گالری تصاویر "هادی دهقان‌پور"

         
عکس
نام :   گفتگوی تمدن‌ها (امتیاز : 84)
عکاس :   هادی دهقان‌پور (امتیاز : 9761)
نوع دوربین :   Canon
مدل دوربین :   Canon EOS 450D
فیلتر :   UV
دیافراگم :   F8
سنسور :   10 MP
شاتر :   1/15 ثانیه
ایزو :   400
نظرات :   59
بازدیدها :   4700
تاریخ ارسال :   ۱۹ فروردين ۱۳۸۸
علاقه‌مندی‌ها :   11
دسته‌بندی سايت :   مفهومی
توضیحات عکاس
ادعا می‌کنیم نشستیم دور یک میز و ... «اما» امان از دست این بهانه‌ها!

"۲۰:۰۹ ۱۹ فروردين ۱۳۸۸" | مفید (2) | امتیاز (2) | سید مصطفی زمانی (4013)

چه جالبههههههههه...
عجب گفتگویی از اب در میادا نه...
کارت فوق العاده است
موفق باشین و شاد
به کار اخرم حتما یه سری بزنین
مرسی
فهلا...
"۲۰:۱۹ ۱۹ فروردين ۱۳۸۸" | مفید (2) | امتیاز (3) | داوود ارسلانی (1085)

سلام.
ادیت کار بسیار مناسبه و صحنه پردازی هم به خوبی انجام شده.
کادربندی عالیه.
تابلوی سکوت حرفهای زیادی برای گفتن داره.
ولی کاش اون دو نفر رو از لحاظ ظاهر فردی یا پوشش طوری هدایت می کردین که نشون دهنده دو تمدن یا حتی دو گروه یا قشر متفاوت باشن.
کار زیباست و ایده زیباتر.
"۲۰:۳۸ ۱۹ فروردين ۱۳۸۸" | مفید (2) | امتیاز (0) | علــــی آذرنوش (1614)

سلام هادی جان.
المانهای جالبی رو در عکست بکار بردی، هر کدوم پیامی برای انتقال دارند.
گویا از فون مشکی استفاده شده بعنوان بک، به هر ترتیب بهتر بود قابل تشخیص نباشه.
کیفیت عمومی برداشت بسیار بالاست.
محرومم
2+

"۲۰:۳۸ ۱۹ فروردين ۱۳۸۸" | مفید (1) | امتیاز (0) | هادی دهقان‌پور (9761)

علی عزیز! خیلی دوست داشتم بکگراند دارای بافت باشه. واسه‌ی همین دو منبع نور از بالا، سمت راست و سمت چپ را آن‌قدر به آن نزدیک کردم تا جزئيات بیشتری از آن قابل تشخیص باشه. ممنونم از حضورت.
"۲۰:۴۲ ۱۹ فروردين ۱۳۸۸" | مفید (4) | امتیاز (3) | پوریا گلچین (373)

سلام بر آقای دهقانپور

از اون عکسهایی هست که نمونشو تو سایت ندیدم . عکسی که واقعا روش کار شده و اجزا با دقت چیده شده . وقت زیادی رو باید ازتون گرفته باشه .

گفتگو با گوشی که نمی شنوه ، دهانی که توان حرف زدن نداره و احتمالا چشمی که نمی بینه(فکر میکنم منظورتون از عینک همین باشه ) و زمانی که انگار متوقف شده و یک نورپردازی خلاقانه !
چهار سیگار مصرف نشده وشکسته نماد چی هستن؟؟!کمی گیج کننده است

............................................

اما ماسک چندان تداعی کننده دهانه بسته نیست و فکر می کنم از چیزی مثل چسب استفاده می کردین قوی تر حسو منتقل می کرد .


موفق و موید باشید


"۲۰:۴۲ ۱۹ فروردين ۱۳۸۸" | مفید (2) | امتیاز (0) | هادی دهقان‌پور (9761)

گوشی که «هست» ولی «نمی‌شنوه» یعنی «یه‌جورایی نمی‌خواد بشنوه»، دهانی که مثلاً به‌دلیل مشکل تنفسی بسته شده و این هم بهانه‌ای‌ست، چشم‌ها هم که با دست‌آویزی دیگر نمی‌خواهد ببیند. همه‌ی این‌ها رو به‌درستی بیان نمودید. سیگارها نمادی‌ست از «روزمرگی». ممنونم از حضورت.
"۲۰:۴۵ ۱۹ فروردين ۱۳۸۸" | مفید (3) | امتیاز (2) | محمد جواد شفیعیان (9750)

با سلام خدمت هادی عزیز
ثبتتون جای خسته نباشید داره
مفهوم کار قابل تعمله اما:
گاهی سکوت در معنای بهترین گفته تجلی پیدا می کنه
کمی فضای پشت دو سوژه بازتر بود فضای گفتگو بیشتر حاکم می شد
رنگ بک با پوشش مدلها کمی متضاد بود جلوه بیشتری پیدا می کرد
نور پردازی صحیح و کنتراست ثبت مطلوبه
به (( رعناي من )) از سري موج نو سري بزنيد
موفق باشی دوست من..
+2

"۲۱:۰۲ ۱۹ فروردين ۱۳۸۸" | مفید (2) | امتیاز (2) | آرش نصیری (11202)

