شادی آفرین آرش
کریستین بوبن، کتابی دارد با عنوانِ اسیر گهواره، این کتاب، خصوصیاتِ خود او را انعکاس می دهد، انسانی آرام، که دوست دارد کنج خانه اش بنشیند و جهان را از همین کنج کشف کند، در واقع اسیر گهواره، در ستایش این افرادست، افرادی که چون کودکی تازه زاده شده، در گاهواره شان به کشف ناشناخته ها می پردازند...
پردازش شما در این عکس ، نور و ویگنتها، و تاکید به زایش، ذهن من را فراتر از این چارچوب بسته به پرواز در می آورد، برای شخصِ من "این کودک" در این گهواره علاوه بر دلالت بر موضوع زایش، به نوعی دلالت بر انسانهاییست که مصداق ِ آن را می توانم در آن کتاب و معانی نهفته اش بیابم.

و از نظرِ من در توصیفِ این عکس برشی از این کتاب بس که :
""کودکان وقتی به دنیا می ‏آیند، مانند زاهدی گوشه‏ نشین، ابدیت را در اعماق وجودشان حس می‏کنند. اما رویدادهای شگفت و کاذب دنیا و آداب و رسوم اندک اندک فرسوده ‏شان می‏کند و آنها تمام دانش و آگاهی‏شان را از دست می‏دهند."
نیما مقیمی
" امپرسیونیسم Impressionism
امپرسیونیسم در لغت به معنای ، دریافت آنی، یا دریافت حسی است. در بهار 1874 گروهی از هنرمندان فرانسوی تحت نام انجمن هنرمندان گمنام گرد هم آمدند و یک استودیوی عکاسی (آتلیه نادار) را برای نمایش آثارشان اجاره کردند و در معرض دید عموم گذاشتند حدود هشت نمایشگاه گذاشتند که گوستاو کوربه دردومین نمایشگاه به آنان پیوست.
این کار شدید ترین و خصمانه ترین واکنش ها را که تا آن هنگام در دنیای هنری پاریس با آن مواجه بودند برانگیختند، اینان نظام آموزشی متداول و هنر "آکادمیک" را مردود می شمردند و نیز با اصل رمانتیسم که مهمترین مقصود هنر انتقال هیجان عاطفی هنرمند است، مخالف بودند. اما برعکس، این نظر رئالیست ها را می پذیرفتند که مقصود هنر باید ثبت پاره ای از طبیعت و زندگی به مدد روحیه علمی و فاغ از احساسات شخصی باشد. بر این اساس می توان امپرسیونیسم را ادامه ی منطقی رئالیسم در سده نوزدهم دانست. پس از آخرین نمایشگاه، گروه، متلاشی شد. مونه تنها کسی بود که همچنان به طور تعصب آمیز به ترویج ایده های امپرسیونیستی پرداخت.
در سال 1874، به استثنای مونه كه به سالن رسمی وفادار ماند، كلیه ی نقاشان گروه در معرض توهین و شماتت عامه قرار گرفتند. تا سال 1876، هفت نمایشگاه مشترك برگزار شد. در همین سال دورانتی نویسنده و منتقد هنری، كتاب نقاشی نو را - كه عنوانی در خور توجه است - انتشار داد و جهت گیری نقاشان جوان را زیركانه تجزیه و تحلیل كرد: اینان با طی طریق كشف و شهود، به تدریج نور خورشید را به اشعه و عناصر آن تجزیه كردند و با هماهنگی كلی رنگ های قوس و قزحی كه به روی بوم پراكندند، وحدت آن را، از نو می سازند. در طی سده ی نوزده میلادی رابطه بین جامعه و هنرمند به طور روز افزونی تصنعی می شد تا اینکه سرانجام در همین نمایشگاه آثار امپرسیونیست ها به نقطه ی گسست خود رسید. امپرسیونیسم حقیقتاً نخستین و مهمترین جنبش مدرن هنری در سده نوزدهم محسوب می شود.
مپرسیونیسم مکتبی با برنامه و اصول معین نبود، بلکه تشکل آزادانه هنرمندانی بود که به سبب برخی نظرات مشترک و به منظور عرضه مستقل آثارشان در کنار هم قرار گرفتند. امپرسیونیسم صرفا یک سبک نقاشی نبود بلکه یک رویکرد نوین به هنر و زندگی بود. " {منبع : اینترنت}

