گالری تصاویر "هادی دهقان‌پور"

         
عکس
نام :   لحظه‌ای «من» می‌شوم (امتیاز : 40)
عکاس :   هادی دهقان‌پور (امتیاز : 9761)
نوع دوربین :   Canon
مدل دوربین :   Canon EOS 450D
نوع لنز :   Canon
مدل لنز :   Canon EF-S 18-55mm f/3.5-5.6 IS
دیافراگم :   F6.3
شاتر :   1/60 ثانیه
ایزو :   100
نظرات :   44
بازدیدها :   2239
تاریخ ارسال :   ۲۱ اسفند ۱۳۸۷
علاقه‌مندی‌ها :   5
دسته‌بندی سايت :   مفهومی , پرتره از خود , فتو آرت
توضیحات عکاس
دنیای شلوغ اطراف، دنیایی که مجال تفکر باقی نمی‌گذارد. بعضی‌ها همچون دندان‌های سیاه و کرم‌خورده‌ای شده‌اند که اگر به حقیقت وجودشان پی ببری آن‌ها را می‌بینی که در گوشه‌ای کز کرده‌اند و مدت‌هاست ارتباط‌‌شان با دنیای بیرون قطع شده است، اما در ظاهر دست و پازدنشان را می‌بینی که بتوانند موقعیت‌شان را در دنیای زندگان حفظ کنند و این تلاش ثمره‌ای جز نفوذ سیاهی‌شان به اطراف دیگران ندارد. این‌ها همان نقاط سیاه‌ روی دیوارند و این دیوار، دیوار حقایق است و این تویی که دنیای پُر زرق‌وبرق اطرافت را این‌گونه می‌نگری و این‌ها همچون آبی کدر و تلخ، تنها از زیر پایت عبور می‌کنند و نگاه تو دورترها را می‌کاود. آن‌جا که خودت هستی آن‌گونه که هستی، آن‌هنگام که همه چنان به تلویزیون می‌نگرند که گویی اگر لحظه‌ای چشم از آن بردارند ارتباط‌شان با کل کائنات قطع می‌شود، تو لحظه‌ای از خود کنده می‌شوی و به خود می‌رسی در آن‌سوی بودن. آن‌جا که تنها تصوری هستی در ذهن خودت، تصوری که منیت تو را می‌سازد. لحظه‌ای که دیگران فارغ‌اند از این‌که منیت‌شان با واقعیت‌شان تفاوت‌ها دارد، تو با شجاعتی که نمونه‌اش را تنها در افسانه‌ها می‌توان یافت می‌خواهی که با خودت روبرو شوی حتی اگر این خود، زشت‌ترین چهره‌ی دنیا باشد با باور تمام خوبی‌ها و بدی‌هایت. حتی اگر خدا تنها دست‌آویزی شده باشد برایت. از کودکی به من آموخته‌اند که نیک باشم و نیک ببینم و نیکی دنیا در لبخند مادرم خلاصه می‌شد. اما هنگامی‌که سربندم برایم کوچک شد، دریافتم زرورق کودکانه‌ام نگاهم را تنها به چهره‌ی مادرم سوق می‌داده. و آن‌گاه چیزها دیدم در روی زمین. این تو شاید من باشم، شاید تو، شاید او...

"۱۹:۱۹ ۲۱ اسفند ۱۳۸۷" | مفید (2) | امتیاز (3) | محمدرضا دهقان پور (3348)

لحظه‌ای «من» می‌شوم .... یک نوع خودبینی! ای کاش که یک لحظه بود این مشکل!
و باز هم هادی در اوج هادی بودن خود...! واقعا آفرین
شاهد سختی 10 ساعته ای که در این اثر کشیده ای به وضوح بوده ام و این عکس را عاری از هرگونه بی نقص می شمارم
ترکیب چیدمان خیره کننده و ترکیب رنگ عالی بسیار زیبایی را می توان در این عکس یافت
در کل نوری که در تسبیح تابیده . حال دست . بک مناسب . طرز چیدمان و مدرنگی جالب توجه و از نکات قوت عکس می دانم
موفق باشی . +3 حداکثر امتیاز