هادی جان سلام
از اون کارهای کمیاب در سایت هست. فضای تیره و مصنوعی که رکود از اون به خوبی حس میشه.
گوش و چشم و دهان بسته و حتی تابلو هم دعوت به سکوت میکنه و سیگارهای کنار ساعت رو نمادی از زمان سوخته ای که در راه گفتگوهای بی حاصل تلف شده میدونم.
چیدمان المانهای تصویر استادانه انجام شده
به کار آخرم سری بزن
موفق باشی
"۲۲:۴۵ ۱۹ فروردين ۱۳۸۸" | مفید (3) | امتیاز (3) | شهاب صادقی (2549)

سلام بر هادی عزیز
آقا زدی تو کار سیاست و به نقد کشیدن یکی از بزرگترین حرف های ایران
واقعا کارت از لحاظ معنایی و کیفیت حرف نداره.
برایم سیگار های شکسته ای که در پای ساعت هست جالب بود.به نظرم منظورتون دود شدن زمان در پای میزی بود که هیچ حرفی رد و بدل نشد و هیچ فایده ای نداشت.
کار بسیار قوی است.
"۲۳:۰۸ ۱۹ فروردين ۱۳۸۸" | مفید (2) | امتیاز (3) | افشین عزیزی (471)

سلام.خوشحالم كه باز هم شاهد عكس زيبايي از شما در اين سايت هستم.جداي از مفهوم اثر كه به خوبي هرچه تمام بيان كردي ، پردازش المان ها ، اعم از : ارنج كردن مدل ها ؛ نور 1پردازي ، مكان قرارگيري سوژه ها و رنگ كار هم به جد زيبا و جذاب شدن.كاش مدل ها برنزه كرده بودن :).

پاينده باشيد
"۰۰:۴۵ ۲۰ فروردين ۱۳۸۸" | مفید (2) | امتیاز (3) | محمد علی بیرمی (258)

سلام استاد
چطروی کارگردان عکسهای ناب
خیلی عکسا رو میشه گفت اتفاقی میگیریم و لی شما کاراتونو کارگردانی میکنین
نور پردازی و کنتراست و طراحی صحنه کارتون عالیه
موفق باشی
از ایمیلای زیبات هم ممنون
"۰۱:۴۰ ۲۰ فروردين ۱۳۸۸" | مفید (2) | امتیاز (3) | مهرانا فلاحیان (45)

سلام آقای دهقان پور
این عکس از اون ثبتاییه که به نظر من نمیشه در مورد چند و چون المان ها نظر داد چون این تشخیص شما بوده برای نمایش چندین مفهوم که قابل تامله...
خیلی لذت بردم موفق باشید
راستی اون آقای سمت چپی...!

"۰۱:۴۰ ۲۰ فروردين ۱۳۸۸" | مفید (1) | امتیاز (0) | هادی دهقان‌پور (9761)

اون آقای سمت چپی: درسته! حق با شماست.

"۰۱:۴۰ ۲۰ فروردين ۱۳۸۸" | مفید (1) | امتیاز (0) | شهاب صادقی (2549)

اون آقای سمت چپی: درسته! حق با شماست
یعنی چی ؟
خودشه ؟
سلف پرتره ؟

"۰۱:۴۰ ۲۰ فروردين ۱۳۸۸" | مفید (0) | امتیاز (0) | هادی دهقان‌پور (9761)

درسته شهاب‌جان! :)
"۰۲:۰۷ ۲۰ فروردين ۱۳۸۸" | مفید (2) | امتیاز (0) | نوید شاکری (935)

سلام هادی جان.
من اومدم.مثل اینکه این زندگی روی خوش نداره که به من نشون بده.حسابی سانسورم کردن.مجبورم کردن با یه یوزر جدید بسازم.

"۰۲:۰۷ ۲۰ فروردين ۱۳۸۸" | مفید (2) | امتیاز (0) | هادی دهقان‌پور (9761)

واقعاً متأسفم. منم چندروزیه دارم به روند ساکن رشد سایت فکر می‌کنم. ولی مهم اینه که داری از نو شروع می‌کنی. دوباره می‌سازی. دوباره می‌جنگی و ادامه می‌دی. ممنونم دوست خوبم.
"۰۲:۲۵ ۲۰ فروردين ۱۳۸۸" | مفید (2) | امتیاز (3) | آرمان خوشقلب (5)

عكس از لحاظ تكنیک و موضوع بدون اشكال است. (عکس خلاقانه، جدید، و دارای اجرایی با کیفیت و قدرتمند است. از لحاظ تکنیک و موضوع عالی است.)
ادعا می‌کنیم نشستیم دور یک میز و ... «اما» امان از دست این بهانه‌ها!
"۰۹:۱۷ ۲۰ فروردين ۱۳۸۸" | مفید (3) | امتیاز (2) | فرناز بدیعی (1198)

سلام آقای دهقانپور عزیز .
خوشحالم که باز کاری فکر شده و به درستی چیده شده از شما می بینم . پر از سکوتی که از هیچ سرشاره .
مطمئن نیستم اما به نظرم اون سیگارها اونقدرها که باید اونجا ضروری نیستند و جا هم نمی افتند . بخصوص که خیلی هم غیر حرفه ای !! و بی دلیل خاموش شدند !
جمله ی توضیحات درد دل خیلی از آدمهاست و کامل .

