گالری تصاویر "زهرا درویشیان"

         
عکس
نام :   (امتیاز : 39)
عکاس :   زهرا درویشیان (امتیاز : 4596)
نوع دوربین :   Canon
نظرات :   38
بازدیدها :   2513
تاریخ ارسال :   ۰۶ خرداد ۱۳۸۸
علاقه‌مندی‌ها :   5
دسته‌بندی سايت :   پرتره
توضیحات عکاس

"۲۲:۳۴ ۰۶ خرداد ۱۳۸۸" | مفید (0) | امتیاز (2) | سینا اسفندیارپور (109)

سلام و خسته نباشید.
اول بگم که خودم واقعا لذت بردم از دیدن این عکس.
مد سیاه سفید برازنده ی این کار هست.
ترکیب بندی خوبه.
به راحتی با بیننده ارتباط برقرار میکنه.
مانا باشی.
"۲۳:۱۳ ۰۶ خرداد ۱۳۸۸" | مفید (0) | امتیاز (2) | سولماز قدیملوی دریانی (1235)

مد سیاه سفید برازنده ی این کار هست.
چه بافت دلچسبي.
ياد مو پريشان هاي باد افتادم...
تركيب بندي خيلي خوبيه...
"۲۳:۴۲ ۰۶ خرداد ۱۳۸۸" | مفید (0) | امتیاز (2) | محمد حدادزاده (263)

این کار شما منو یاد تک فریم های بعضی از فیلمهای قدیمی میندازه.
کادربندی نسبتا خوب انجام شده. همونطور که دوستان گفتن مد سیاه سفید به حال و هوای عکس می خوره.
حس می کنم فوکوس کاملا روی سوژه قرار نگرفته.
افزایش شارپ و همینطور افزایش کنتراست رو پیشنهاد می کنم.
موفق باشید...

"۲۳:۴۲ ۰۶ خرداد ۱۳۸۸" | مفید (0) | امتیاز (0) | زهرا درویشیان (4596)

حس می کنم فوکوس کاملا روی سوژه قرار نگرفته.
سلام
نه فوكوس كامله. مي دونيين كه تو resize چه بلايي سر خطوط مياد.
افزایش شارپ و همینطور افزایش کنتراست رو پیشنهاد می کنم
به نظرم واسه اين حس لطيف همين مناسب باشه.
مرسي از پيشنهادات
"۰۰:۲۰ ۰۷ خرداد ۱۳۸۸" | مفید (1) | امتیاز (3) | فاطمه جعفری (159)

من از کنار تغزل عبور می کردم

و موسم برکت بود

وزیر پای من ارقام شن لگد می شد.

زنی شنید،

کنار پنجره آمد، نگاه کرد به فصل.

.
.
.
و آفتاب تغزل بلند بود

ومن مواظب تبخیر خواب ها بودم.

"۰۰:۲۰ ۰۷ خرداد ۱۳۸۸" | مفید (0) | امتیاز (0) | فاطمه جعفری (159)

روح سهراب شاد!

"۰۰:۲۰ ۰۷ خرداد ۱۳۸۸" | مفید (1) | امتیاز (0) | زهرا درویشیان (4596)

ممنون. چقدر شعر خوبيه. خيلي خوب برگزيدي
ممنون دوستم

"۰۰:۲۰ ۰۷ خرداد ۱۳۸۸" | مفید (0) | امتیاز (0) | فاطمه جعفری (159)

ناتور دشت.....
کاش همه ناتور دشت بودیم برای "هم" " ه".
نوشتنم را به غلیان درآوردی......
اما حرفهایم از چشمانم لبریزمی شوند
"۰۱:۵۰ ۰۷ خرداد ۱۳۸۸" | مفید (0) | امتیاز (2) | ناهید ح (62)

سلام
خانم درویشیان چند ماهیست عکاسی را شروع کرده ام و تازه عضو این سایت شده ام ولی شما را به عنوان یک هنر مند عکاس و فیلم ساز می شناسم م خواستم خواهش کنم عکس ارسالی مرا ببینید و ایرادهای کارم را بفرمایید ممنون
"۰۲:۵۶ ۰۷ خرداد ۱۳۸۸" | مفید (1) | امتیاز (0) | نوید شاکری (935)