"۱۹:۱۹ ۲۱ اسفند ۱۳۸۷" | مفید (0) | امتیاز (0) | هادی دهقان‌پور (9761)

محسن نیرومند عزیز! کاش کمی هم مکتوب، علت را توضیح می دادی!
"۲۰:۲۶ ۲۱ اسفند ۱۳۸۷" | مفید (2) | امتیاز (2) | غلام حسین زارع (1502)

کار خوب و قابل قبولی رو ارائه کردی
به قول محمد رضای عزیز: لحظه‌ای «من» می‌شوم .... یک نوع خودبینی! ای کاش که یک لحظه بود این مشکل! و باز هم هادی در اوج هادی بودن خود...! واقعا آفرین .
و در کل نوری که در تسبیح تابیده . حال دست . بک مناسب . طرز چیدمان و مدرنگی جالب توجه و از نکات قوت عکس می دانم .
خوشحال می شم به کار آخر من سری بزنید و نظرتون رو بگید.
موفق باشید.
2+
"۲۰:۳۸ ۲۱ اسفند ۱۳۸۷" | مفید (7) | امتیاز (1) | محـسن نیــرومـنــد (2975)

بیش از 10 دقیقه است که عکست را مرور می کنم
وقتی عکس را نمی فهمم کلافه می شوم
حرف محمدرضا مرا بیشتر تحریک می کند تا دقتم را دوبرابر کنم اما
بازهم ماحصل 10 ساعت تلاش شما برایم قابل فهم نیست .
عکس را به دلایل زیر نمی فهمم
1- شلوغی بیش از حد المان های تصویر با بافتی که دارند ..... شاید خواستی شلوغی روزگار و اطرافش نشان دهی !!!؟؟؟

2- رنگ سیاه وسفید فضا و آن تابلو رنگی ..... به عقیده من اگر شخص دچار خود بینی شده دنیا را سیاه و سفید وتصویر خود را رنگی می بیند
بازهم تضاد ....خودبینی در عکست نیست ....
3- تسبیح قرمز ...در تضاد کامل با فضای مدرن چیدمان شماست .... دانه های تسبیح را برای چه می شمارد ؟؟ ذکر می کند یا در حال مرور خود است .....؟؟؟؟
4- اشتراک رنگی صندلی و بک کار باعث تخت شدن تصویر شده ...... چرا این اتفاق افتاده ؟؟؟؟
5- ادیت بیش از حد عکست را ضمخت کرده .....اور شدن نور دست و.....


هادی یا برای عنوان فکر نکردی و یا وقتت را بیشتر صرف ادیت کردی ....
احساس میکنم در انتخاب ایده به موضوع واحدی نرسیدی ...
من تداخل چند ایده را در عکست می بینم ...

احتمالا برای نور محیط تلاش زیادی کردی .که باز با ادیت بی قاعده از دستش دادی ...

حداقل امتیاز را برای هادی در نظر میگیرم -3


"۲۰:۳۸ ۲۱ اسفند ۱۳۸۷" | مفید (-1) | امتیاز (0) | هادی دهقان‌پور (9761)

3-: عكس از هر نظر نامناسب و غیر قابل قبول است. به عنوان عکس اصلا پذیرفتنی نیست. مشکلات آن از هر لحاظ بیشتر از آن است که به عنوان یک عکس امتیاز بگیرد. موضوع عکس مناسب این سایت و نمایش عمومی نیست.


"۲۰:۳۸ ۲۱ اسفند ۱۳۸۷" | مفید (0) | امتیاز (0) | هادی دهقان‌پور (9761)

جناب نیرومند! علت غیرمفید شمردن کامنتم رو نمی دونم. کاش کمی برایم توضیح می فرمودید دوست عزیز!

"۲۰:۳۸ ۲۱ اسفند ۱۳۸۷" | مفید (2) | امتیاز (0) | محـسن نیــرومـنــد (2975)

به عنوان یک مخاطب معمولی
بارها گفتم اندیشه عکاس قبل از چکاندن شاتر همیشه برایم ارزشمند است .
و شما جز معدود دوستانی هستی که برای عکس و ایده ات وقت می گذاری
ژانر انتخابی عکس های شما همیشه با نظرات شخصی گوناگونی مواجه می شود .
یکی خوشش می آید و شروع به تمجید می کنید
دیگری سر در نمی اورد و شروع به انتقاد می کند .
البته این موضوع هم خوب است و هم بد .
در عکاسی طبیعت مجالی برای این بحث ها نیست .چون یک بیننده عادی هم فرق عکس خوب وبد را می فهمد.