"۰۹:۱۷ ۲۰ فروردين ۱۳۸۸" | مفید (1) | امتیاز (0) | هادی دهقان‌پور (9761)

خانم بدیعی عزیز! ممنونم از حضور و همراهی همیشگی‌تون.
در مورد سیگارها، کاستی‌ها رو بذارید به‌حساب این‌که برای اولین بار در عمرم، سیگار خریدم و بهش دست زدم! :)
"۱۰:۲۰ ۲۰ فروردين ۱۳۸۸" | مفید (6) | امتیاز (3) | وهب رامزی (1921)

سلام آقای دهقانپور

در نگاهی که تلاش میکند نقادانه به موضوعات اطرافش بنگرد به نظرم یک فاکتور نقش بسیار مهمی را ایفا میکند و آن نگرش به اثر از دو جنبه.یک: نگاه کردن به اثری از زاویه تعلقات،سلایق و تفکرات شخصی و دو: بیرون آمدن از سلایق شخصی و نگاه کردن به یک اثر؛ گر چه میشود به این چرخه مورد سومی را هم اضافه کرد و آن نشستن نقاد یا مخاطب هوشمند به جای خالق اثر که البته من این نوع نقد را نقدی کاملا متفاوت و از نوعی دیگر می دانم.
ادعای این که نقاد هستم کمی که نه ادعای پر بیراهه و گزافیست ولی ادعای این که سعی میکنم مخاطب هوشمندانه ای باشم برای نگاه به اثری کمی واقعی تر به نظر میرسد؛ در نگاه اول و از زاویه علایق شخصی اثر حاظر برایم گیرایی و جذابیت خاصی را نداشت ( بیشتر از لحاظ حسی) اما در تلاش برای نگاه بیرون از محیط علایق بصری شخصیم کاری در خور که نشان از تفکر، تلاش و عهد درونی خالق اثر برای حرف زدن با هنرش دارد.هنری متعهد.

در نگاه به آثار اخیر شما مخصوصا 3 کار آخرتان نکته مهمی برایم از میان کارها نمایان شد و آن تغییر حسیک کارهای شما منظور امضای درونی که اثر هر هنرمندی با خود و در خود دارد.کار قبلی بسیار دلنشین بود ( برای من ) و کار قبلیتر نه و این کار هم که عرض شد،کمی خود در جواب این سوال مانده ام که این پرش های حسی در کارهایتان نشان از چیست؟! البته حدس و گمان جدی من در نوع اجرای آنها و تلاش های فنی که برای رسیدن به نتیجه انجام میدهید می باشد یعنی به گمانم دست و پنجه نرم کردن با تکنیک هر چه بیشتر در کارهای شما دیده میشود آن بر هم خوردگی حسی بیشتر نمایان میگردد و این خود یکی از دردهای هنر امروز است.

چند نکته کوتاه دیگر و رفع زحمت و گزافه گویی: به نظرم در ترکیب به دست آمده و میزانسنی که انجام داده ید به نتیجه خوبی رسیده اید و آن کادری قرص و محکم و ساده که خود را به راحتی در اختیار انتقال پیامتان میگذارد (اگر بقیه موارد تکنیکی اجازه دهند) البته در جزء ترکیب های موجود در اثر جای بحث و گفتگو هست ( البته نه از نوع گفت و گوی تمدن ها ) مثل انتخاب عنصر ماسک یا نسبت بصری ساعت به کل اثر یا نوع چینش و برخورد با سیگار ها که به نظرم ظعیف ترین بخش کارتان است. نور هم در دوطرف کادر خوب است اما در میانه کادر و پشت آن ساعت فکر میکنم کمی جای کار بیشتری دارد...

درمورد عنوان هم فکر میکنم انتخاب عنوان « گفت و گو » بهتر از عنوان فعلیست چرا که هم یک شعار کلیشه شده سیاسی است که اثر شما را از گستردگی کم میکند و هم نشانی از گفت و گوی تمدنها در این کار دیده نمیشود.

زیاد از حدم حرف زدم و به خاطر این از شما بزرگوار و از دیگر دوستان صمیمانه عذر خواهی میکنم بی شک نوشته های بالا نگاه به مبارزه کشتی از بیرون گود بود و فریاد های لنگش کن من بیشتر ضعف خودم را نشان میدهد.حتما کار شما برای حقیر درخور و ارزشمند بوده که مرا به این گفت و گو واداشته. گزافه گوئیهای مرا به بزرگی و بزرگواریتان ببخشید.

