کردم، وقتی چشمانم بر چروک های کنار چشمانت افتاد، دریافتم که تو چقدر ما را دوست داری. دانستم که با چه سختی و مرارتی تلاش می کنی که ما در آسایش و آرامش زندگی کنیم.
کاش می توانستم، کاش اجازه می دادی بر دستان خسته ات نیز بوسه زنم و تشکر کنم از خداوندی که تو را به من داده است و بگویم و فریاد بکشم: خدایا دوستت دارم. خدایا سایه پدرم و پدر همه بچه ها را بر سرشان مستدام بدار.آمین.....
جناب معماریان سلام.
زیباترین عکسی است که محبت و عشق پدر و فرزند را نشان می دهد. ایکاش در سالروز پدر آن را تقدیم می کردید به تمام پدران مهربان سرزمین سبزمان.
"۱۲:۳۹ ۰۳ اسفند ۱۳۸۶" | مفید (0) | امتیاز (0) | فرشته جعفری (155)

همیشه نقاشی با نور سخت اما لذتبخش است. فقط نیازمند صبر و شکیبایی فراوانی است. اکاش بیشتر در این زمینه فعالیت کنید و نقاشی های بهتری از شما ببینیم.
"۱۲:۲۸ ۰۳ اسفند ۱۳۸۶" | مفید (0) | امتیاز (0) | فرشته جعفری (155)

همیشه نقاشی با نور سخت اما لذتبخش است. فقط نیازمند صبر و شکیبایی فراوانی است. اکاش بیشتر در این زمینه فعالیت کنید و نقاشی های بهتری از شما ببینیم.
می خواستم امتیاز بدهم که فراموش کردم.
"۱۲:۲۶ ۰۳ اسفند ۱۳۸۶" | مفید (0) | امتیاز (2) | فرشته جعفری (155)

چرا باید تصور کنیم که این آب است که تشنگی خاک را برطرف می کند؟ چرا باید تصوراتمان رنگ انسانی داشته باشد؟ داریم خاک را تشنه آب نشان می دهیم چون خودمان وقتی تشنه می شویم به سراغ آب می رویم. اما شاید قصه اینگونه نباشد. چشم ها را باید شست. جور دیگر باید دید......
بیایید تصور کنیم که این آب است که تشنه خاک است. اوست که خود را به پای خاک می اندازد. بر صورتش بوسه می اندازد و هر بار با صدایش خاک را به سمت خویش می خواند. تا به حال به گلایه های آب در دریا گوش سپرده اید. هر بار التماس می کند که خاک این یار آرام و مهربان اما یکدل به سمتش نیم نگاهی بیاندازد و اجازه دهد که آب در آغوش آرامش بخش خاک کم کمکی بیاساید و در آرامش دل بزرگ خاک غرق شود.
تا به حال دقت کرده اید که دستان خاک چه مهربانانه گسترده شده تا همچون مادری فرزند گریزپای خود را در آغوش بگیرد. با نوازش خود او را آرام کند و لالایی بگوید.
اما در این عکس که شما جناب طهماسبی آن را به دیدگان ما تقدیم کرده اید، خاک و زمینی را می بینیم که در حسرت دیدار فرزند، لب از آب بسته. تشنه است و مشتاق سیراب. اما او فقط از دستان فرزندش آب، آب می نوشد. هیچ آبی او را و تشنگی اش را برطرف نخواهد ساخت. او روزه از صبر گرفته تا شاید روزی فرزندش دست دراز کند و لبان خشکیده اش را سیراب سازد.
ممنون.
"۱۲:۲۱ ۰۳ اسفند ۱۳۸۶" | مفید (0) | امتیاز (0) | فرشته جعفری (155)

دوباره فراموش کردم امتیاز بدهم. از نظر من این عکس واجد دریافت بالاترین امتیاز است.
"۱۲:۲۰ ۰۳ اسفند ۱۳۸۶" | مفید (0) | امتیاز (3) | فرشته جعفری (155)