هادی دهقانپور عکاس خلاق و با اخلاقی است .
من به این جمله شکی ندارم.
و انتظارم از شما هر روز بیشتر و بیشتر می شود .

انتقاد می کنم چون توقع بیشتری از شما دارم .... انتقاد می کنم چون به توانمندیت واقفم .

مطمئنم کسی از انتقادات من به دوستانی چون شما سو برداشت ندارد.
فضا فضای آموزشی است . بنده هم به عنوان یک کار بر عادی حق اعتراض و حق انتقاد دارم .
البته سعی می کنم در سبک هایی که اصلا چیزی نمی دانم نظری ندهم.
اما سبک کارهای شما را دوست دارم و احترام زیادی برای عکس هایتان قائلم .و دوست دارم کمی با شما همفکری کنم.

خوشحالم که عکس های شما مجالی را برای بحث به وجود می آورد . و این یعنی حرکت به سوی جلو

صمیمانه عرض می کنم
حضور هادی در سایت عکاسی برای من حداقل خیلی ارزشمندست ...
به شخصه از کارهای شما ایده های خوبی گرفتم که بزودی شاهدش خواهی بود.



دوستدار شما
برادر کوچکت محسن
"۲۰:۴۰ ۲۱ اسفند ۱۳۸۷" | مفید (1) | امتیاز (2) | امیر اصلانی (1287)

سلام
اول بگویم:عكس از لحاظ تكنیک و موضوع بدون اشكال است
و اما بعد چیدمان عال ترکیب خوب
به قول آقای محمد رضا دهقان پور لحظه‌ای «من» می‌شوم .... یک نوع خودبینی! ای کاش که یک لحظه بود این مشکل
موفق باشی خوشحال می شوم اگر کالری مرا ببینی و با نظرات استادنه ات راهنماییم نمایی
ممنون
"۲۲:۳۲ ۲۱ اسفند ۱۳۸۷" | مفید (3) | امتیاز (2) | محمد جواد شفیعیان (9750)

با سلام خدمت هادی عزیز
ثبت از ترکیب بندی و طراحی فوق العاده ای برخورداره
من به شدت جذب تسبیح شدم
نمی دونم چرا
این ثبت رو که دیدم یاد این جمله افتادم:
زمانی که انسان منیت خود را دفن کند لحظه تولد دوباره اش فرا رسیده
موفق باشید
+2



"۲۲:۳۲ ۲۱ اسفند ۱۳۸۷" | مفید (2) | امتیاز (0) | هادی دهقان‌پور (9761)

زمانی که انسان منیت خود را دفن کند لحظه تولد دوباره اش فرا رسیده

آفرین!
"۲۲:۵۸ ۲۱ اسفند ۱۳۸۷" | مفید (3) | امتیاز (0) | مجید باقرزاده (3543)

سلام جناب دهقان پور عزیز و گرامی
تصویر جالبی را کارگردانی کرده اید
باید بسیار فکر کرد :)
تصاویر کارگردانی شده به نظرم به پیوست باید توضیحاتی هم داشته باشند تا من آماتور متوجه منظور عکاس آن شوم
چه میبینم:
تصویری سیاه و سفید با تسبیحی قرمز و تابلویی رنگی که در آن دخترکی چشمانش را بسته است
فردی که بر روی مبل نشته به چه مینگرد؟ تلوزیون یا تابلو هیچ کدام چون زاویه مبل به سمت دیوار است
عنوان را می خوانم من میشوم من من من
من دارد به دیوار مینگرد دیواری که افکار انسان در لابلای درزهای آن گم میشود و دیگر نمیتوانی آنرا بیابی
( نظرات یک آماتور )
همیشه تندرست و پیروز باشید
+2 عکس بی عیب و نقص
+1 برای اینکه جواب معما را زودتر بدهی :)

