نیما مقیمی
عکس را که می بینم بلافاصله من را به دنیای نقاشیهای اکسپرسیونیست انتزاعی مثل کارهای جکسون پولاک می برد . هر دو وجه انتزاعی (Abstraction) و اکسپرسیونیستی به خوبی ارانه شده است خطوط شکسته در هم آمیزی رنگها سئختگی ها و خطوط منحنی در کادر ها به خوبی چیده شده است . ترکیب و هارمونی رنگهای مختلف هم به خوبی انتخاب شده است . اینجاست که عکاسی مرزهایش را از صرف فعل مکانیکی بودن ، به شدت ، به ارائه ای هنری متمایل می کند .
فهیمه درودی
یک نگاه خوب بر هویت بخشی به سایه در یک قاب عکاسی ، زاویه برداشت گوشه گیر منطق مناسبی برای اضافه کردن تشویش است اما جایگیری دوربین با جدا کردن تمرکز از روی سایه مد نظر و دقیق کردم نگاه به شرایط کشوها ، این تشویش را زدوده و به یک سکون بی محتوا کشانده است

درود و سپاس از اشتراک
1.5+
میلاد عسکری گوهری

خورشیدِ نزدیکِ خط افق و دریای مواج و ساحل، سه عنصری اند که می توانند فرمول ثبتِ یک عکسِ خوش منظر باشند اما جزئیات راهِ نجات از یک ثبتِ معمولی و تکراری است. در این عکس دقت به رنگ، تونالیته و نقشِ جذابِ بازتابِ نورِ خورشید بر امواج و تخته سنگ مناسب است ولی حضورِ قسمتی از ظرفی پلاستیکی در گوشه ی کادر و نقطه ی کوچکترِ دیگر که لبه ی کادر آن را قطع کرده نشان ازعدم توجه کافی عکاس به عناصر عکس و ثبت تصویری نا کامل است.

پ.ن: البته عدم تاکید می تواند خود تاکیدی بر جزئیات تصویر باشد، تاکید بر حضور اشیایی که آلاینده طبیعت اند،ولی جزئی از آن شده اند که این تفسیر در مجموعه عکس و با تکرار قابل دریافت است.

میلاد عسکری گوهری
عکس هایی که به واسطه ی حرکت دوربین ایجاد می شوند، عموما جلوه ای خیال گونه و نقاشی نما پیدا می کنند. این تکنین ساده و کارآمد است و عموما با نتایج قابل قبول. فرا رفتن از زیبا نماییِ دکوراتیو راهیست که این گونه عکس هارا قابل تامل می کند و در پس جلوه ی زیبا نمودی از مفهوم را ایجاد می کند.
در این عکس، از حرکت دوربین به خوبی استفده شده، و خصوصا کم نوردهی، طیف تیره روشن ها و رنگِ مونوتن در راستای حرکت دوربین، کلِ قابل قبولی را ایجاد کرده است. در عکس های انتزاعی، ترکیب بندی از مهم ترین عوامل صورت بندی است، زیرا خود از موارد مهمِ صوری عکس است؛ ترکیب بندی این عکس نسبتا قابل قول است، اما خطِ قویِ سمت راست کادر،فضا را محدود کرده و(در کنار خطِ قویِ سمت چپ) قابی دوباره برای عکس ایجاد کرده که مناسب نیست،کادری که هم فضا را محدود کرده و هم کج و ناقص؛ با دقت و تکرار، می شد عکس بهتری را رقم زد.

میلاد عسکری گوهری
قرینگی ای که در نگاه اول بر همه چیز حاکم شده، فضای رسمی و منسجم ومنجمدی را رقم زده است-بنا به سنّت رئالیسم- و در همین زمان، رنگ و بافت و سطوح(از نظر بصری) و رابطه ی اشیا(از نظر مفهومی) فضای مرموز و جذاب و برانگیزاننده ای ترتیب داده اند-بنا به سنّت سوررئال. این هم آمیزی فضایی را خلق کرده که با کلید واژه ی رئالیسم جادویی شناخته می شود.البته واکاوی تصویر عکاسانه با سبک های نقاشی نگاه مطلوبی نیست، اما عکس حاضر خود بسیار به نگرش نقاشانه نزدیک شده است.
موردی که عکس را به فضای سوررئال وارد می کند هم جواری غیر منطقی ابژه هاست (نمودی از مثال معروف همجواری چتر وچرخ خیاطی بر میز جراحی*) نردبانی قدیمی و رنگ باخته بر روی نیمکتی تیره، رو به روی دیواری رنگ پریده و رنگ باخته، سطح سبز یک نواخت، آسمانی با آبیِ اغراق شده و ابری موازی و به صورت دقیقی هم طول با نیمکت. منطق ترکیب بندی ابژه ها تکرار و تاکید است,تکرار تک رنگ های قرمز، کهنگی دیوار و چهار سطحِ آسمان،نوارِ سبز وبافتِ سنگی پشت نیمکت و زمین که دقیقا هم اندازه با آسمان است.
ترکیب بندی آراسته و بدونِ زوائد عکس، این احتمال را مطرح می کند که با عکسی صحنه آرایی شده طرف هستیم که به شخصه امیدوارم اینگونه نباشد،زیرا به شدت روایت نخنما و ضعیفی خواهد داشت(رسیدن نمکت کهنه با نردبانی رنگ پریده به آسمان و مفهوم رهایی!) اما برای ثبتی یافت شده و بهترین استقاده از زمان و ترکیب دادن عکس، تصویر خوبی است؛ اما انتظار می رود بر نقطه تاکید و هچمنین تعمیق روابط عناصر عکس تلاش بیشتری شود.

*ماکس ارنست برای ما تشریح می‌کند که چگونه زیبایی می‌تواند بر طبق فرمول ایزیدور دوکاس (کنت دولتره آمون): "از ملاقات «یک چرخ خیاطی با یک چتر بر روی میز تشریح» به وجود آید. یعنی «واقعیتی ساخته و پرداخته که مقصود ساده‌لوحانه از آن قبلا برای همیشه تعیین شده است (چتر) در حضور واقعیت دیگری که از آن بسیار فاصله دارد و باز هم به همان پوچی (چرخ خیاطی)، در نقطه‌ای که هر دو باید احساس غربت و غرابت کنند (میز تشریح)، عملا از مقصد ساده‌لوحانه‌اش و از هویتش جدا می‌شود، از مطلق ساختگی خود فراتر می‌رود و به مطلق تازه‌ای می‌رسد که حقیقی و شاعرانه است.(مکاتب ادبی/رضا سید حسینی) ."
2+
صفحه 5 از 49
صفحه قبلی صفحه بعدی