بامهر
وهب رامزی

"۱۰:۲۰ ۲۰ فروردين ۱۳۸۸" | مفید (2) | امتیاز (0) | شهاب صادقی (2549)

اینگونه نقد ها است که ذهن های بسته ای همچون ذهن مرا باز میکند.
چه دید زیبایی و چه تفکر عمیقی .
حسودیم شد

"۱۰:۲۰ ۲۰ فروردين ۱۳۸۸" | مفید (1) | امتیاز (0) | هادی دهقان‌پور (9761)

آقا شهاب! داری خودتو دست کم می‌گیری ها!
"۱۰:۳۸ ۲۰ فروردين ۱۳۸۸" | مفید (2) | امتیاز (3) | امیررضا پاکرو (764)

ممنونم از اظهار لطف شما
سایز کوچک عکس رو که دیدم بازش نکردم شاید به دلیل اینکه با سوژه هام تفاوت داشت
الان که بازش کردم خوشحالم که تا حالا بازش نکرده بودم
چون الان روی عکس شما کلی صحبت شده و دیدگاه شما و دوستان عزیز خیلی روی کار گردانی این عکستون
برام جالب بود!
باید بگم به راستی ایده اجرای قوی دارید.

من خیلی سر درد دارم ...
سرم درد میکنه از بس تو سکوت فکر کردم
از بس میبینم که نمیبینند چشمهام درد گرفته
از بس داد زدم بی صدا گلوم باد کرده
از بس شلاق زدن دیدم پشتم میسوزه
از بس خدا وسیله بی خدایی شد کرختم هر روز

از بس خدا رو آرنج زدند خدام رو از خداشون جدا کردم ولی حذفش نکردم!!!!

+3 برای عکسی با صدا

"۱۰:۳۸ ۲۰ فروردين ۱۳۸۸" | مفید (1) | امتیاز (0) | هادی دهقان‌پور (9761)

امیررضا جان! ممنونم از این بیان زیبا. در پناه حق باشی.
"۱۰:۴۳ ۲۰ فروردين ۱۳۸۸" | مفید (4) | امتیاز (0) | هادی دهقان‌پور (9761)

وهب عزیز! واقعاً شگفت‌زده‌ام کردی! به خود می‌بالم که دوست بزرگوار و نقادی چون شما دارم. این طرز بررسی موشکافانه را یه‌جورایی با عکسم در ارتباط می‌بینم! اینکه می‌گوییم: من با فلانی دوست هستم، من با فلانی صحبت می‌کنم و من با فلانی هستم، همه از زبان برمی‌آید ولی متأسفانه در عمل، کم‌تر شاهد آن هستیم.
شاید باورتون نشه ولی نزدیک 3 ماه است که مشغول بررسی این ایده هستم. کار را با ایستادن دو نفر در غروب و بستن دهان‌هایشان آغاز کردم. یکی پیر و یکی جوان، یکی چاق و یکی لاغر، یکی شیک‌پوش و یکی قلندر. به‌مرور زمان و با بررسی بیشتر، به این تصویر رسیدم.
ساعت روی میز چه عددی را نشان می‌دهد؟ 3 و در این ساعت، انسان در اوج رخوت و خستگی‌ست و گفتگو برایش می‌شود «ملال‌آور»!
انتخاب اسم «گفتگوی تمدن‌ها» نیز با هدف ارتباط بین «حرف» و «عمل» در نظر گرفته شد. اینکه از اسمی استفاده شود که برای همه، یک پیش‌زمینه داشته باشد باعث گزینش نهایی‌ام شد و چه اسمی بهتر و کلیشه‌ای‌تر از «گفتگوی تمدن‌ها»!
در مورد ماسک، در جواب کامنت یکی از دوستان، علت آن را متذکر شده‌ام.
نمی‌دانم! شاید علت تغییرات بنیادین در طرز فکرم، ناشی از چرخ زمانه باشد! و چه خوب که می‌توانم روی بوم دوربینم، نقاشی کنم و درونیاتم رو توی یه کتاب 1000 صفحه‌ای بنویسم.
باز هم متشکرم.
"۱۲:۰۷ ۲۰ فروردين ۱۳۸۸" | مفید (5) | امتیاز (2) | زهرا درویشیان (4596)

يك سيگار
تيك تاك ساعت
هييييييييييييش
سيگار بعدي
قفل قفل بر دندانهايم
سياهتر بر چشمهايت
هيييييش
گوشهايم تيز
تو لال
پكي ديگر
هييييش



قدرت موجود در فضاي عكس متعلق به زمانه. زماني كه انگار در هواي مرموز مي چرخه و مي خواد چيزايي رو خفه كنه كه ما نفهميم. اره بالاخره از صبح فهميدم چه تمي اين عكس داره. خفگي- خفگي در همين عقربه اي كه رد شد.
"۱۲:۵۵ ۲۰ فروردين ۱۳۸۸" | مفید (2) | امتیاز (2) | محمد تندهوش (316)

با سلام به تو دوست عزیز
همچیز خوب است ولی دو نفری را که برای این کار انتخاب کرده اید به نظر بنده مناسب این کار نیستند مخصوصا شخص سمت راست.با ان هدفون و عینک دودی ظاهری مصنوعی به خود گرفته.در مورد نور پردازی روی افراد هم نمیتوانم نظری بدهم چون نمیدانم به عمد اینچنین نورپردازی کرده اید که جزیات پشت سر و کمر اشخاس به ارامی در بک گم شود یا نه.دوست دارم بدانم که چرا از ترکیب بندی که به صورت قرینه ای و اینه وار است استفاده کرده اید منون از شما
موفق و پیروز باشید

"۱۲:۵۵ ۲۰ فروردين ۱۳۸۸" | مفید (2) | امتیاز (0) | هادی دهقان‌پور (9761)