یکی بود یکی نبود، غیر از خدا هیچکس نبود.
زیر گنبد کبود پیرزنه نشسته بود......
دیر گاهی است که دیگر نمی شنویم : یکی بود. یکی نبود....
همه هستند انگار، همه نیستند انگار. تو می دانی که خدا کجاست؟ او هم نیست انگار.
گنبد کبود قصه ها هنوز پابرجاست. زیر این چرخ بلند، زیر این طاق کبود، همه هستند، ولی هیچ کس نیست. همه رفتند سر کار و تلاش. کسی انگار دلش نمی خواهد بنشیند زیر این طاق بلند. همه گوششان پر است از هیاهو، جنجال. و کسی پیرزنی را ندید که در حسرت یک آغوش، نگاهی به گذر کرد. مشتاق صدایی و داستانی. تا که او سر صبر، بنشیند زیر طاق و آرام آرام بگوید: یکی بود یکی نبود، غیر از خدا هیچکس نبود.....
"۱۲:۰۶ ۰۳ اسفند ۱۳۸۶" | مفید (0) | امتیاز (0) | فرشته جعفری (155)

پدر خوب و مهربانم وقتی صورت خسته اما مهربانت را بوسیدم، وقتی موهای سپیدت را از نزدیک لمس کردم، وقتی چشمانم بر چروک های کنار چشمانت افتاد، دریافتم که تو چقدر ما را دوست داری. دانستم که با چه سختی و مرارتی تلاش می کنی که ما در آسایش و آرامش زندگی کنیم.
کاش می توانستم، کاش اجازه می دادی بر دستان خسته ات نیز بوسه زنم و تشکر کنم از خداوندی که تو را به من داده است و بگویم و فریاد بکشم: خدایا دوستت دارم. خدایا سایه پدرم و پدر همه بچه ها را بر سرشان مستدام بدار.آمین.....
جناب معماریان سلام.
زیباترین عکسی است که محبت و عشق پدر و فرزند را نشان می دهد. ایکاش در سالروز پدر آن را تقدیم می کردید به تمام پدران مهربان سرزمین سبزمان.
"۱۹:۳۵ ۰۵ آبان ۱۳۸۶" | مفید (0) | امتیاز (0) | فرشته جعفری (155)

[quote]سوژه تكراری است...ولی دید عكاسانه در آن دیده می شود .....فوكوس مناسب نیست ...تنظیم نور خوبه[/quote]
جناب ابراهیم زاده با صحبت تان موافق نیستم. به این جمله آندره ژید در مائده های زمینی دقت کنید:
\" کاش اهمیت در نگاه تو باشد در آن چیز که به آن نگاه می کنی.\"
ممکن است سوژه از نظر شما تکراری باشد اما دید و نگاه هر عکاس منحصر به فرد است.
"۱۹:۳۱ ۲۸ مهر ۱۳۸۶" | مفید (0) | امتیاز (0) | فرشته جعفری (155)

سلام.
عکس بسیار زیبا و پر مفهومی گرفته اید. عناصر این تصویر انگار ناخواسته اما عالی کنار هم قرار گرفته اند. دوباره باید نگریست. اتوبوس، جاده و آسمان.
چرا نباید در هر لحظه از زندگی و با هر تصویری که در منظر نظرمان قرار می گیرد زندگی را زندگی کرد. نباید به این مسئله اندیشید که اتوبوس زندگی مان را در گوشه ای از جاده ای که هر آن به آخر می رسد نگهداریم و به راهی که پیموده ایم و به راهی که در پیش داریم نظری بیافکنیم و بیاندیشیم.
چرا نباید زندگی را زندگی کرد. ممکن است طی کردن این راه خسته مان کرده باشد اما کشف لحظات ناب شادی و نشاط و موفقیت است که چشم انداز جلو را دیدنی تر برایمان کرده و در افق دور دست خدا آسمانی از لحظات بارانی و آفتابی و ابری و .... گسترانیده شده است.
باید رفت. اما ایستادن در توقف گاه هم زیباست.
و شما خوب این نکته را با عکس زیبایتان یادآور شدید.
"۱۹:۱۸ ۲۸ مهر ۱۳۸۶" | مفید (0) | امتیاز (0) | فرشته جعفری (155)

نمی دونم چرا نمی تونم برای عکس زیبایتان امتیازی بدم.
"۲۰:۲۱ ۱۴ مهر ۱۳۸۶" | مفید (0) | امتیاز (1) | فرشته جعفری (155)

سلام.
ایکاش بخشی را که نور خورشید لطمه زیادی به عکستان زده را کراپ می کردید تا تقابل رنگ های سفید و آبی و خاکستری و سیاه را بیشتر شاهد باشیم.
موفق باشید.
"۱۱:۰۶ ۰۶ مرداد ۱۳۸۶" | مفید (0) | امتیاز (0) | فرشته جعفری (155)

