نیما مقیمی
قطعا لحظه قطعی سیطره کامل عکاس را به رخ می کشد .

سارکوفسکی در کتاب چشم عکاس از منظری نزدیک به استیون شور عکسها را بررسی می کند با این تفاوت که سارکوفسکی نگاه خود را به عکاس معطوف داشته و استیون شور به خود عکس می پردازد .
آنچه سارکوفسکی به آن پرداخته ویژگی هایی چون "شیء" ، "جزئیات" ، "کادر" ، " زمان" و "نقطه دید است" در بررسی ویژگی زمان سارکوفسکی در خصوص لحظه قطعی می گوید "منظور کارتیه برسون نه نقطه اوج نمایشی ، بلکه نقطه اوج بصری ، نه یک داستان ، بلکه یک تصویر است " و من فکر می کنم شاهکارها در عکاسی در عکسهایی اتفاق می افتذ که نقطه اوج نمایشی ، نقطه اوج بصری و داستان و تصویر را باهم دارند گرچه کم چنین اتفاقی می افتد ...
در این تصویر نیز تا حدودی هر دو اتفاق افتاده است . عکاس با به موقع شاتر زدن سوژه را در موقعیت مناسبی فریز کرده و به کمک خطوط حاصل از برف و تقسیم بندی فضا ها و همچنین موقعیت نقاشیهای روی دیوار ، شاهد ترکیب بندی خوبی هستیم به طوری که اگر عکس در لحظه دیگری گرفته می شد و سوژه در نقطه دیگری قرارداشت تاثیر بصری عکس کم می شد . از طرف دیگر نقاشی سمت چپ که از روی مجسمه برنزی " متفکر " اثر آگوست رودین کشیده شده در کنار تصویر سمت راست که نمی دانم از کیست ، هر دو دارای پز مشابهی از تفکر یک مرد هستند . اما ثبت به موقع عکاس طوری وانمود می کند که انگار به سوژه نگاه می کنند و خوب بقیه داستان پردازی را می گذارم به عهده خوانندگان این کامنت ... در کنار اینها ترکیب رنگها و پوشش قرمز رنگ سوژه که تکمیل کننده داستان و باعث جلب توجه بیشتر به این نقطه است از محاسن این ثبت است .
برای مطالعه بیشتر کتاب " درآمدی بر نظریه های عکاسی " نوشته اشلی لاگرینج ترجمه جسن خوبدل را پیشنهاد می کنم . البته شاید کتاب برای مبتدیان یا تازه آموختگان و افرادی که به عکاسی هنری علاقه ای ندارند گنگ و پیچیده باشد .

نیما مقیمی
نقطه قوت این عکس نقطه دید ( P.O.V = point of view ) بسیار پایین آن است که یا به خاطر قراردادن دوربین روی زمین ایجاد شده یا عکاس در سطحی پایین تر از سوژه قرار داشته . این نقطه دیدِ خاص ، معمولا وقتی انتخاب می شود که عکاس بخواهد به سوژه خود ابهت و بزرگی بدهد . در این تصویر نیز چنین شده . اما این نقطه دید ، در کنار فضای کار و لباس محقر سوژه تضاد خاصی ایجاد کرده ، به طوری که تداعی گر روزهای بزرگی قدیم ، و بی رونقی امروز باشد . سرعت شاتر و ایزو قطعا با توجه به نور کم محیط تنظیم شده و شخصا لزومی به فریز کزدن چکش هم نمی بینم چرا که عکاس با همین سرعت شاتر بر حرکت و فعالیت سوژه تاکید می کند . شخصا فکر می کنم اگر عکستان دارای عمق میدان کمتری بود و پشت سوژه با توجه به عدم تناسب اشیای موجود فلو تر می شد بهتر بود .
میثم علیزاده
اینکه همه ی اتفاق ها در میانه ی قاب می افتد بهمراه متن پیوست عکس کار تفسیر آن را برای بیننده آسان نموده است. به نظر بنده همراهی متن اتفاق خوبی ست برای این اثر به این دلیل که هدف عکاس پیش از هر چیز به اشتراک گذاردن احساسش با مخاطب است نه رمزگذاری و نهفتن معنایی ضمنی در عناصر عکس. احساسی که عکاس آن را تجربه کرده، به اشتراکش گذاشته و عام بودن تجربه اش موجب همذات پنداری بیننده با وی گردیده است.
مجموعه عکس فوق روایتگر است: روایتگر از دست رفتن معصومیتی که عروسک نماد آن است. کارکرد بخشی از متن نیز به منزله تاکیدی ست بر این نقش نمادین: "و از دست رفتن از خودمان چه شکلیست!؟ همین شکلی که یک روز؛ شاید یک لحظـه، معصومیتمـــــان را می گذاریم گوشه دیواری..." یا "بعد آنقدر دیگر کاری به کار اَش نداریم که یک روز می بینیم... هیچ نمانده... هیچ ... حتی ذره ای..."
با آنکه عناصر بصری ثبت محدود بوده و معنای نمادین آنها بواسطه متن بر بیننده روشن گردیده اما این المان ها لایه های پیچیده تری هم دارند. بعنوان نمونه نقش روی دیوار (بخصوص در تقابل با انسانی که فقط در فریم های بالایی مجموعه حضور دارد) از یک سو نمادی ست از بقا و زندگی ای که پس از انسان فانی همواره جریان خواهد داشت و از سوی دیگر بواسطه جای گیری اش در مقابل دیگر عناصر ثبت تداعی کننده ی خنجری ست فرود آمده بر فرد و معصومیتش.

مسعود(محمد حسین) ثبوتی
...
عکس دو مفهوم (یا روایت)در برداشته است
اول دومی:عکس روایتگر داستانی ست از رفتن، مقصد به واسطه نا معلوم بودن انتهای جاده متصور نمی شود.
سیاه سفید بودن عکس و تیرگی آسمان و حجم انبوه ابرها،و چین وشکن های آسفالت ،همه در روایت این داستان یاری دهنده اند.

دوم اولی:
انتخاب سوژه انسانی و چتر، همخوانی و تشابه آن به نشان وآرم فمینیسم و جنسیت سوژه"زن"
خواه آگاهانه یا بدون آگاهی اشاره به این جنبش دارد.
صاحب اثر در لحظه ای شات زده است که این احساس برای بیننده ایجاد شده که وی شروع حرکتش از روی خط سفید بوده و گویی او فقط روی سفیدی گام بر می دارد.
تمام خطوط حاضر در زیر خط افق(چین و شکن آسفالت،علفهای کنار جاده و خطوط تیره در کناره ها)کششی ایجاد می کند به سمت هدفِ سوژه یا مقصد نامعلوم وی.
تیرک های برق که در دوردست به محوی گراییده اند.
شاید می توانستیم این کادر را با سهم کمتری از آسمان متصور باشیم.
موفق باشید.
شادی آفرین آرش
اتفاقِ درونِ عکس به انضمامِ ترکیب بندی علاوه بر بستر بصری مناسب برای مخاطب؛ سوال برانگیز وحاوی معنا نیز می شود، جایی که سر، ماهیت اش با پارچه ای وسیع و سفید که در ورای آن آسمانی پاک و آبی چشم نوازی می کند، دگرگونه می شود. این دیگرگونگی، معنا آفرین ست.
معنای لطیف و شاعرانه ای با نزدیک شدن به جلوه های روحانی و نشانه های "عروجی معنوی" در عکس. ساختار قابل ستایشی ست.
صفحه 7 از 49
صفحه قبلی صفحه بعدی