محمد عزیز! منظورم از استفاده‌ی قرینه، یکسان بودن موجودیت انسان‌ها بود. در حضور، همه‌گی با هم برابریم اما در عمل...
ممنونم از حضورت
"۱۳:۲۸ ۲۰ فروردين ۱۳۸۸" | مفید (7) | امتیاز (3) | محمدرضا دهقان پور (3348)

با سلام

آیا براستی « تمدّن » یعنی چه؟ و امروزه چه نوع تمدّن در جهان حضوری زنده و فعّال و سازمان یافته و دارای ساختار اقتصادی- اجنماعی- سیاسی – فرهنگی خاصّ خود است؟ یادمان باشد که تمدّن یک پدیده واقعی است و نه آرمانی . آرمانشر ربطی به تمدّن ندارد. ما امروزه تمدّن اسلامی و مسیحی و بودایی و یهودی نداریم. فقط یک تمدّن است که در مناطق و جوامع مختلف حکومت می کند و بتدریج تاریخها و سنتها و باور ها و آرمانهای ملّی و مذهبی جوانان رابه خدمت گرفته و در خود حل و جذب می کند. البته حکومتهایی هستند که می خواهند تمدنهای ویژه ایدئولوژیکی خود را پدید آورند. ولی تماماً در سیطره یک تمدّن واحد جهانی به رهبری تکنولوژی و باندهای جهانی و تسلیحات امحای جمعی ادامه حیات می دهند و با سایر حکومتها دارای تناقض و ستیزه اند که همان جنگ قدرت است و جنگ فدرتها ، جنگ تمدنها نیستند.

امروزه حتی فرهنگهای کهن هم همچون گوشواره هاپی هستندکه بر گوش این تمدن واحد جهانی در مناطق گوناگون آویزانند که آنهم بتدریج تبدیل به یک گوشواره می شوند. حتی تمدن اروپایی و روسی و ژاپنی و هندی و عربی و ایرانی هم نداریم.

ا گفنگوی تمدنها هم یک نمایش است زیرا اصلاً قرار است که بر سر چه چیزی جنگ یا صلح درگیرد؟ جنگ و صلحی جز بر سر قدرت نیست دعوا بر سر تصاحب تکنولوژی برتر و انرژی برتر و تسلیحات برتر و تبلیغات قوی تر است و همه اینها تکنولوژیزم است: تمدن تکنولوژیستی!

3+: عكس از لحاظ تكنیک و موضوع بدون اشكال است. (عکس خلاقانه، جدید، و دارای اجرایی با کیفیت و قدرتمند است. از لحاظ تکنیک و موضوع عالی است.)

ممنونم از ارسال زیبات
موفق باشی

"۱۳:۲۸ ۲۰ فروردين ۱۳۸۸" | مفید (2) | امتیاز (0) | هادی دهقان‌پور (9761)

آفرین! عجب نقدی! :)

"۱۳:۲۸ ۲۰ فروردين ۱۳۸۸" | مفید (3) | امتیاز (0) | فاطمه جعفری (159)

آفرين! عالي نوشتين...
چقدر موشكافانه و بجا به تفاوت بين تمدن و حكومت اشاره كردين
بسيار استفاده كردم
ممنون:)
"۱۴:۱۳ ۲۰ فروردين ۱۳۸۸" | مفید (3) | امتیاز (2) | یاسر رضایی (1554)

سلام هادي جان
كار خوبي شده (دوستان هم كم و بيش اشاره كردند)
فقط
وقفه بين ارسال هات خيلي زياد شده ، ميترسم اين وقفه ها بيشتر و بيشتر بشه ، امان از اين سايت :)
موفق باشي

"۱۴:۱۳ ۲۰ فروردين ۱۳۸۸" | مفید (2) | امتیاز (0) | هادی دهقان‌پور (9761)

سلام به یاسر عزیزم!
وقفه بين ارسال هات خيلي زياد شده واقعاً حق با شماست. این روزها مشغله‌های شخصی‌ام، مجالی برای حضور مفیدتر در سایت و در پای عکس‌های زیبای دوستان نگذاشته. قلباً خودم هم دلگیر هستم. هر گاه، مدت غیبت‌ام طولانی می‌شه، دلم پر می‌کشه واسه‌ی دوستای خوبم توی سایت عکاسی از جمله شما. سعی می‌کنم بهتر بشم.
موفق باشی دوست من.
"۱۵:۱۹ ۲۰ فروردين ۱۳۸۸" | مفید (2) | امتیاز (2) | توماج زنگویی (3104)

درود،
يه برداشت فنی و قوی.
با نور پردازی بسيار خوب، اين جنس گفتگو تو اين فضا رو پديد آوردی. عاليه!
ادعا می‌کنیم نشستیم دور یک میز و ... «اما» امان از دست این بهانه‌ها! گويا و گيرا!
ارادتمند.
توماج.