[quote]من چنین عنوانی رو از این عکس درک نمی کنم... میشه بیشتر توضیح بدید؟ [/quote]
جناب مجابی سلام.
در رابطه با سوالی که مطرح نمودید باید عرض کنم: این عکس سال گذشته درست در لحظات اولیه شب در کوچه ای در خیابان گاندی گرفته شد. برای گرفتن این عکس مجبور شدم تا از پشت بر سقف ماشین بخوابم. برایم آن لحظه اینطور به نظر می رسید که درخت و آسمان و آن ساختمان نیمه کاره به من نگاه می کنند و آرام در گوش هم پچ پچ می کنند.
برای همین نام این عکس را گفتگوهای تنهایی گذاشتم. آنها در مورد من صحبت می کردند و من هم به تنهایی با عکسم در مورد آنها.....
"۱۸:۲۱ ۲۹ تير ۱۳۸۶" | مفید (0) | امتیاز (1) | فرشته جعفری (155)

قرینه زیبایی شده. انگار آینه را وسط درخت کار گذاشته باشی. ایکاش ماشین های وسط کادر چپ در کادر راست هم وجود داشتند.
"۰۹:۲۶ ۲۵ خرداد ۱۳۸۶" | مفید (0) | امتیاز (3) | فرشته جعفری (155)

جناب جعفری سلام.
رویکرد شما را به طبیعت و زیبایی های نهفته در آن را همه می شناسیم. انگار شما با زبان عکس هایتان می خواهید به ما دوباره دیدن را بیاموزید. بیایید به همین عکس بهتر نگاه کنیم. عناصر این عکس را به دقت بنگرید. آسمان، ابرها، کوهها، دشت رنگارنگ و آب. شاید اگر خوب بنگریم باد را هم کشف خواهیم کرد. هر کدام از این عناصر می توانستند به تنهایی سوژه ای شوند برای عکاسی، اما چیدن آنها در کنار هم و به نوعی هنرمندانه فقط از عهده یک قدرت لایزال الهی بر می آید که آب را کنار آتش قرار دهد و ما را به شگفتی وا دارد. و شما از این نقاشی قدرتمندی که با دستان خداوند بر بوم طبیعت ترسیم شده چه خوب عکس گرفته اید.
حتی رنگها هم شاد و زنده چونان رنگ های مدادرنگی در کنار هم چیده شده اند. رنگ های سرد و گرم در کنار هم نه به تضاد که به مهر قرار گرفته اند.
حرکت را هم باید به عناصر این عکس اضافه کرد. حرکتی که از گذشته شروع می شود و به آینده ختم می شود. حرکتی رو به جلو. گاه آرام ، گاه تند و همیشه پیوسته و بدون انقطاع. حرکتی بایسته که باعث سبزی شود و خرمی. نه حرکتی تخریب گونه......
جناب جعفری برای این تابلوی شما می توان متن ها نوشت..... ممنون.
"۱۹:۰۶ ۰۳ خرداد ۱۳۸۶" | مفید (0) | امتیاز (2) | فرشته جعفری (155)