"۲۲:۵۸ ۲۱ اسفند ۱۳۸۷" | مفید (1) | امتیاز (0) | مجید باقرزاده (3543)

سلام مجدد جناب دهقان پور عزیز و گرامی
یعنی واقعا یک هفته زمان از ارسال تصویر قبلی شما نگذشته است :)
ثبت نشدن امتیازم به جهت مانع شدن قانون اظهار اردت بود حمل بر جسارت بنده نگردد :)
همیشه تندرست و پیروز باشید

"۲۲:۵۸ ۲۱ اسفند ۱۳۸۷" | مفید (1) | امتیاز (0) | هادی دهقان‌پور (9761)

مجید عزیز! معنای عکس را در لابه‌لای جملاتت می‌جویم و به نتایج خیلی خوبی می‌رسم! :)
"۲۳:۲۲ ۲۱ اسفند ۱۳۸۷" | مفید (3) | امتیاز (0) | فرناز بدیعی (1198)

سلام آقای دهقانپور عزیز .
من این عکس رو دوست دارم . رنگش رو . ادیت غلیظش رو . ترکیب بندی و چیدمانش رو تا حدی . خلاصه به جز رنگ مبلش که دیوار زیبا رو حروم کرده همه چیزش رو .
اما این کافی نیست . برای من کافی نیست و بی تردید برای شما هم . من فکر می کنم وقتی یک عکس از طبیعت ببینیم و دوست داشته باشیم تا حد زیادی کافی باشه . چیزی می بینیم که زیباست و وظیفه و مسئولیتی هم نداره . یک جائی یک چیزی بوده که زیبا بوده و یک عکاس با سلیقه ی خودش اونو ثبت کرده . دستش درد نکنه لذت هم می بریم .
اما برای یک عکس مفهومی / برای یک پرتره از خود وقتی که اون "خود "هادی دهقانپور باشه که بر اساس نظراتش و عکس هاش ازش یک شناخت پیدا کردیم چیزهای دیگه ای لازمه که این چیزها می تونه اسم عکس باشه / می تونه توضیحات باشه و حتی گاهی بی عنوان بودن هم می تونه باشه و بعد از اینها برداشت های شخصی آدمها از اونچه که می بینند .
من از این مجموعه نمی تونم برداشت خاصی داشته باشم و احساس می کنم یک جور پراکندگی در این چیدمان هست و تضادی که اگرچه زیبا کرده کار رو اما به مفهوم خاصی نزدیک نشده ( یعنی انگار تکلیفش با تضاد بودن یا نبودن هم روشن نیست ) . صد البته این فقط و فقط یک نظر شخصیه و در این مورد قطعا نمیشه حکمی صادر کرد !
فرناز از این مجموعه نمی تونه حس خاصی برداشت کنه . برای اینکه وضوح بیشتری بدم به حرفم اینو بگم که من اون عکس شما رو که از رنگهای پرچم ایران استفاده کرده بودید کاملا می فهمیدم و اونچه که می خواستید منتقل کنید به من می رسید اما یه جورائی دوستش نداشتم اما این رو دوست دارم اما یه جورائی نمی فهمم . آقا اصلا بی خیال فکر کنم مشکل از منه نه از عکس !!!
خیلی وقت ها خیلی از حس های آدم اونقدر درونی و شخصیه که هیچکس هیچ جوری نمی تونه درک کنه حتی اگر آدم خیلی سعی کنه . و این چیز بدی هم نیست . گاهی اینطوریه .
خوب و خوش باشید دوست من .

"۲۳:۲۲ ۲۱ اسفند ۱۳۸۷" | مفید (0) | امتیاز (0) | هادی دهقان‌پور (9761)

خانم بدیعی عزیز! یه‌دنیا حرف نگفته، یه‌دنیا حس، یه‌دنیا صداقت و روراستی در گفته‌ها، ارزشمند‌ترین هدیه‌ای‌ست که می‌توانستید به این عکس تقدیم کنید و این برایم بسیار بسیار ارزشمند است. مطمئناً مشکل از عکس بنده است و نیاز به بررسی بیشتر را با کمال میل می‌پذیرم. انتخاب ژانر مفهومی، همیشه با چنین چالش‌هایی روبروست. لازم به ذکر است این شات، پس از رایزنی با چند بزرگوار و صاحب‌نظر، اصلاح و ارسال شده است. از وقتی که صرف این کامنت پُربار نمودید تشکر می‌کنم.
"۲۳:۴۰ ۲۱ اسفند ۱۳۸۷" | مفید (1) | امتیاز (2) | حمیدرضا پیره (985)