"۱۵:۳۷ ۲۰ فروردين ۱۳۸۸" | مفید (2) | امتیاز (3) | محمدامین صاحب پور (3160)

درود بر هادی عزیز :
با ما قهر کردی رفیق؟! نیستی داداش؟اقا باز هم از اون عکسایی که منظورهای قشنگی دریافت کردم...این مدیریت صحنه خیلی خوبی داری...همیشه چند تا عکس توی ایم مایه ها میخواستم بگیرم اما نمیدونم چه طور اینقدر خوب مدیریت کنم...خوشحال میشم بتونم از طریق ایمیل با هم ارتباط داشته باشیم و مزاحمت بشم...!!!
به کار آخرم سری بزنی خوشحال میشم..
موفق باشی
+3

"۱۵:۳۷ ۲۰ فروردين ۱۳۸۸" | مفید (2) | امتیاز (0) | هادی دهقان‌پور (9761)

محمدامین عزیز! حدیث عکس‌های زیبایت همیشه در خاطرم هست ولی چه کنم که از این چرخ زمانه که مجالی برای ابراز ارادت به دوستان نمی‌گذارد. ایمیل‌ام در پروفایلم موجود است. باعث افتخار بنده است که در خدمت‌تان باشم. موفق باشی دوست من.
"۱۷:۰۷ ۲۰ فروردين ۱۳۸۸" | مفید (3) | امتیاز (3) | مجید باقرزاده (3543)

سلام جناب دهقان پور عزیز و گرامی
از دست تو! :)
تصویر بسیار جذابی از دو اخوی خوش تیپ !! :)
خوش تیپی شما مستدام !! :) بله !!

گفتنی ها را دوستان به صورت کامل گفتند و مرا راحت کردند
نمیدانم چرا بعضی ها غایبند :)
همیشه تندرست و پیروز باشید
+3
"۱۸:۳۴ ۲۰ فروردين ۱۳۸۸" | مفید (4) | امتیاز (3) | محسن رشیدی (7843)

درود بر جناب دهقان پور عزیز

نه گوشی برای شنیدن نه دهانی برای گفتن ، فکر کنم این سرمشق از بالاتر ها تجویز شده

ارادتمند شما م ح س ن
"۱۹:۳۳ ۲۰ فروردين ۱۳۸۸" | مفید (4) | امتیاز (0) | مسعود عرفانی (1649)

سلام آقا هادي.
باز هم كاري نشات گرفته از ذهن خلاق و پوياي شما . كاري در خور تامل و تاثير گذار . رنگها و فضاي ساخته شده كه بسيار ساختگي به نظر ميرسد مناسب اين بحثها كه نشان ميدهد در كنار هم بودن نياز به زبان مشترك دارد نه فضاي مشترك.
ممنون و شاد باشي
+3
"۱۹:۳۷ ۲۰ فروردين ۱۳۸۸" | مفید (3) | امتیاز (0) | مسعود عرفانی (1649)

شامل منهم شد پوزش...
"۲۱:۱۷ ۲۰ فروردين ۱۳۸۸" | مفید (2) | امتیاز (2) | منوچهر بهمنی (3156)

سلام دوست عزيز آقاي دهقان پور
ثبت تامل برانگيزي شده/شايد برداشت هاي متفاوتي از يك اثر مفهومي بشود/كه البته هم مي تواند خوب باشد و هم بد/ولي سكوت و زمان مي تواند راهگشا باشد.
هميشه شاد و خندان باشي.
"۲۱:۲۲ ۲۰ فروردين ۱۳۸۸" | مفید (4) | امتیاز (3) | مهــدی دهقــان پـــور (32)

تصویر بسیار زیبا و با معنایی است
فقط نمی دونم که چرا چهره این دو نفر اینقدر برایم آشنا است؟!
ولی باید بگویم که ساعت خوبی رو برای گفتگو (ساعت3) انتخاب نکرده اید شاید به همین علت است که هر سه نفر ترجیح دادند که سکوت پیشه کنند. بهرحال نکته اخلاقی بسیار خوبی رو رسونده بودید.
"۲۲:۵۸ ۲۰ فروردين ۱۳۸۸" | مفید (2) | امتیاز (3) | میشـــا افشـــار (1595)

درود بر شما،
برداشت زيباييست!کاملا خلاقانه و نو
اديت در نوع خودش خاصه و به نظرم متفاوت و در ضمن برای اين کار جالبه.
نورپردازی هم عالی شده تبریک میگم.
منتظر کار های آتی شما هستم.
+3
MISHA AFSHAR
"۲۳:۴۵ ۲۰ فروردين ۱۳۸۸" | مفید (2) | امتیاز (3) | ندا (163)

سلام
خسته نباشید
واقعا جالب و گویاست. معلومه که خیلی زحمت کشیدین ؛ همه چی عالیه فقط سیگارا به نظرم جای مناسبی نیستن... اول فکر کردم پایه های ساعته.
"۰۰:۵۳ ۲۱ فروردين ۱۳۸۸" | مفید (4) | امتیاز (3) | حامد بارچیان (1458)