از تنگنای محبس تاریکی/ وز منجلاب تیره این دنیا/ بانگ پر از نیاز مرا بشنو/ آه ای خدای قادر بی همتا.
خداوندا فقط تو آگاهی و تو می دانی که دست از غیر تو شسته ام. به ملکوت آسمانت نظر دوخته ام. برای بیان رازهای درونم گوشی شنواتر از تو نیافتم. و دوستی مهربانتر از تو پیدا نکردم. دوست دارم شانه به شانه هم راه برویم. بر تپه های تنهایی بنشینیم و من بگویم و تو بشنوی. آرام برایت نجوا کنم و تو با دست بادت موهایم را نوازش کنی و با قطرات بارانت برایم گریه کنی و با رنگین کمان هفت رنگت دلم را شاد سازی.
خدایا در پهنه دنیایی که برایمان ساختی از انسانیت رنگی و اثری نمانده است. چه انسانها که اکنون از گرسنگی و فقر کودکان خویش را به خواب وا می دارند. چه بسیار انسانهایی که در دام عفریت فقر گرفتار آمده اند و صبر از کف داده اند و عفت و عزت خویش را در هر بازاری به فروش گذاشته اند. چه بسیار انسانهایی که همچون زالو از شیشه عمر دیگران سیراب می شوند و پا بر گرده بندگانی می گذارند که خود قانون بردگی شان را پاره کرده اند.
خدایا، خدایا.... بارها شده است که دلم برایت تنگ شده، بارها دلم برای نگاهت، صدایت و نوازشهایت تنگ شده. دلم برای این همه ظلمی که در لحظه لحظه زمان ها شاهد و ناظر آن هستی می سوزد. دوست داشتی بندگانت در نهایت مهربانی و صلح با هم زندگی کنند و دم به دم شیطان درون خویش ندهند. اما انگار خدایا این آرزو برایت هر روز دست نیافتنی تر می شود. خدایا مباد امیدت به متحول شدن ما به احسن حالات ناامید گردد. و برای خوب شدن مان دعا نکنی. من نیز با تو ای خدای مهربانم دعا می کنم برای عاقبت به خیر شدن نسل انسانها. نسلی که همچون ققنوس از خاکستر ظلم ها و عداوت ها سر بر می آورد تا فقط و فقط صلح را دریابد و دوستی و شادی و مهر را.
دعایم را بپذیر و آن را به اجابت برسان، آمین.
"۱۲:۵۳ ۲۸ ارديبهشت ۱۳۸۶" | مفید (0) | امتیاز (3) | فرشته جعفری (155)

باید بر این عکس بیشتر تعمق کرد. درست است که تصویری از نیمرخ یک پیرمرد را به تصویر کشیده اید. اما بهتر است تمام عناصر این عکس را برای ارائه پیام در نظر بگیریم.بیایید به عکس بیشتر دقت کنیم. شاید عکاس در یک لحظه به خصوص توانسته باشد این عکس را بگیرد و شاید هیچ برداشتی از عکسی که گرفته نداشته باشد اما بهتر است ما نیک ببینیم و نیک بیاندیشیم.
یک برداشت کلی: چند خط مورب، یک خط صاف، صورت و بدن یک پیرمرد و یک بادکنک به شکل قلب و به رنگ زرد.
یک برداشت دیگر: فضای حاکم بر عکس فضای شادی نیست. خطوط هر چند دارای حرکت هستند اما زاویه آنها و نوع استفاده شان همه حاکی از یک غم و به نوعی جمود و پیری و کهولت است. رنگها نیز از سردی حکایت می کنند. هر چند خودشان گرم باشند. رنگ زرد بادکنک اصلا شاد نیست. و هیچ حالتی را نمی توان بر آن متصور شد. رنگ قهوه ای کت پیرمرد دامنه وسیعی از رنگ ها را به خود اختصاص داده و ناخودآگاه چشم را به سمت خود سوق می دهد. و زمانی که چشم به سمت پیرمرد چرخش پیدا کرد در دستان پیرمرد که به علت زاویه قرار گرفتنش پیدا نیستند بادکنکی را می بینیم که گویی یخ زده است و شعار \"I love you\" گرمای یک عشق را به ما نشان نمی دهد. مطمئنا پیرمرد با نوه اش به این پارک آمده است و این بادکنک متعلق به نوه اوست. اما در این لحظه به خصوص پیرمرد تنهاست. نوه ای در کنارش نیست و صورت و چشمان منتظر پیرمرد از انتظار پر است.
عنصر اصلی این عکس همان پیرمردی است که با نگاهش و حالت ایستادنش به گذشته ای می اندیشد که اکنون سپری شده و دیگر تعریفی از آینده در آن به چشم نمی خورد. پیرمرد به گذشته ای می نگرد که کودکی بوده و این بادکنک مایه سرور و جنبش او.مطمئنا او بادکنک زرد انتخاب نمی کرد. او دوست داشت علاقه و احساس خود را با رنگ بهتری مثل قرمز نشان دهد. نه این رنگ زرد، که غمگین است و تصاویر روی آن باسمه ای به حساب می آیند.....
کاش او هم بود شاید این بادکنک رنگی از عشق او می گرفت و این فضای سرد و بیروح جانی دوباره می یافت.
"۱۴:۱۲ ۲۷ ارديبهشت ۱۳۸۶" | مفید (0) | امتیاز (3) | فرشته جعفری (155)

