نیما مقیمی
در هنر مفهومی (conceptual art) همین بی ربطی که به قول شما در عکس وجود دارد خود مفهوم است . یعنی عکس دارد بی ربطی که نوعی رابطه بین اشیاء است را نشان می دهد . گرچه می شود نوعی تضاد را هم از این عکس استنباط نمود .
برای آشنایی بیشتر دوستان تازه وارد پیشنهاد می کنم نگاهی به کتاب " هنر مفهومی " نوشته پیتر آزبورن و ترجمه خانم نغمه رحمانی بیاندازید با توجه به اینکه کتاب مصور است درک اولیه ای از این هنر خواهید به دست خواهید آورد .
سعید سلطانیان
توماس لوتارد در کتابِ "عکاسی بی هوا" می گوید:
«خیابان صحنه ی نمایشِ شماست. در "صحنه ی نمایش" ترکیبی از انسان ها، اشیاء، رنگ ها و پس زمینه ها را امتحان کنید. تصور کنید، آنها را به صحنه ی نمایشِ بزرگی آورده اید و رهگذران، بازیگرانِ شما هستند. پیش از اینکه از آنها عکس بگیرید کافی است صبور باشید تا آنها خود به صحنه بیایند. محلِ مناسبی را پیدا کنید و منتظر بمانید تا آنها از راه برسند. گاهی اوقات چنین کاری زمان بر است. هنگامی که با تمام وجود در انتظارِ رویدادی باشید به وقوع می پیوندد.»
چه خوب خواهد بود اگر این شیوه از عکاسی توالی داشته باشد. با سوژه های مختلف.
سپاس از اشتراک
"منتخب"
سیامک زرین قلم
عکاسی مستند، عکاسی از یک رویداد اجتماعی و زندگی روزمره در لحظه است که فرصت‌طلبی و عکس‌العمل عکاس در زمانی بسیار کوتاه را می‌طلبد و واقعیات محیط اطراف را -عموما به دور از تعصب- به نمایش گذاشته و پیام‌هایی از رویدادها و تحولات اجتماعی را به بیننده عکس انتقال می‌دهد. حال هنگامیکه این رویدادها و تحولات در قالب هنرهای دیداری پیش رو قرار میگیرد تاثیر آن به مراتب افزایش یافته و در ذهن و فکر بیننده رسوخ میکند و گاه چنان ماندگار می‌شود که به عنوان سندی تاریخی مورد توجه نسل‌های بعدی قرار می‌گیرد. در این زمینه نمونه‌های بسیاری را می‌توان نام برد از جمله: گاندی (مارگارت بورک وایت)، بازگشت زندانیان (ارنست هاس)، عکس نام‌آشنای مادر مهاجر (دوروتیا لنگ) و بسیار آثاری دیگر که در زمان بحران بزرگ اقتصادی جهان در دهه ۳۰ میلادی به تصویر کشیده شده‌اند.

تصویر پیش رو سعی بر انتقال احساسات در قالب ثبتی مستند از یک رویداد و گردهم‌آیی مردمی دارد، و در این راه انصافا موفق هم بوده است: عمق میدان کم، نگاه بیننده را بر روی ردیف اول متمرکز می‌کند و تقارن عمودی و حالت زیگزاگ دست‌ها، چشم را که از سمت چپ وارد کادر میشود بر روی چهره افراد، بالا و پایین برده و به سمت راست تصویر هدایت میکنند و با رسیدن به انتهای کادر، بازمیگردانند و نهایتا در مرکز تصویر بر روی فردی که در میانه تصویر قرار دارد و دست‌هایش ریتم افراد دیگر را دنبال نمی‌کند متوقف میکنند. در اینگونه ثبت‌ها عموما از لنز واید استفاده می شود تا عکاس، خود بخشی از رویداد نشان داده شود. اگرچه اطلاعات اگزیف این عکس کامل نیست و نوع لنز مورد استفاده نیز مشخص نیست، ولی حضور عکاس در تصویر به نوعی احساس می‌شود، و همین عامل باعث می‌شود بیینده نیز خود را با عکاس همگام دیده و پا به درون تصویر بکذارد و در خلسه فردی که چشم بر روی وی متوقف شده است شریک شود.

موارد تکنیکی به درستی اجرا شده‌اند و تنها شاید بتوان به نکاتی ریز اشاره کرد:

- کادربندی میتوانست با مقدار کمی تیلت دوربین به سمت پایین بهبود یابد.
- در حرکتی که ریتم دستها بر روی نگاه بیننده عکس القا میکنند، ستون سمت راست، المانی مزاحم است و میتوانست در مرحله ویرایش حذف شود.

با سپاس فراوان از عکاس محترم برای اشتراک این ثبت.
سیامک زرین قلم
در میان مکاتب هنری، شالوده ساده‌گرایی -هرچند خود دیدگاه فلسفی است- به دور از پیچیدگی‌های فلسفی و هرگونه زرق و برق است. در بازتاب این تگرش، نیازهایی که انسان برای زندگی و شاد زیستن و بودن دارد بسیار ساده‌اند و مینیمالیست‌ها با سادگی و آسودگی بیشتر به این مهم دست می‌یابند. تصویر پیش رو بیان‌گر این حقیقت زیباست در پاکی سپید و خلوص دل کسانی که در لحظه زندگی میکنند و به آبی‌ها دل نمی‌بندند.

از نظر بصری، کادر مربع، نگهداشتن افق در تقسیم‌بندی درست، قرار دادن سوژه‌ها در نقاط درست همه و همه در خدمت و راستای انتقال پیام عکاس قرار دارند. هر آنچه هست در راستای کادر است، افقی یا عمودی، و هیچ موربی در تصویر دیده نمی‌شود. تعادل ثبت از دیگر نقاط قوت آن است. مود مونوکروم نیز پارامتری دیگر در تایید و تاکید سادگی و بی‌پیرایگی است.

سپاس از اشتراک این ثبت بسیار زیبا دوست عزیز.
شادی آفرین آرش
وجهِ خوب بودنِ یک عکس با زیبا بودنِ آن کاملا متفاوت ست.
به نظر من، عکس فضایی شخصی دارد که نباید موردِ هجوم تکنیکهای خاص قرار بگیرد، همین نوعِ ویرایش که آن را درونی و شخصی نگه می دارد، و به نوعی عکاس ما را به دنیای درونی خود دعوت می کند، کافیست.
عکسهایی که از بطنِ زندگی برآمده اند، بهترست در همان بطن غوطه ور باشند. اگر این زمینه و بطن را از عکس بگیریم، اگر به آن تکنیکهای استیج و فضاهایی غیر شخصی ببخشیم، مطمئنا این عکس دیگر این قدرتِ اکنون را ندارد.
این عکس زندگی را از نگاهِ خنثی و بی تفاوتِ زن بررسی میکند، نگاهی که در جریانِ روز مرگیها و تکرارها بی هدفست و گنگ... نگاهی که انجام می دهد و نمی داند برای چه! نمی داند چرا! نمیداند کجا گم شده!

نه اینکه این صرفا سرنوشتِ "زنهای سرزمینِ ما باشد" این "زنِ معاصرست، در یک دوره ی ذهنی،
دوره ای که مثلِ برزخ ست....
صفحه 8 از 49
صفحه قبلی صفحه بعدی