سلام به هادی عزیزم
فقط می خوام از عکست تعریف کنم.چون به قدری منو در خودش گرفت که اندازه نداره.
المانها بسیار چیدمان عالی دارند و هر یک جای خودشان هستند.
در این عکس من زنجیری رو مشاهده می کنم که با ضد هم ساخته شده است.کسی که حرفی دارد و دهانش بسنه است.چون می گویند سکوت و یا بهتر بگم می گویند خفه شو.دیگران می بینند اما خود را به کوری می زنند.
واقعا دنیای امروز جز این نیست.در کنار هم به خوبی می نشینند اما در ذهن تفکرات مخرب خود را دارند.
نورپردازی هنرمندانه بوده است.تمامی لوازم با فکر بسیار زیاد انتخاب شده است و هر یک در جای خود.البته در مورد سیگار با ندا خانم موافقم.
ادیتی کردی که به زیباییه عکست افزوده نه آنکه عکست به زیباییه ادیتت افزوده باشد!!!!
و نامی که انتخاب کردی تمام مفهوم عکس را در خود می گیرد.
در یک نگاه و در یک جمله.
کاری کم نظیر و استادانه
+...
باغت آباد برادر
"۰۱:۱۹ ۲۱ فروردين ۱۳۸۸" | مفید (9) | امتیاز (0) | فاطمه جعفری (159)

در را گشودم يك صندلي بردم و كنار آنها نشستم.
من به اينجا دعوت نشده بودم، خودم آمدم.
واي چه بوي بدي!!!
از سيگار ها بلند ميشد اما...
بوي سيگار نبود،
عجب! بوي گوشت سوخته مي داد...
سرم را نزديك تر بردم كه ناگهان خود را در يك هواپيما ديدم .
خلبان به روبرو نگام ميكرد،چشمهايش هيچ احساسي را منتقل نمي كردند با آرامشي مثال زدني انگشتش را روي دكمه ي قرمزي فشار داد.
كاملا گيج بودم و فقط به آنها مينگريستم كه سنگيني خود را به رخ بي وزني هوا ميكشيدند و بي خيال به سمت زمين ميرفتند...
لحظه اي نگذشت كه قارچ هاي غول آسايي از جنس دود زندگي ها را بلعيده بود.
سرم گيج رفت...
و باز چشمانم را گشودم
بيابان
صداي نفسهايي را ميشنيدم،
خيلي نزديك بود انگار از سينه ي خودم
يك لاشخور؟!!!
اينجا چه ميكند؟اينجا كه مرداري نيست!!!!!
آن چيست كه به رنگ ذغال درآمده؟
جلوتر رفتم كودكي را ديدم كه بزرگي بدنش در سرش خلاصه مي شد. دنده هايش با سماجت تمام ميگفتند: "ما هنوز هستيم"
كسي ثانيه ها را برايم شمرد
1...2...3...
ديگر صداي نفسي نمي آمد
گويي من نيز مرده بودم!
و باز چشمانم راگشودم
اين بار در خانه اي كوچك اما زيبا بودم،شادي همه جا موج مي زد، مادر با دستپاچگي لباس هاي نو تن بچه ها مي كرد. پسر بزرگ خانواده نامه اي را با صداي بلند مي خواند. "پدر امروز مي آيد" گويا مضمون نامه اين بود.
فرفره هاي رنگي در حياط مي دويدند خوب كه گوش مي كردي از لاي كاغذ فرفره ها نفير باد را مي شنيدي كه خبري مي آورد...
ناگهان زنگ به صدا درآمد.
"پدر آمد"
همه به سمت در هجوم بردند
...
مردي غريبه نشان افتخار طلايي رنگي را به دست مادر داد.
برق چشمان مادر به نشان منتقل شد.
مادر پدر را لب طاقچه گذاشت...
سرم را بلند كردم تا همراه بچه ها فرياد بزنم كه چشمانم به تابلوي روبرويم افتاد.
بغضي در گلويم شكست،
اشكي روي گونه ام لغزيد و روي يكي از سيگار ها افتاد،
و مرد لغزش اشكهايم را تماشا كرد.



نور اميد پشت زمان ها در حال مرگ بود...



يه چيز كوچولو بگم؟
ياد حرف استادم مي افتم وقتي داشت "گپ زدن" رو ريشه يابي ميكرد. شايد جالب باشه بدونين گپ يه واژه ي كهن فارسيه به معني "سوراخ يا شكاف" كه البته وارد زبانهاي ديگر هم شده.
اما علت نامگذاري جالب تره:
گپ زدن به گفتگوي عصرگاهي اطلاق ميشده كه هنگام آن اغلب "خميازه" ديده ميشود...


بعد ازين همه پرگويي بازم حس ميكنم يه چيزي رو نگفتم شايد مربوط به همون نوره باشه
شايد دلم ميخواد لحظه ي آخر يكي رفته باشه و نجاتش داده باشه
آره دلم ميخواد ولي اين فقط همون دلخوشي قشنگه آخر داستانهاس
سالهاس آدما ازين عكسا ميگيرن ازين حرفا ميزنن سخنراني ها ميكنن اما هيچ وقت هيچي بهتر نشده...

هر از چند گاهي يكي مثل آقاي دهقانپور به ذهن ها تلنگري ميزنه
اما باز همه چيز لب طاقچه ي عادت از ياد من و تو ميرود...
روح سهراب شاد
"۱۲:۳۶ ۲۱ فروردين ۱۳۸۸" | مفید (3) | امتیاز (0) | انسیه اکبری (37)

به جای اون ساعت اگه میکروفن بود بهتر نبود ؟!