مزرعه زیبایی را خلق کرده اید جناب اسدی.
مزرعه ای که از گندم های طلایی شروع می شود و به درختان بلند و مقاوم سرخ ادامه می یابد و در نهایت به آسمان خاکستری منتهی می شود.
اگر نیک بیاندیشیم مزرعه ای را که شما آن را به بهترین نحو ثبت کرده اید زندگی همه ما را نشان می دهد: تولد، جوانی، پیری.
"۲۰:۰۹ ۱۴ ارديبهشت ۱۳۸۶" | مفید (0) | امتیاز (2) | فرشته جعفری (155)

افسانه عزیز سلام.
کارهای شما چه در فوتو دات آی آر و چه اینجا زیباست. شروع زیبایی داشتید. و عکس زیبایی را به ثبت رسانده اید. در واقع ترکیب بندی و مسائل فنی عکس یک مقوله اند و تکنیک کار شما مقوله ای دیگر. حتی می توان آن را سلامی به اعضای این سایت تلقی کرد. ساده، گیرا و در عین حال پر محتوا.
موفق باشید.
"۱۸:۲۸ ۳۱ فروردين ۱۳۸۶" | مفید (0) | امتیاز (3) | فرشته جعفری (155)

جناب موسوی سلام.
خوشحالم که شما را در اینجا می بینم. ترکیب بندی، رنگ بندی و اشاره زیبای شما را به طبیعت آن هم در آستانه روز زمین پاک می ستایم.
"۱۷:۴۲ ۲۱ فروردين ۱۳۸۶" | مفید (0) | امتیاز (3) | فرشته جعفری (155)

جناب روزبه روزبهانی سلام.
عکس بسیار زیبا با جلوه های بصری فوق العاده. خطوط و انحناها کاملا حساب شده تعیین شده اند. اما انگار عکاس تصویر شما اصلا متوجه این زیبایی خدادادی نشده و پشت به این همه هنر به سمتی دیگر می نگرد. سردی رنگ ها و گرمی سایه عکاس دو فرم متضاد ایجاد کرده اند و به عکاس که تنها عنصر زنده این تصویر است حالتی ایستا بخشیده است. ایکاش در مورد تمام کارهایی که در فتوشاپ برای بهتر کردن این عکس انجام داده بودید هم کمی توضیح می دادید.
"۱۸:۱۷ ۲۰ اسفند ۱۳۸۵" | مفید (0) | امتیاز (3) | فرشته جعفری (155)

بعضی اوقات دوست داری در گوشه ای از این دنیای بیکران بنشینی و چشم در چشم خداوند بدوزی و بدور از دغدغه های و هیاهوی دنیا و زندگی دمی با پروردگارت به آرامش برسی.
جناب منتظری طبیعتی را که شما به ثبت آن نائل آمدید عینا همان غارتنهایی است که هر انسانی آرزوی داشتنش را می کند.
ممنون و دوصد تشکر...
"۱۳:۰۴ ۱۵ بهمن ۱۳۸۵" | مفید (0) | امتیاز (3) | فرشته جعفری (155)

زیباست و رویایی.
به شدت بر این اصل معتقدم که عکاسی هنر اندیشیدن است. و حتی به جرات می توانم ابراز کنم عکاسی و ریاضی در کنار هم مانند دو برادر هستند. بیاموزی که چگونه عناصر موجود را در کنار هم بچینی، از کدامین زاویه نگاه کنی و چگونه ببینی؟
گویا این هنرمند است که ما را دعوت می کند که از پشت چشمان او به سوژه نگاه کنیم. و به مهندسی او بر این ترتیب و چیدمان آفرین گوییم.
و شما در این عکس چه خوب خطوط را به ما آموختید. نگاهی بیاندازید به خط افق و خط قایق که در یک جهت هستند. و خط حرکت پرندگان....
خط افق برایمان بازگوکننده ابدیت است. بیان کننده همه خط هایی که باید به آنها وفادار باشیم و در جهت آن حرکت کنیم. مثل جمله \" اهدنا الصراط المستقیم\".
و خط حرکت پرندگان نمود حرکت و زندگی است. حرکت در مسیر و یا خلاف مسیر افق... خطی به بلندی اختیار و اراده انسان در حرکت... زندگی و تلاش و تصمیم...
و در این میان هستند انسانهایی که همچون این قایق دچار خمودی و سستی شده اند. از حرکت باز ایستاده اند تا عفریت مرگ را در آغوش کشند.
"۱۹:۱۳ ۲۸ دى ۱۳۸۵" | مفید (0) | امتیاز (1) | فرشته جعفری (155)

