سعید سلطانیان
در عکاسیِ خیابانی همه چیز به عکاس بستگی دارد. اینکه عکس را رنگی بگیرد یا سیاه و سفید؛ اینکه از عناصرِ موجود به چه صورتی استفاده کند ؛ اینکه سوژه ی انسانی از وجود دوربین مطلع باشد یا خیر و... . این نکته را نیز باید در نظر گرفت که در عکاسیِ خیابانی بواسطه ی سرعتِ بالای عکاسی امکان تخصیصِ زمان و ترکیب بندیِ دقیق وجود ندارد. با در نظر گرفتنِ این مهم میتوان عکسِ شما را یک عکسِ خوب دانست.

امروز این قسمت از کتاب " عکاسی بی هوا "توماس لوتارد" " را میخواندم که آوردنِ قسمتی از آن در اینجا خالی از لطف نیست:
"برای گرفتنِ عکس های پرتره از مردم درخواست کنید تا اجازه چنین کاری را به شما بدهند (هرچند دیگر نمی توانید یک عکسِ بی هوا بگیرید). با این روش ، مهارتِ لازم برای متقاعد کردن مردم و نیز مهارتِ پرتره در فضای باز را می آموزید. با داشتنِ چنین تجربه ای دوباره به خیابان بروید ولی این بار بدونِ درخواستِ اجازه عکاسی کنید."

"منتخب"


سعید سلطانیان
... چیزی هست به نام "حریم شخصی" که ما انسان ها هر کسی را (به راحتی) در آن راه نمی دهیم! چه دوست باشد و چه غریبه...
در زندگی پایان هایی وجود دارد که پس از آن آغازی نا شناخته و بعضا" خطرناک هست! انسان از تغییر گریزان است و نمیخواهد به این پایان ها برسد. پس مدارا می کند. کنار می آید. فرار می کند... . ولی زندگی به این شکل برای عده ای عذاب آور است. عده ای نمی توانند انقدر زندگی را راحت بگیرند. پس همه چیز را تمام می کنند و از آغاز بعدی نمی ترسند. البته شاید این عده هستند که زندگی را راحت می گیرند و این بقیه هستند که در عذابند!
همه از پشتِ دوربین ، از داخل به بیرون ، از پیرامون عکاسی می کنند. سلف پرتره هاشان هم به نحویست که این دژ مستحکمی که حریم می نامندش آشکار نشود! این حریم از طرز تفکر و درونیان شروع می شود تا نحوه ی زندگیِ مادی. این همان فرار است از تغییر! از پایان. پایان یک رویه... ولی در مجموعه عکس های نگار مسعودی همه چیز تمام می شود و دوباره شروع می شود. یک شروع مقتدرانه و بدون هراس. این گونه برخورد با پدیده های زندگی را دوست دارم.
مشتاق دیدن آثارتان هستم.
شادی آفرین آرش
دستیابی به ساختاری ایده آل با استفاده از وجود سایه ها در یک ترکیب بندی هندسی، ویرایش بسیار خوب و نوعِ بکارگیری کنتراست در لایه های متفاوت؛ استفاده از سایه در جهتِ نشانه ای به برجسته سازی و وجود "تنها موجود جاندار" ی که در این ترکیب موجودست، خالی بودنِ فضا از حضورِ انسان، در این عکس( که من این خالی بودن از انسان را به واسطه ی کنتراست فضا، نوعی تاکید نهانی می بینم، یعنی عکاس به نوعی با وجود جانداری به غیر از انسان؛ تاکید می کند بر عدم حضور او: (این شاید نظری شخصی باشد؛ اما مایل ام بدانم صحیح ست یا نه!))...
همه ی اینها فضای شهری را به نوعی رمز آلود رقم زده اند.
زینب نطاق
با سلام
پيام عكس بدون كنكاش يا حاشيه خاصي , با توجه به المان هاي موجود, به خوبي منتقل شده . سبك و ميزان اديت قابل قبول است و فضا سازي در خدمت ايده سبب تصوير سازي شده كه مفهوم مسخ يا تركيب انسان باعناصر طبيعت باري مثبتي از معنا پيدا كرده (جوانه سبز).مسلما تلاش براي اديت هاي قوي تر , پختگي بيشتري به كار خواهد داد.
با سپاس از تلاش شما
سالم باشيد
=)

علیرضا دین محمدی
دوست عزیز،سلام.

ثبت قابل تاملی است که از فرم و محتوای سنجیده ای بهره می برد.

آنچه سوژه (ذهنیت) ثبت را از تکرار مکررات بصری محتوای اسارت در پس میله ها و شیشه ها، رها می کند، بهره شایسته ای است که شما از فرم در راستای محتوا برده اید.

عناصر اصلی که در این عکس نقش آفرینی می کنند، رنگمایه، سطح (شکل) و خط هستند.

خطوط قوی میله ها هنگامی که در قالب کادر عمودی قرار می گیرند به هیجان ثبت کمک می کنند.

کنتراست رنگمایه میان دست و پس زمینه، در حالی به برجسته نمایی آن می انجامد که آن را به نقطه قوی بصری ثبت بدل می نماید،

خطوط منعطف اما به شدت مستحکم و از هم گشوده و زاویه دار انگشتان دست، در انتشار حداکثری انرژی از مرکز دست به درون اتمسفر ثبت مؤثر عمل کرده و با فاصله گرفتن از خمودی و شکستگی، امید و انرژی را برای رهایی به بیننده القاء می کند. حالت فرم سایه وار فرد که ایستا و توامند است با این اثر کمککرده است.

این خطوط با بهره ای که از انرژی ماهوی دست (در قالب شکل لطیف اما قوی دایره) به عنوان وسیله انجام کار و ایجاد تغییر، می برند در برابر، میله های خشک و ایستا قد علم می کنند و آنها را پشت سر می گذارند تا در تیره روشن خاکستری زمینه، اندک اندک محو شوند و با نزدیک شدن مخاطب و زندانی به یکدیگر، سوژه (آنچه به ابژه می نگرد) و ابژه (انچه توسط سوژه نگریسته می شود) با یکدیگر یکی شده هویت "من" را در وضوح آزادی بازیابند.


ظرافت دیگر فرم این ثبت، بهره بردن از دو نقطه قوی در عکس شامل "دست" و "سر" فرد است.

علت برجسته نمایی "سر" فرد، با وجود اینکه از شدت کنتراست کمتری نسبت به آنچه میان "دست" و زمینه مشاهده می کنیم، بهره می برد، ماهیت "سر" بودن آن است. زیرا در فرم بدن انسان، "سر" و در "سر" چشمها مهمترین نقاطی هستند که چشم را به خود جلب مب کنند.

هنگامی که در زمینه عکس، دو نقطه قوی در فاصله نزدیک به هم واقع می شوند، چشم مخاطب، پیوسته میان آن دو حرکت خواهد کرد و همین امر است که در تباین و رابطه میان دو نقطه تاثیرگذار خواهد بود.

آنچه در این عکس میان "دست" و "سر" رخ می دهد، رابطه ای است که میان "اندیشه" و "حرکت" تعریف شدنی است.

این همان تعبیری است که عکس را از اضمحلال خارج و به آن پویایی می بخشد و به جای چنگ زدن به میله ها و تسلیم در برابر آن در قالب نمایه ای از انتظار، بیننده را به لمس هوای اندیشه آزاد - ولو خاکستری - حتی از پس میله ها دعوت می کند و هویت میله ها را در هوای این تفکر به سخره می گیرد.

سرافراز باشی


صفحه 9 از 49
صفحه قبلی صفحه بعدی