سر در گالریتون جای این جمله خالیه(ورود آقایون ممنوع)
بزودی یه عکس در همین رابطه خواهم گرفت.خبرتون میکنم

"۰۲:۵۶ ۰۷ خرداد ۱۳۸۸" | مفید (0) | امتیاز (0) | زهرا درویشیان (4596)

چطور؟
......
چرا مگه؟
"۰۸:۱۶ ۰۷ خرداد ۱۳۸۸" | مفید (0) | امتیاز (2) | وهب رامزی (1921)

سلام
دوبار نوشتم ولی ثبت نشد.
روبه دریاست یا رو به شهر؟!
نحیفی و لاغری این تن گرچه ظاهرا از جنس لاغری زندگی امروزیست (مد یا چیزی هایی شبیه این) اما تاثر بر انگیر بود برای من، در مقابل هجوم آن طرف افق.
آن لکه سیاه سمت راست سوژه کمی آزار دهنه نیست؟

بامهر

"۰۸:۱۶ ۰۷ خرداد ۱۳۸۸" | مفید (0) | امتیاز (0) | زهرا درویشیان (4596)

آن لکه سیاه سمت راست سوژه کمی آزار دهنه نیست؟
سلام وهب.
تمام نكته در همونه.....

"۰۸:۱۶ ۰۷ خرداد ۱۳۸۸" | مفید (0) | امتیاز (0) | وهب رامزی (1921)

حدس میزدم که نباید بی دلیل باشه!
هنوز هم موندم توش.

"۰۸:۱۶ ۰۷ خرداد ۱۳۸۸" | مفید (0) | امتیاز (0) | زهرا درویشیان (4596)

تو جاي خالي سلوچ آقاي دولت آبادي يه پاراگراف هست كه خيلي خوب اون لكه سياهو توضيح ميده. ايرانه كتابام و الا برات اون تيكه رو مي نوشتم.

"۰۸:۱۶ ۰۷ خرداد ۱۳۸۸" | مفید (0) | امتیاز (0) | فاطمه جعفری (159)

سلام دوست جون!
میشه کتاب آقای دولت آبادی رو کامل معرفی کنی؟
من "سلوک"شون رو دارم و البته خیلی هم دوسش دارم.
کاش منظورتون همون باشه و این فقط اشتباه لپی باشه:) ولی فک نکنم
بهرحال ممنون میشم اگه اون کتابو کامل معرفی کنین و جای اون پاراگرافو هم یواشکی به من بگین؛)

"۰۸:۱۶ ۰۷ خرداد ۱۳۸۸" | مفید (0) | امتیاز (0) | زهرا درویشیان (4596)

والا فكر كنم همونه و داري اشتباه مي كني. اسمش جاي خالي سلوچه. تقريبا آخراي كتابه. اون قسمت كه دختر نحيف 12-13 ساله رو شوهر ميدن به يه مرد چاق زن دار 40 ساله...... و همه مي دونيم كه چي ميشه.....
خلاصه كه من اين كتاب و سال هاي ابري درويشيان و اكثر كتاباي هدايت رو دبستاني بودم كه خوندم.....متاسفانه
"۱۲:۲۰ ۰۷ خرداد ۱۳۸۸" | مفید (0) | امتیاز (2) | عزیز عباسی (10130)

عالیه ...
من از کنار تغزل عبور می کردم

و موسم برکت بود

وزیر پای من ارقام شن لگد می شد.

زنی شنید،

کنار پنجره آمد، نگاه کرد به فصل.