سلام.
اول از همه بابت این ثبت تشکر.
دوم. خودم را در سطحی نمی بینم که بخواهم و بتوانم از نظر فنی بر این عکس ایرادی یا پیشنهادی ارائه دهم.
فقط برایم موضوع عکس جالب است. اینکه انسان درون عکس در برابر پهنه عظیم طبیعت همچون ریگی است در بیابان. انگار انسان مقهور طبیعت اطراف خویش شده است. حتی سایه او هم نمی تواند زیاد قد علم کند. سایه خیال انسان که امکان ندارد به کنه ذات طبیعت و آفریدگار آن پی ببرد. خطوط انگار برای این انسان مرزی شده اند. مرزی خشک و رسمی نه. بلکه می توان اینگونه برداشت کرد که مرزها و محدوده شان باز هم به دست همین انسان است و تلاشی که برای کم کردن فاصله ها می تواند از خود بروز و ظهور دهد.
و در پایان تاریکی و سایه ای است که در پایین عکس به چشم می خورد. نادانی ما نسبت به آینده که از یک دقیقه بعد آغاز و تا آخر جهان ادامه خواهد داشت. حتی می توان چنین برداشت کرد که گذشته مان هم در سایه است. سایه ای که فقط خودمان از آن مطلعیم و تا لب باز نکنیم کسی از آن مطلع نخواهد شد.
می توانستم بهتر از این نظرم را درباره این عکس بیان کنم. اما اکنون نه... شاید وقتی دیگر....
"۱۷:۵۵ ۲۷ دى ۱۳۸۵" | مفید (0) | امتیاز (0) | فرشته جعفری (155)

[quote]نور پردازی عکس خیلی خوب انجام شده است. ترکیب بندب می توانست مناسب تر باشد اگر فضای بیشتری که در پشت مجسمه می بینیم در جلوی ان بود. رنگ اسمان به گونه ای چرک به نظر می رسد که شاید علت ان ریسایز کردن یا نویز باشد.[/quote]
جناب غفاری سلام.
در عکس قبلی توضیح دادم که این عکس را در روزهای اول سال و در پانزده دقیقه ای که آسمان پس از یک بارندگی طولانی صاف شده بود گرفته شد. اما من متوجه نشدم اشاره شما به آسمان چرک از چه لحاظ است. می توانید کمی توضیح دهید.
"۱۴:۱۰ ۲۳ دى ۱۳۸۵" | مفید (0) | امتیاز (0) | فرشته جعفری (155)

[quote]زاويه عكس و نوع پروسسي كه انجام شده جذابيت خاصي به عكس داده است. فقط اي كاش كيفيت عكس بالاتر بود و آرتيفكت هاي موجود در آسمان و هاله رنگي پيش نمي آمد. احتمالا براي سياه و سفيد كردن مجسمه اطراف آن را select كرده ايد و بخاطر ميزان hardness پايين selection باعث شده تا كمي از فرآيند سياه وسفيد شدن به بيرون ناحيه انتخاب شده هم نفوذ كند. در كل عكس خوبي است. [/quote]
جناب شهبازی سلام.
ممنون از نظرات صائب و نکته سنجی شما.
مجسمه رنگ شفید و خاکستری است و من اصلا آن را سیاه و سفید نکردم.
"۲۰:۲۳ ۲۲ دى ۱۳۸۵" | مفید (0) | امتیاز (0) | فرشته جعفری (155)

[quote]زاویه متعارفی انتخاب کردید.ولی فکر میکنم بیش از حد پروسس انجام شده.هاله ای رنگی دور تادور تصویر مجسمه وجود دارد! [/quote]
جناب توکلی ضمن عرض سلام نکته ای به ذهنم رسید که لازم می دانم در رابطه با این عکس خاطر نشان کنم.
من این عکس را در روز 5 عید سال جاری گرفتم. معتقدم یکی از ملزوماتی که برای این عکس مهیا شد پاکی و تمیزی آسمان بود که برای 15 دقیقه پس از سه روز باران متوالی پیش آمد. اگر هاله ای در اطراف مجسمه می بینید کار من نیست فقط زاویه دوربین را طوری تنظیم کردم تا ابرها در اطراف مانند کادری شوند برای این عکس.
باز هم از حسن توجه تان کمال تشکر را دارم.