عجیب در عجیب شده این عکس .تبریک میگم آقا هادی.یک کار فرا واقعی به تمام معنی.عجیب تابلویی رو دیوار وعجب کادر تو کادری.....
"۰۰:۱۹ ۲۲ اسفند ۱۳۸۷" | مفید (1) | امتیاز (0) | نگار رجبی (308)

سلام
ثبت جالبی شده اما حس من به این اثر مثل حسم به یک عکس نیست .مثل نقاشی های مدرنی شده که تو گالری ها هست
چیزی که می دونی مفهومی داره اما تو نمی تونی درکش کنی
اونقدر چیزای زیادی تو این تصویر هست که گیج میشی
من برای تلاش شما احترام زیادی قایلم و برای فضای فکریتون و تجربه هاتون
اما میتو نم بخش هایی از این تصویر را دوست داشته باشم
و با این حد ادیت هم نمی تونم کنار بیام
با احترام فراوان
موفق باشید
"۰۰:۴۰ ۲۲ اسفند ۱۳۸۷" | مفید (4) | امتیاز (2) | را مین هوشمندی (7541)

به نظر من دوستان کمی سختگیرانه با این برداشت روبرو شده اند! که شاید بی راه هم نباشد.

به نظرم ایده درخوری را دستمایه کار قرار داده اید و تا حدودی هم موفق به ارائه آن شده اید، المانهای رنگی در این برداشت فاصله گذاری خوبی دارد و نظر من این است که کمی رو و دم دست قرار گرفته اند،
برای ذهن و تمایل شخصی من اندکی پیچیدگی و قرار دادن آن المانها در لایه هایی درونی تر و البته عمیق تر مناسب می باشد. ضمن آنکه اصولن این موارد مورد اشاره مسائل چندان رو و دم دستی هم نیستند، گاه برای یافتن آنها در روان آدمی می بایست لایه های زیادی از شخضیت را کاوید.

من در مقابل، اغلب همان چیزی نیست که خود تصور می کنیم و یا می خواهیم،

شاید استفاده از نشانه نقاب در این برداشت می توانست تاثیرگذاری و برد مفهومی آن را تا حد زیادی اوج بدهد ( هر چند که جنابعالی از زاویه دیگری به این مفهوم نگریسته اید ) مفهوم ساده منیت،
خود را محور جهان هستی دانستن با فقط خود را دیدن تفاوت عمیق و البته ظریفی دارد، خود شیفته فکر می کند محور جهان هستی است و اگر مشکلی هست از دیگران است، اما خود بین ( که نحوه ارائه شما بیشتر به این موضوع نزدیک است ) در واقع انسانی خود خواه است که همه چیز را برای خودش می خواهد پس، الزامن در مواجه با خود عین خود را ( آنگونه که شما تصویر کرده اید ) نمی بیند. او می تواند حتی آگاه باشد به تفاوتهای آنچه وانمود می کند و آنچه هست!

به نظر من برداشت شما در عین شایستگی نیازمند یک بازنگری در موارد روانشناختی آن است و همچنین تامل در این نکته که چگونه می توان همین مفاهیم را در لایه هایی عمیقتر ارائه نمود.

پیشتر ها هم عرض کرده ام و خانم بدیعی هم اشاره خوبی داشته اند که یک برداشت مفهومی با ذره بین و ذهن پرسشگر مورد ارزیابی قرار می گیرد و البته تا حدود زیادی سخت گیرانه که این ماهیت این نوع از آثار هنری است و ناگفته نماند که ارزش کارهای مفهومی به جهت وسعت تاثیرگذاری و ارتباط با اندیشه ها و احساسات انسانی به مراتب از سایر شاخه های هنری بیشتر است.

