فهیمه درودی
زن ، شناسه ای از روح سرکش ، بی قرار و همواره در تغییر و بهاری طبیعت است ؛
پرنده ، شناسه ای از آزادی و رهایی ؛ و قفس مولفه ی متقابل
انتخاب عنوان ، فعل هوشمندانه ای است برای این کادر ؛ چیزی که به نگاه عکاس فرم می دهد و به مخاطب هدایت ارتباط چشمی
زن و قفس که در دستان اوست ، منفعلانه در کنش و واکنش اند ؛ قفس همواره به واسطه شکل ظاهری ، به ویژه در ادبیات ایران ، استعاره ای از تجسم آدمی در قفسه سینه اوست ؛ هر دو تحصر یک ماهیت درونی اند که عرفان ایرانی عموما از آن به رنجی برای حیات روحی یاد می کند ؛ تفعیل زن و قفس ، به زن نیروی مالک و مملوک می دهد و فطرت او را در ضمیر من بروز می دهد و این چنین پرنده نیز با تبلور در زن ، کلمات زبان او می شود و او را به سخن می آورد ؛ سرکشی او رهایی از آن تحصر است که او را در خود کشیده است

سپاس از اشتراک
شادی آفرین آرش
*از لحاظ مباحث معرفت شناختی آیکون (Icon) و ایماژ (Imago) و ایده (Idea) پیوند نزدیکی با هم دارند. ایماژ یکی از ابزار فهم جهان است که از آغاز جنبه ی فیگوراتیو داشت و بر بنیاد ذهنیت نمادپرداز آدمی شکل گرفته است. از اینجاست که آیکون خود را از نشانه جدا می سازد معنایی برابر با نماد دارد. برخی نمادهایی را که دارای ویژگی مادی هستند در ارجاع به آن چه منتقل می کنند، «آیکونیک» یا «طبیعی» می نامند... در اواخر قرن نوزدهم و اوائل قرن بیستم ابی واربورگ "روش علمی پژوهش های آیکونوگرافی را نه تنها به موضوعات دینی و دنیوی سوق داد، بلکه توانست گستره ی تعیین کننده ی روشهای آیکونوگرافیک را در جهت داددن به دانش هنر و تاریخ فرهنگی هنر به گونه ای فراگیری به عمل بنشاند. این روش بعدها توسط پانوفسکی آیکونولوژی نامیده شد". آیکونولوژی می کوشد با توجه به آیکونوگرافی به اصولی زیربنائی ارزش های نمادین (symbolische Werte) دست یابد. بر این اساس، در آیکونولوژی صرفا یافتن ریشه های تاریخی تصویر و باورهای مرتبط به آن مد نظر نیست، بلکه روح مسلط نمادینی است که در کل فرهنگ همچنان باقی می ماند. روند شهودی جست و جوی این اصول را با عنوان آیکونولوژی می توان توضیح داد*
...
از این منظر این عکس نیز که به نوعی با تکیه بر نماد؛ و مرکزیت ومحوریت دادن به آن؛ به تداعی رقص و سماع شرقی می پردازد و از آن جهت که می تواند جزئی از همان روحهای نمادین جاودانه در فرهنگ باشد؛ را می توان به این مورد ارجاع داد.
...
مطالب میان * * برای روشنتر شدن این ارجاع؛ از مقاله ای با محوریت این موضوع؛ اقتباس شده ست.
شادی آفرین آرش
سیاه و سفیدی سرشار از شاعرانگی و رویا، عکس توانسته به سبب استفاده مناسب از پتاسیل فضا به همراه ویرایشی مناسب مخاطب را به درون عکس دعوت کند و مدتها او را در آنجا نگه دارد. او را در برابر دنیایی قرار دهد که با وجود خاکستری بودن اس دنیای سرشاریست و تلفیقی از رویا و وهم ست. وهم دلپذیر درون عکس، رمز و رازهایی که محیط را احاطه کرده و میل به ایجاد چنین ناکجایی، که مخاطب را در دوردست عکس فرو می برد، نگاه می دارد، می بلعد و او را را سرشار می کند و سپس رها.... به اندازه کافی ستایش برانگیزست.
شادی آفرین آرش
تنهایی، جدا افتادگی، بازماندگی در اکثر آثار امروزی نمود دارد، شاید از آن جهت که در تمام ناکامیهای معاصر، امری تاثیر گذار و قویست.
تک درختها، آدمهای تنها، مکان های بی هویت و خالی و... اینها جملگی و در عمق خود از تاثیر تنهایی بر روح بشر مستثنی نیستند. شاید از جهاتی به تصویر کشاندن این وقایع با این بار معنایی تکراری جلوه نماید، اما آنچه علاوه بر تکرار نگران کننده ست، حضور قوی ی این معنا میان همگانست.
هرچند فضای پیرامون آبژه ی در بر گیرنده معنا، به واسطه ی تکنیک و ویرایش فضای آرامیست، اما به واسطه همین امر در نیمه ی بالای کادر فضای متوهم و کدری را شاهد هستیم که آرامش را از فضای پایین سلب می کند و آن را در سایه ی تهاجمی کدر فرو می برد. عکاس به واسطه حضور چند عنصر و پتانسیل فضا، توانسته اندیشه را به فضا تزریق کند، و این خود امریست ارزشمند.
مارال حقپرست
واژه عکاسی هنرهای زیبا در بین هنرمندان عکاس، معروف به عکاسی خلاقانه و هنری است. عکاسی که اشاره به دید خلاقانه هنرمند عکاس دارد. عکاسی خلاقانه در مقایسه با عکاسی خبری و اجتماعی، یک چیدمان، ترکیب بندی، انتخاب یک فضا با دیدی خاص و یک خلق هنرمندانه با ابزار عکاسی است.وشما کاملا موفق بودید مرسی بابت این اشتراک زیبا
صفحه 3 از 49
صفحه قبلی صفحه بعدی