من هر وقت که در این سایت نقدهایی اینچنینی می بینم به یاد فصل سوم کتاب " زیبایی در عکاسی " نوشته رابرت آدامز می افتم که خواندن آن را به همه توصیه می کنم . در زیر جملاتی را عینا از همین فصل کتاب می آورم تا موضوع بیشتر مشخص شود اتفاقا این فصل با اتفاقاتی که در یکی از نمایشگاههای امپرسیونیستها اتفاق افتاده شروع می شود و این عکس امیر عبدل پناه نیز نمونه بارز عکسی در سبک امپرسیونیست است اگر این عکس را زیر سئوال ببریم ، باید آثار همه نقاشان و عکاسان این سبک و بزرگانی چون کلود مونه را زیر سئوال ببریم یا مثلا بگوییم آثار نقاشی جکسون پولاک که الان شاید میلیونها دلار ارزش داشته باشد ( سبک او اکسپرسیونیست انتزاعی بود ) بی خود است یا مثلا بگوییم که چون پولاک هیچ مسابقه نقاشی را در زمان عمرش نبرده پس نقاش خوبی نبوده !!!!
در این سایت نیز این قیاس صادق است چون خیلی از دوستان سبکهای هنری را نمی دانند و اطلاعاتشان در عکاسی بیشتر محدود به عمل مکانیکی عکاسی و شناخت اولیه زیبایی در عکاسی است ، عکاسهای اینچنینی که از اصول اولیه عکاسی خارج است زیر سئوال می روند . این برخوردی است که سالها پیش در زمان ایجاد سبکهای جدید با نوآوران شد. این قسمت را عینا از صفحه 57 فصل سوم کتاب زیبایی در عکاسی نقل می کنم :

"در سال 1886 گروهی از نقاشان ، متشکل از افراد برجسته ای مانند دگا ، پیسارو ، و سرا نمایشگاهی در پاریس ترتیب دادند . در روز افتتاح نمایشگاه برخورد جمعیت بازدید کننده خصومت آمیز بود پل سیناک یکی دیگر از شرکت کنندگان در نمایشگاه ، بعدها در مورد بازدید کننده ای صحبت می کرد که برخورد به خصوصی با نمایشگاه داشت ، ظاهرا این مرد در طول روز در فاصله سالن نمایشگاه و کافه نزدیک آن در رفت و آمد بوده و از هر کسی که می توانست ، تقاضا می کرده تا در مسخره کردن نقاشان او را همراهی کنند ...."
در ادامه پاراگراف دیگری از صفحه 59 همین فصل از کتاب " زیبایی در عکاسی " را در خصوص نقد خوب نقاد خوب اضافه می کنم :

" دشمنی دیرینه ای که اکنون در بحثهای عکاسی مشاده می شود خاستگاه پیچیده ای دارد . قسمتی از این ..... را می توان در این واقعیت جستجو کرد که امروزه نقد عکاسی بیشتر در حوزه جوانان متداول است ، برخی از آنها هنوز به ندازه کافی به کاستی های خود پی نبرده اند تا احتیاط پیشه کنند و به قدر کافی سختی ها را متحمل نشده اند ، تا سخاوت پیشه کنند . در ضمن ماهیت خنثی خود رسانه نیز دخیل است :
تثبیت یک سبک شناخته شده در عکاسی سخت تر از نقاشی است . همین قضیه به کوششهای بسیار سختی در جهت بنا نهادن سبکی کامل از نظر تکنیکی منجر می شود ، چرا که در غیر این صورت تصاویر بی ارزش خشم افرادی را که درباره آنها قلم می زنند ، بر می انگیزد. " { متن عیناً برگرفته از کتاب زیبایی در عکاسی }

این عکس نمونه خوبی از عکاسی در سبک امپرسیونیست است اگر در اینترنت جستجو کنید قطعا نمونه های دیگری از عکاسان دیگر حتی در دهه های گذشته خواهد دید . دوستان توجه داشته باشند که پرداختن و نقد کردن آثار عکاسی به خصوص عکاسی هنری بدون اطلاع از تاریخ هنر و سبک شناسی در هنر و توجه صرف به اصول اولیه ترکیب بندی و مکانیک عکاسی قطعا امکان پذیر نخواهد بود .
نیما مقیمی
چه چیز است که یک عکس را مبرا از بقیه می کند ؟
دید عکاس ، سوژه ، فضا یا صدها پارامتر دیگر ؟
شاید یکی از مهمترین آنها دید عکاس باشد و در این خصوص نیز نقطه دید یکی از مشخصه های مهم .