با استعداد و همتی که از خود نشان داده اید برای من مسجل است که روزی به نظر من دوستان کمی سختگیرانه با این برداشت روبرو شده اند!
به نظرم یده درخوری را دستمایه کار قرار داده اید و تا حدودی هم موفق به ارائه آن شده اید، المانهای رنگی در این برداشت فاصله گذاری خوبی دارد و نظر من این است که کمی رو و دم دست قرار گرفته اند، برای ذهن و تمایل شخصی من اندکی پیچیدگی و قرار دادن آن المانها در لایه هایی درونی تر و البته عمیق تر مناسب می باشد. ضمن آنکه اصولن این موارد مورد اشاره مسائل چندان رو و دم دستی هم نیستند، گاه برای یافتن آنها در روان آدمی می بایست لایه های زیادی از شخضیت را کاوید .
من در مقابل، اغلب همان چیزی نیست که خود تصور می کنم و یا می خواهم،
شاید استفاده از نشانه نقاب در این برداشت می توانست تاثیرگذاری و برد مفهومی آن را تا حد زیادی اوج بدهد ( هر چند که جنابعالی از زاویه دیگری به این مفهوم نگریسته اید ) مفهوم ساده منیت، خود را محور جهان هستی دانستن با خود را دیدن تفاوت عمیقی دارد، خود شیفته فکر می کند محور جهان هستی است و اگر مشکلی هست از دیگران است، اما خود بین ( که نحوه ارائه شما بیشتر به این موضوع نزدیک است ) در واقع انسانی خود خواه است که همه چیز را برای خودش می خواهد پس، الزامن در مواجه با خود عین خود را ( آنگونه که شما تصویر کرده اید ) نمی بیند. او می تواند حتی آگاه باشد به تفاوتهای آنچه وانمود می کند و آنچه هست!.

به نظر من برداشت شما در عین شایستگی نیازمند یک بازنگری در موارد روانشناختی است و همچنین تامل در این نکته که چگونه می توان همین مفاهیم را در لایه هایی عمیقتر ارائه نمود.

پیشتر ها هم عرض کرده ام و خانم بدیعی هم اشاره خوبی داشته اند که یک برداشت مفهومی با ذره بین و ذهن پرسشگر مورد ارزیابی قرار می گیرد و البته تا حدود زیادی سخت گیرانه که این ماهیت این نوع از آثار هنری است و ناگفته نماند که ارزش کارهای مفهومی به جهت وصعت تاثیرگذاری و ارتباط با اندیشه ها و اجساسات انسانی به مرات از سایر شاخه های هنری بیشتر است.

با استعداد و همتی که از خود نشان داده اید برای من مسجال است که روزی خیلی نزدیک شاهد پرکشیدن شما خواهیم بود و آن روز نزدیک است.


در مورد اجرا، از آنجا که موارد پیش گفته ارتباط تنگاتنگی با مفهوم مورد نظر دارند ارزیابی جداگانه آن را مقرون به صرفه نمی دانم و از سویی دیگر به نظرم شما در این زمینه با مشکلی مواجه نیستید چرا که در آثار پیشین نشان داده اید وقتی که به بیان مورد نظر می رسید ظرف بیانی آن را هم به بهترین شکلی ارائه می کنید و خاصیت هنر در همین است.

پر حرفی کردم، پوزش.
پاینده باشید.
2+ برای ایده و جسارت پرداختن به چنین مضامین دشواری.

"۰۰:۴۰ ۲۲ اسفند ۱۳۸۷" | مفید (2) | امتیاز (0) | را مین هوشمندی (7541)

می بخشید!
همونطور که ملاحضه می فرمائید 2 مرتبه نظر من کپی و درج شده!
پوزش می خواهم.
"۰۱:۰۶ ۲۲ اسفند ۱۳۸۷" | مفید (2) | امتیاز (0) | هادی دهقان‌پور (9761)

معنویتی که «من» برای خود ساخته بودم، ضمن این‌که واقعی نبود و دنیای درونی‌ام را سیاه‌ و تیره کرده بود و نه‌تنها باعث می‌شد از خانواده‌، فرزند و معنویت‌ رنگی‌ام فاصله بگیرم، حصاری گرداگردم ایجاد کرده بود که مرا تشویق به دیدن «خود» می‌نمود.