...
عالیه ...
"۱۸:۴۶ ۰۷ خرداد ۱۳۸۸" | مفید (0) | امتیاز (2) | فرناز بدیعی (1198)



شهرهائی معکوس
با خانه هائی
که سقف هاشان
برخاک
و پایه هاشان
در آسمان
شهرهائی معکوس
با ساعت هائی که زمان را به عقب می شمرند
و رودهائی که به جویبارها
منتهی می گردند
شهر هائی معکوس
با ساکنینی که پیش از آنکه عاشق شوند
می میرند
با پرنده گانی که نمی آیند
گیاهانی که نمی رویند
و دست هائی که نزدیک تر نمی شوند
شهر هائی معکوس
چون مائی که پشت بر پشت
به انتظار دیروز
ایستاده ایم

" لیلا فرجامی "

پیش از این هم گفته بودم که عکس های تو گاهی بشدت شعر است .. ظاهرا بقیه هم کم و بیش این را حس می کنند ...

"۱۸:۴۶ ۰۷ خرداد ۱۳۸۸" | مفید (0) | امتیاز (0) | زهرا درویشیان (4596)

شعر خوبيه. من متاسفانه ايشون رو نمي شناسم. خجالت آوره....كتاب دارن؟ اين قسمتش سر درد رو زيادتر ميكنه
شهر هائی معکوس
با ساکنینی که پیش از آنکه عاشق شوند
می میرند
با پرنده گانی که نمی آیند
گیاهانی که نمی رویند
و دست هائی که نزدیک تر نمی شوند

"۱۸:۴۶ ۰۷ خرداد ۱۳۸۸" | مفید (0) | امتیاز (0) | فرناز بدیعی (1198)

کار چاپ شده داره که اگر درست و کامل یادم باشه یکیش هست " اعتراف نامه ی دختران بد " ضمنا در اینترنت به راحتی میشه کاراشو خوند ... در گوگل به فارسی اسمشو سرچ کن ( ایران زندگی نمی کنه ) کارهای تلخ / زنانه و با ارزشی داره .. احتمالا خوشت بیاد .
"۰۲:۴۶ ۰۸ خرداد ۱۳۸۸" | مفید (1) | امتیاز (0) | فاطمه جعفری (159)

رویش سیمان و آهن را من نیز می بینم .

روی زندگی ها، رنگ ها، آدمها برای زندگی(!)

درد را بی درمان به من نده

نمی پذیرم

نمی پذیرم


آری دست من است

(؟)

آه! کاش این تردید رهایم کند

تردیدی نافذ تر از واقعیت.

امتداد اندیشه ات تلخ است، می دانم.

تلخی اش را دوست داری؟

شاید نه!

اما من گاهی.

تلخی سوق می دهد مرا به کویر تنهایی ام

مچاله می شوم در خود.

دستان کورم را به هر سو می کشم

...

آه! کاش فرو نمی رفتم در لذت تلخی

می دانم دیگر رهایم نمی کند

می خواهم رها کنم اما زندگی ها زنده میشوند پیش چشمم......

خدایا تفاوت ها..............

سرم به دوران می افتد

کاش رهایم کنند
.
.
.
دیگر چه فایده؟!


"من که از بازترین پنجره با مردم این شهر سخن گفتم

حرفی از جنس زمان نشنیدم



هیچ چشمی عاشقانه به زمین خیره نبود...



کاش آن روز هرگز از درخت توت پایین نیامده بودم"







دیگر هیچ نمی گویم...
"۰۳:۳۰ ۰۸ خرداد ۱۳۸۸" | مفید (0) | امتیاز (3) | را مین هوشمندی (7541)

ارتفاع دوربین جوریه که میشه برا لحظاتی دخترک رو ندید، گویی خود بیننده به منظره مقابل نگاه میکنه و داستان و رویاهای خودش رو دنبال.

ترکیب این کادر خیلی جالبه، شانه راست دخترک در امتداد موهاش به سمت اون صخره ( یا چیزی شبیه اون ) حس کشش مرموزی داره و سمت چپ بر خلاف اون کاملن ایستا و ساکنه! زاویه تابش نور خورشید هم این ترکیب رو کامل می کنه و خلاصه انگار همه چیز دست بدست هم دادن تا این ترکیب ساده و متفاوت بوجود بیان.