ئقطه دید (POV) عکاس را در این عکس بیینید ، زاویه دید او را ببینید ، ببینید که چطور شما را بین فضای دوبعدی و سه بعدی ، بین سایه ها و موجودات معلق نگه می دارد ؟ چطور آن گربه با سایه در هم آمیخته و در عین حال متمایز است ؟
ترکیبی از خطوط مورب و عمودی در کنار آن گربه در نقطه پرت آن گوشه کادر ، چطور ترکیبی دیدنی ایجاد می کند ! ؟
در کنار همه اینها به دلیل زاویه برداشت همه چیز انگار معلق است ، تضادی از تعلیق و سکون ، تضادی از سایه و وافعیات !
در کنار همه اینها انتخاب کادر مربع به سکون عکس افزوده و یک ظهر یا بعد از ظاهر آرام را متبلور می کند .
شادی آفرین آرش
جهانِ انتزاعی، جهانِ پرباریست، جهانِ معناگرای انتزاعی، جهانِ بی نظیر و سرشاریست، آنچه در این عکس نقطه ی قوت ست، علاوه بر ترکیب بسیار خوب، ویرایش بسیار هدفمند، معناست، معنا در این عکس غوغا می کند و چقدر ذهن را به پرواز در می آورد،
این قلت در برابر کثرت، این یکتایی و بی همتایی ، این یکِ ایستاده در برابر همگان، این ساقه شکننده ی ترد و نازک و عمیقا پابرجا در برابر خیلِ هجوم آورندگان، این تنهایی با شکوه، سپیدی علیه سیاهی، پیروزی و .... این تمامِ معناها!
یک ساقه تردِ شکننده! می تواند چقدر معنا بیافریند.
بسیار سپاس از اشتراکِ این غنای معنا با ما.
شادی آفرین آرش
بابک احمدی در کتاب از نشانه های تصویری تا متن در بخشی با عنوانِ معنای سوم می نویسد:
رولان بارت معتقد بود که عکس یا تصویر عکاسی دقیقتر و کاملتر از انواع دیگر تصویر منش "چند معنایی" خود را آشکار می کند، هر عکس زنجیره ای از دلالت های معنایی ست، انگار هر معنا راه را بر معنای دیگر می گشاید، و عکس چون به تنهایی در نظر گرفته شود، امکانِ معناهاست، نه یک معنای ویژه.
رولان بارت در مقاله ی " سومین معنا" سه درجه از معنا را بررسی کرده ست:به نظرِ او نخستین درجه ی معنا، ارائه اطلاعات است،یعنی ارائه ی معنایی که نشانه شناسی بررسی ان را وظیفه ی خود می داند،دومین درجه ی معنایی نمادین می آفریند، در حد دلالتگری ست که با علوم نشانه شناسیک یعنی، روانکاری، اقتصاد و نمایش شناسی، دانسته می شود، در سومین درجه، یا سومین معنا که بارت آن را معنای "بی حس یا کند" نامیده ست، با افزونه ای از معانی رویا رو می شویم، که در حد دو درجه پیش نمی گنجد، این درجه "فزونی معنا" را دشوار می توان تعریف کرد.


سادگی و صراحتِ این عکس اگرچه در نظرِ نخستین، و با نظر به عنوانِ عکس، امری ملموس و آشکاراست، اما از لایه های درونی دیگری علاوه بر آن عنوان بندی برخوردارست، نخست اینکه این یک تصویرِ سیاه و سفیدست، انتزاعیست از جهان، موردِ دیگری که می توان به آن اشاره کرد، نوعی اتفاق غیر معمول ایست که در این عکس افتاده ست و این اتفاق تصویر را از مرزِ واقعیت خارج می کند، ما زمین را بالا می بینیم و آسمان را پایین، این اولین اتفاقِ معنایی در این عکس ست، اتفاقی که به سب یک انعکاس، هم واقعی و هم فرا واقعی ست ، سوم برخورد با نشانه هاست در عکس ، برخورد با ابر، زمین، آب و ارتباطات فراوانی که این نشانه در جوار هم می توانند با هم بگیرند، هر مخاطب ممکن ست در مواجهه با این عکس، معنای متفاوتی نسبت به مخاطب دیگری برداشت داشته باشد، می تواند قطعه شعر، قصیده یا جمله ای به ذهن اش خطور کند که باز هم این می تواند در قیاس با دیگر مخاطبان متفاوت باشد.
سخن را کوتاه می کنم...
رسیدن به نگاهِ ساده، تحسین برانگیزست، نگاهی که از هیچ ها، همه چیز می سازد، نگاهی عمیق و درونی به پیرامون اما دلپذیر و ملموس، حال با "عنوان بندی " یا "نوعِ عنوان بندی" تمام این "فزونی معنا" را داریم از مخاطب می گیریم، و مخاطب را یکراست به سراغِ معنای "تنهایی" می فرستیم، مخاطب را میبندیم به عنوان و محصور می کنیم، نه اینکه این تنها برای عکسِ شما باشد، در بسیاری از موارد( حتی خودِ من) این قساوت را نسبت به عکس به خرج می دهیم، و عکس را تا حد "تک معنایی" نزول می دهیم. می توانیم، عناوینِ استعاری تر و کنایی تری را برای این نوع عکسها انتخاب کنیم، عناوینی که همچون خود عکس تفسیر پذیر باشد، و چند معنایی.
آنچه که گفتم نه تنها در مورد این عکس و عکاس، بلکه در مورد همه ی ما صدق می کند. که البته در گالری های عکس، گاه اجتناب ناپذیرست.
صفحه 6 از 49
صفحه قبلی صفحه بعدی