"۱۲:۳۶ ۲۱ فروردين ۱۳۸۸" | مفید (1) | امتیاز (0) | هادی دهقان‌پور (9761)

چرا که نه؟! البته در اون‌صورت، فضای عکس مملو از سیاست می‌شد و ...!
"۱۴:۴۲ ۲۱ فروردين ۱۳۸۸" | مفید (3) | امتیاز (2) | حمیدرضا پیره (985)

سلام آقا هادی احوال شما با نظرات آقای گلچین موافقم(گفتگو با گوشی که نمی شنوه ، دهانی که توان حرف زدن نداره و احتمالا چشمی که نمی بینه(فکر میکنم منظورتون از عینک همین باشه ) و زمانی که انگار متوقف شده و یک نورپردازی خلاقانه !
چهار سیگار مصرف نشده وشکسته نماد چی هستن؟؟!کمی گیج کننده است )این نوع کارها پر از زحمت و ادیتهای چند ساعته هستش واین نشون از علاقه و ذوق شماست.موفق باشی.پیره
"۱۶:۰۳ ۲۱ فروردين ۱۳۸۸" | مفید (1) | امتیاز (0) | یونس جهانگیری (1422)

سلام .خسته نباشید تلاشتان برای به نمایش گذاشتن آنچه میخواستید قابل تقدیر است.محرومم.موفق باشید.+3
"۲۰:۴۲ ۲۱ فروردين ۱۳۸۸" | مفید (1) | امتیاز (0) | محمدامین صاحب پور (3160)

سلام مجدد بر هادی عزیز :
آقا من ایمیلت را تو پروفایل ندیدم...!!! اگر زحمتی نیست منو add کن amin_perseus@yahoo.com
با تشکر از شما دوست گرامی
"۱۸:۱۰ ۲۳ فروردين ۱۳۸۸" | مفید (1) | امتیاز (2) | پیمان زینی وند (76)

سلام واقعا روی عکس کار کردید
تمام نکات رو دوستان ذکر کردند من هم فقط از فکر و ذهن خلاقتان تشکر می کنم
"۰۹:۰۶ ۲۴ فروردين ۱۳۸۸" | مفید (1) | امتیاز (0) | محمد رضا گودرزی (3885)

هادي جان توجه كردي يا نه كه من معمولا وقتي عكسهايت به خلوت مي روند سراغ آنها مي آيند؟

اول اينكه عكسهايت حداقل در اين سايت منحصر بفرد هستند (در سبك عرض مي كنم...) اين سبك عكاسي البته در دنيا (مخصوصا در هنر پست مدرن) و البته در مقياس وسيع تر نماينده هايي دارد (اگر دوست داشتي چندتايي در ميل برايت لينك مي فرستم.
نوعي عكاسي كارگرداني شده كه سعي مي كند مانند سينما ميزانسن و يك سناريوي از پيش طراحي شده داشته باشند.

در خصوص خود عكس بايد بگويم خيلي دوست داشتم كدهاي بصري عكس مخفي تر از اين مي بود (البته قطعا در سايت خواهاني ندارد!)
مخصوصا عنوان بندي خيلي به چهت دادن ذهن مخاطب دخالت مي كند.

ممنون از زحماتي كه مي كشي و بي شائبه ارسالشان مي كني

reza2226@yahoo


راستي محروم هستم (:

"۰۹:۰۶ ۲۴ فروردين ۱۳۸۸" | مفید (0) | امتیاز (0) | هادی دهقان‌پور (9761)

(:

از دست این آیکون! D:

ممنونم رضا جان.
"۲۰:۰۲ ۲۵ فروردين ۱۳۸۸" | مفید (1) | امتیاز (2) | کاوه نبی‌زاده (191)

سلام هادي عزيز
باز هم يک کار مفهومي با ايده​يي منحصر به فرد و عالي!
موفق باشي دوست عزيز
2+
"۰۲:۳۴ ۲۷ فروردين ۱۳۸۸" | مفید (1) | امتیاز (3) | آروین عظیما (644)

سلام.با عرض ادب و احترام کارتون محشره.
ترجیخ میدم از کسایی استفاده میکردید که میمیک چهره خاصی داشتن و سیگار روشن
بسیار زیبا . پایدار باشی مرد.......
"۲۳:۴۷ ۰۴ خرداد ۱۳۸۸" | مفید (1) | امتیاز (3) | علی سغید (39)

درود

المانها بسیا ر قوی و گویا . دست مریزاد کادر عالی اون ساعتت هم منو کشت
چقدر حرف داره اون ساعتت

موفق باشی
"۱۹:۱۷ ۱۲ دى ۱۳۸۸" | مفید (1) | امتیاز (3) | مسعود زمانی (101)

با سلام خدمت آقای دهقانپور عزیز
همیشه ثبتهای خلاقانه شما منو به وجد میاره گفتنی ها رو دوستان گفتند. یه نکته اینجا برام خیلی جالبه اونم ساعته که اگه 3 نصف شب باشه این موضوع عامه پسند رو( گفتگوی تمدنها) به دنیای شیاطینی که در لباس آدمیزاد نمایان میشن ربط میده چون به عقیده برخی از بزرگان مکاتب دینی ساعت 3 شب زمان اوج حضور شیاطینه که بی ارتباط با شیاطین عصر حاضر نیست.
موفق باشی