احسان قنبری فرد
برداشتی کلاسیک ..مینیمال .. تیز بینانه و موفق که با قرار دادن تنه نشسته در بستر دریا در نقطه طلایی چشمان بیننده را تا سوژه اصلی که |رنده نشسته بر چوبهای سوخته و بریده شده است .. بالا میکشد و بر بستر نرم و آرام در یا به تماشا مینشاند ..
گردایان ملایم و نرم خاکستری تا سپید که بیننده را از موجهای نرم و ملایم تا افق روشن که سهم کمی در کادر برای خود یافته است میکشاند و دوباره به سیاهی مطلق اما کوچک بدنه چوبها بر میگرداند تا این پهنه کم کانتراست هم نقاط قوت سیاه داشته باشند و هم نقاط روشن سفید ..
علاوه بر سیاهی های تنه درخت .. پرنده سیاه به عنوان حجمی تیره و کوچک در محاورت کانون توجه..به خوبی چشمان بیننده را به خود و حکایت روایت شونده خود می خواند ..
عدم حضور انسان .. اشاره مستقیم این برداشت است در ایجاد آرامشی موقت حتی بر پهنه دریا برای این پرنده نه چندان مورد توجه ..
اگرچه .. بریده شدن و سوخته بودن تنه های درخت نشسته بر کادر نشانی از حضور ویرانگرانه انسان است .. اما عکاس به دقت و با موفقیت .. آرامشی موقت را برای دریا که اندک آلودگی را بر خود دارد و پرنده که نگران به آنسو مینگرد .. نشان میدهد..
و در مجموع نگرانی را از حضور که غیبتش نیز چندان آرام بخش نیست القا میکند تا زنگ هشداری باشد برای من و ما ..
صابر وکیلی راد
درود بر شما

عاشورا نگاری در کنار جلوه های رنگی بسیار قابل تحسین است.
ترکیبی پدید آمده از اجزاعی که در عین ارتباط معنایی از لحاظ
چیدمان به هیچ نظم خاصی با یکدیگر نرسیده اند و همین عدم
هماهنگی بین قرارگیری عناصر خود به فضای پر هیاهویی در نگاه
بیننده میرسد،فضایی که آرامشی بعد از طوفان را برای او تداعی
میکند.و اما همه ی این نقاط همه به یک مقصد میرسند و آن آتش
است،آتشی که گرمای بسیاری به ثبت بخشیده،نه به خاطر ذات
آتش که به خاطر نوع چیدمانش در قاب و احاطه بخش عظیمی
از آن.یکی از نکات بارز وجود چنین اتمسفری حاکم بر محیط
است،هوایی به ظاهر گرفته،دیوارهایی آجری و خاکی و از
بین رفته،حسی از غم را به بیننده القا میکند که معنای مستتر
در عاشوراست،عاشورا یعنی غم،یعنی تنهایی کودکی در پس
همین دیوار گلی،یعنی همین لباسهای خاک آلود و خیس،
یعنی همین گرمای سوزان آتش و حاکم بر ثبت،یعنی همین
حرص و عجله در خوردن ظرف آشی.
ویرایش دامن افکنده بر پیکره ثبت نشان از تفکری عمیق و
شگرف و نگاهی ارزشمند به این واقعه و این سنت دیرپای
ایرانیان است.

بسیار زیبا و ارزشمند
با احترام
2+


احسان قنبری فرد
تقارن خوبی در کادر وجود دارد که با مرکزیت پله هل و تقارن کامل نرده های همگون کامل میشود ..
اور شدگی نور در تمام سطح کادر در جهت خروج از رئال گام بر میدارد ..
زن .. عنصری آشنا با پوششی اگرچه توجیه شده و آشنا اما با کمی اغراق .. در سه گوشه کادر حضور دارد..
نشستن یکی از زنها در میانه پله ها چیدمان را در کادر مسلم میسازد تا ثبت را تصویری هدفمند و چیده شده از سوی عکاس بدانیم در جهت القای مفهوم مورد نظر ..
مفهومی که با عنوان شدت میگیرد و با اغراق در پوشاندن صورت به صورت کامل در دو سو و اندگی گشوده تر در میانه کادر جلوه ای بهتر و روشن تر می یابد ..
نقاب .. پوششی که در این ثبت و با این تاکید بیشتر به ابزاری برای نهفتن شرم میماند ..
احسان حبیبی
سلام دوست عزیز .
ثبتی واقعا زیبا انجام دادی ، بهت تبریک می گم .
قاطعیت و وقار موجود در عکس رو دوست دارم .
شکل مربع نماد ماده محسوب می شود و دارای وزن و استحکام است و بالطبع صراحت و قاطعیت خاصی را بیان می کند که همگی در ثبت زیبای شما موجود می باشد .
انتخاب زاویه ، کنتراست ، شارپنس و پاسپارتو همگی بجا بوده و جای تحسین دارد .
موفق و بینا باشید ...
احسان قنبری فرد
تصویری که نام عکاسش را امضا میکند...
این برداشت را اپیزود دوم برداشت پیشین میدانم ...
کادر نزدیک به مربع و حذف لبه ها تلاشی است برای متمرکز کردن نگاه بیننده و پرهیز از زیاده گویی هنری..
عمق میدان اما دوباره نشانه همان ناراحتی..همان دلگیری و همان سرکشی از دریا است ..
اینبار عکاس بیشتر سر به دامن کشیده ایت و نگاه را کاملا از دریا و ابرها بر گرفته است
صدفها اما این بار بازیچه هایی هستند دلگرم کننده که نه تنها جای خالی دریا را برای فرد تنهای داستان ما پر کرده اند بلکه به بازیچه ای سرگرم کننده نیز بدل شده اند که قطعا لبخندی ملیح را هم به عکاس هدیه داده اند ..
بازی چه بودن صدفها از پاشیده شدنشان بر سطح شنی ساحل هویداست..
حالت قرار داشتنشان.. خالی از شن و بدون پایبوس شنها که دست به دامانشان آویخته باشد.. نشان از پاشیده شدن این صدفها بر پهنه شنی ساحل..بر پهنه دل عکاس..و بر پهنه نگاه بیننده دارد..

صفحه 44 از 49
صفحه قبلی صفحه بعدی