تو این وقت شب شعرم نمیاد! اما:
شهر هائی معکوس
چون مائی که پشت بر پشت
به انتظار دیروز
ایستاده ایم.


پاینده باشید.
3+
"۰۷:۳۸ ۰۸ خرداد ۱۳۸۸" | مفید (0) | امتیاز (0) | زهرا درویشیان (4596)

میشه برا لحظاتی دخترک رو ندید
اينو منم حس كردم......تلخه كمي
"۱۷:۵۹ ۰۸ خرداد ۱۳۸۸" | مفید (0) | امتیاز (3) | محمد هادی آخوندی (127)

سلام.
اولا ممنونم از نقد عکسم.
او ما نیست.اسمیه که با اولین نگام به ذهنم اومد.احساس میکنم بالهاشو قایم کرده و داره به اون شهر به سردی نگاه میکنه.

"۱۷:۵۹ ۰۸ خرداد ۱۳۸۸" | مفید (0) | امتیاز (0) | زهرا درویشیان (4596)

احساس میکنم بالهاشو قایم کرده و داره به اون شهر به سردی نگاه میکنه.

منم كاملا اين احساس رو دارم.....

سخت است راه رفتن
و باور چيزي مشكوك مانند زندگي
"۱۹:۰۴ ۰۸ خرداد ۱۳۸۸" | مفید (0) | امتیاز (3) | معصومه قنبرپور (878)

شب شعر جالبیه توی کامنت های این عکس! اما خود عکس... چقدر برای من غم انگیزه. چرا احساس می کنم که من روی اون شن ها نشستم؟؟؟ همینه که توی این عکس راضیم می کنه

"۱۹:۰۴ ۰۸ خرداد ۱۳۸۸" | مفید (0) | امتیاز (0) | زهرا درویشیان (4596)

اره عجيبيه اين عكس اينه كه ما همه يه وقتايي اين حالت رو تجربه كرديم. همه يه وقتايي به دوردست خيره شديم و به اين حقيقت رسيديم كه تنهاي تنهاييم با يك شهر در ميانمان و يك آسمان بالا سرمان. با يك خورشيد قوي و يك ماه نحيف........آره يه چيز مشتركي همه تو اين عكس داريم. واسه همينه كه خيلي غم انگيزه در صورتي كه هيچ المان ناراحت كننده اي نداره.
و اين حس ايستادگي با شانه هاي صافه كه ما همه ميشناسيمش
......
"۲۲:۴۵ ۰۸ خرداد ۱۳۸۸" | مفید (0) | امتیاز (2) | محمد رضا گودرزی (3885)

مرا به یاد سکانس های برگمان فقید انداخت این ثبت شما.
بی گمان نشانه شناسی نه در حیطه تخصص من است و نه می توانم اندک چیزی در این مورد بیان کنم بلکه بیشتر با دریچه حس عکسها را می نگرم؟
اما حضور آن بناها دور افتاده و مدرن در پس زمینه و تک افتادگی سوژه تان بقول شما لحظه ای را تداعی می کنند که بسیار از ماها حداقل یک بار به دامش افتاده ایم.

لحظه غمناک تنهایی کودک درونمان...
"۲۳:۰۰ ۰۸ خرداد ۱۳۸۸" | مفید (0) | امتیاز (2) | امید امیدواری (1727)

سلام زهرا خانم
عکس خوبیه . اون سیاهی اگه اشتباه نکنم قایقه لبه ساحل نه؟
یا یه دیواره سیاهه (با احتمال کمتر)
دختر بچه کم سنو سالیه و هنوز آنچنان تنهایی رو نمی تونه حس کنه و بیشتر برای ساختن خونه گی، و گل بازی اونجا نشسته.
کیفیت تصویر خوب نیست.
ولی نگاه دختر به سمت خانه هایی است که در عمق تصویر وجود داره .و این عکسو جذاب کرده.
دختر بچه هنوز کوچولو هست و فشار زیادی دنیای ماشینی بهش نیاورده و به نظر میرسه از نظر مالی در وضع خوبیه. اصلا این دختر بچه به تنهایی فکر نمی کنه ،
کلی دوست همسن وسال خودشو داره الانم داره گل بازی می کنه ، اونجا رو ببین گل هارو تو پلان اول.
به هر حال تصویر خوبیه.لیاقت 2+ امتیازو داره.
زهرا جان بهم سر بزن ممنون میشم.

