شادی آفرین آرش
حضور نقاشیهای شهری و آبژه هایی موثر در صحنه که به کمکِ سوژه انسانی برای غنای معنا آمده ست، عکس به مدد انتخاب این ترکیب به خوبی توانسته ست از پسِ معنا بر بیاید به انضمام اینکه به همین علت هم می تواند روایتگر باشد، علاوه بر روایتگر تنهایی انسانِ معاصر بودن، قابلیت داستانسرایی نیز دارد، هرچند به نظر می رسد کمی زمان نامناسبی انتخاب شده و سایه ها آن تاثیری را که باید بر این عکس داشته باشند را از دست داده اند، و وجود سایه ها کمکی را در جهت القای معنا نمی کند و حتی صحنه را درگیر شلوغی ی بی جهتی می کند( شاید در زمانِ دیگری که حضور سایه ها به گونه ای دیگر باشد، در جهت معنا تاثیرگذار باشد) با اینهمه ارزش محتوای عکس بر آن حضور نابهنگام و یا نامناسب، می چربد و ارزشمندی ی این عکس را خدشه دار نمی کند، تنها موردی بود که عنوان کردن اش وظیفه و الزامیست.
شادی آفرین آرش
بی شک، هندسه، نقش قابل توجهی را در این عکس ایفا می کند. خطوط افقی و سپس خطوط عمودی که اشکال حاصله را در موقعیت عکس هم قرار داده به انضمام تشکیل یک مثلث که در استحکام نیمه ی پایین عکس بی تاثیر نیست به همچنین سطح تقریبا صاف و خالی بالا که سهم بیشتری را به خود اختصاص داده یت و همه اینها در کنار هم و در مجموع و حتی با وجود آن هندسه خطی، گردش ملایمی را در فضای عکس ایجاد می کند که از خصوصیات بارز این عکس به شمار می رود. تنالیته انتخابی در ویرایش شاید تنها مورد موجود در عکس باشد که آن را از لحظ ترکیب رنگی مورد ظن قرار می دهد.
سعید سلطانیان
اینکه در رسیدن به این نتیجه در همه چیز تحلیل و تأمل صورت گرفته ارزشمند است. تقارنِ موجود در کنارِ حذفِ رنگ هدف را از درگیر شدنِ مخاطب در بیراهه های بصری مصون میدارد. استفاده از کادرِ عمودی و همراهیِ خطوطِ عمودی نگاه را با حرکتِ سوژه هم راستا کرده است. استفاده ی مناسب از تکنیک و باز بودنِ دستانِ سوژه نیز گامی دیگر است در جهتِ نزدیک شدن به هدفِ ثبت و نمادیست از حرکت و عروج به سوی نور.
شادی آفرین آرش
یک فضای خوب شاید از آن نظر که عکاس و مخاطب را می فریبد.
این عکس از نظر معنا و آنچه القا می کند و از نظر ارتباطی که با مخاطب برقرار می‌کند نسبتا موفق است، اما در این میان چند اما و اگر هم وجود دارد.
در چنین عکسهایی، که به نوعی از المانهای موجود برای معنا استفاده می شود، توجه و دقت در انتخاب المان‌های مناسب ضروری است، در این عکس، نوع پوشش پاها، لاک ناخنها، نوع پاپوش و... حس را از معنا گرفته است،،
این عکس نیاز به سادگی بیشتر دارد، شاید ردایی سپید یا پایی برهنه با فضای پایین کادر همنشینی بهتری داشته باشد.
گاه، اندیشیدن در ارتباط با یک موضوع، فراهم کردن مقدمات یک عکس ممکن ست زمانبر باشد در حالیکه گرفتن عکس می تواند به چند دقیقه پایان پذیرد. و در چنین عکسهایی آن اقدامات پیش از عکاسی، از اهمیت بالایی برخوردارست. در این عکس، نوعی شتابزدگی برای ایجاد و القای معنا محسوس است.

نیما مقیمی
هایدگر (فیلسوفی که در مورد علم هرمنوتیک یعنی علم تاویل متن دارای نظریات مهمی است ) معتقد است فهم و تفسیر متن بدون پیش ساختار و پیش داوری ممکن نیست و ما در مواجه با هر امری آن را در زمینه ای خاص قرار می دهیم و از منظر خود به آن می نگریم . شاید از این زاویه ، این پیش داوری ها و ارجاعات به ذهنیات و تجربیات ثبت شده قبلی باعث ایجاد نوعی انحراف در تاویل آثار گردد ، اما در هنر انتزاعی به نظرم این پیش داوری ها تنها راه رسیدن به اشکال ذهنی و نهایتا ، تاویل ذهنیست ، کما اینکه در این عکس پیش زمینه های ذهنی ، ما را از نگریستن یه یک منظره صرف به سمت انتزاعی اروتیک سوق می دهد .
صفحه 4 از 49
صفحه قبلی صفحه بعدی