اینجا رو کلیک کن.

2
موفق باشی.


"۰۱:۴۳ ۰۹ خرداد ۱۳۸۸" | مفید (0) | امتیاز (2) | صادق خدامرادی (162)

نفسم گرفت ازین شب دراین حصار بشکن
در این حصار جادویی روزگار بشکن
سر ان ندارد امشب که براید افتابی
تو خود افتاب خود باش و طلسم کار بشکن



سلام خانم درویشیان
نه به عکسهای دیگه شما که اسامی ژانگولری براشون انتخاب می کردین
نه به این عکس پر معنایی بدون عنوان

ثبت جالبیه

ممنون

"۰۱:۴۳ ۰۹ خرداد ۱۳۸۸" | مفید (0) | امتیاز (0) | زهرا درویشیان (4596)

ژانگولری yani chi?
"۱۸:۲۵ ۰۹ خرداد ۱۳۸۸" | مفید (0) | امتیاز (0) | نوید شاکری (935)

سلام خانم درويشان.عكسي كه ازش صحبت ميكردم رو گرفتم.حتما بيا ببين
"۲۳:۱۳ ۰۹ خرداد ۱۳۸۸" | مفید (1) | امتیاز (2) | علیرضا سیفی (136)


با سلام
حسي شبيه حس دور شدن از هياهو و نشستن زير آفتاب تفكر:
شايد براي بهتر ديدن آنچه كه ميگذرد...
و شايد براي پيش بيني آنچه كه قرار است اتفاق بيافتد...

شايد اين لينك براي شما جالب باشه

با تشكر
"۰۲:۳۷ ۱۵ خرداد ۱۳۸۸" | مفید (0) | امتیاز (0) | صادق خدامرادی (162)

سلام
ژانگولری یعنی کارای عجیب و غریب

به کسی که کارای عجیب و غریب انجام بده که درو از هنجار ها - بایدها و ... است بهش می گن حرکت ژانگولری
البته عدم انتخاب عنوان برای این عکس پرمضمون هم میتونه کمی عجیب باشه
"۱۲:۴۹ ۲۰ خرداد ۱۳۸۸" | مفید (0) | امتیاز (3) | رضا جعفری (1076)

ميگم عكسهات آدم رو زجر ميده !
اون هيكل زمخت كه افتاده وسط يك تر كيب بندي جذاب از يك منظره عالي و رنگ ها كه جون دادن و مردن
نميگذاري ، نميگذاري بيننده يك نفس راحت بكشه بايد بهش شوك بدي ! وقتي دل آدم از هزاران درد پره اين عكس تلنگر آخر ميزنه
"۱۲:۰۶ ۲۱ خرداد ۱۳۸۸" | مفید (0) | امتیاز (2) | عرفان کمال (159)

سلام خانم درويشيان.
ممنون ميشم شما به عنوان يك عكاس موفق نظرتون رو در مورد عكس آخرم بگيد.
خيلي خوشحال ميشم.
اين عكستون هم مانند ساير عكس هاتون ديد خاص و جالبي داره. تبريك ميگويم
+2
"۰۴:۵۱ ۰۸ مرداد ۱۳۸۸" | مفید (0) | امتیاز (0) | سامان سلامی (110)

ba salam
be nazare man mohem tarin sarmayeye shoma dide besyar alitoon be soojehast va no avari ke dar bazi karatoon be cheshm mikhore vaghean delneshine.

behetoon tabrik migam va omid varam iran az vojoode honarmandanii mesle shoma sar shar beshe.


dorood


khoshhal misham nazretono rajebe (SUNSET) bedoonam