رامین عزیز! واقعاً بنده را تحت‌تأثیر قرار دادید! فکر نمی‌کردم جان کلام عکس از زبان شما بزرگوار که عکاسی در زمینه‌ی طبیعت را دستمایه قرار داده‌اید بیان شود و این مهم، حاکی از نگرش ژرف شما در زمینه‌ی هنر مفهومی‌ست.
"۱۰:۲۳ ۲۲ اسفند ۱۳۸۷" | مفید (4) | امتیاز (0) | زهرا درویشیان (4596)

"من" رو كلا اون ديوار تعبير ميكنه.


اولين چيزي كه لزومش احساس ميشه اينه كه به عنوان تك عكس اين كار تاثير چنداني نداره. ارزششو داره كه تو يه مجموعه كار بشه. چرا؟ چون معلومه كه از المانهاي زيادي استفاده شده و اين معنيش اينه كه بين ايده هات غلت ميزدي. اگه مجموعه كار مي كني مي توني عناصر رو كم و زياد كني. شلوغ كني. ساكت بشي. مي توني راحتتر حرف بزني. داد بكشي. اينجا انقدر پر از ايده بودي كه نمي دونستي چي كار كني. نه از سياه و سفيد گذشتي نه رنگي. مذهب- خانواده (البته اگر معني قاب رنگيو اين فرض كنيم كه من نمي كنم)- اشيا مدرن- مديا....مي بيني گيج ميشه ادم......و حالا عنوان= لحظه‌ای «من» می‌شوم ......خب مگه من نوعي غير از اينم؟ اين عناصر همه مال منِ فعليه. مي دوني چي مي خوام بگم؟ اگه تو لحظه اي من بشي بايد فارغ از همه اينا بشي. نه اينكه بدتر بشيني جلوشون و زل بزني.
اين تصوير زندگي هر شب منه (من= انسان). ولو رو صندلي. افراد خانواده هستن. tv هست. حالا برخي هم دعا هم همزمان با همه ي اينا دارن (زياد وارد اون مقوله نميشم)......پس هادي منه كو؟

يه برداشت ديگه:
همون جمله اولم: "من" رو كلا اون ديوار تعبير ميكنه.

ميشه گفت نشسته جلوي tv- خودشو داره تماشا ميكنه. اين هم هست اما نمي خوام به كارت نگاه cheap داشته باشم. مي تونم 3 سطح رو قائل بشم واسه كارت=
1- خودت در fg
2- خودت در كنار كسايي كه دوست داري (كه البته عدم تعادل در نور دو قاب از ميزان اين برداشت كم مي كنه)
3- قسمت بسيار جذاب داستان حداقل براي من: ديوار
در لحظه ايي كه من ميشي و به اون قسمت سوم رو مياري. از خودت عبور ميكني. از خودت در كنار بقيه هم باز ميگذري و روبرو ديوار: شكست ناپذير
مي مونه اسپاتت كه خورده به تسبيح و دست......احتمالا در اون لحظه اي كه ديوار رو جلوت اونقدر قوي مي بيني از پروردگار مي خواي كمك بگيري!!!! نمي دونم....
و يه چيز ديگه: چرا فقط تسبيح و قاب خانوما رو رنگي گذاشتي:
1-معنويت و خانواده رو در كنار هم مي بيني؟
2- بحث irony هست!!!! كه قرمز بودن تسبيح منو به سمت اين مسئله ميكشه.....
اينجا هست كه زمان و مكان و بيوگرافي هنرمند خودشو نشون ميده. اينجاست كه نقد فرماليستي چندان كمك نمي كنه و بايد به نقد جامعه شناختي و روانشناختي رو آورد. اگه مجموعه ارائه بدي مي تونم بيشتر كمك كنم. اما انقد حرف واسه تك عكس شايد ضعف باشه.... مي بيني چقدر اما و اگر تو حرفام اوردم. اين معنيش اينه كه گلوله رو سمت يه جا هدف نگرفتي. منِ مخاطب همش دارم گيج مي زنم.....كاراي مفهومي ديگه تو هم يادمه شلوغ بود. اما شلوغي اصلا اذيت نمي كرد هر يك مهر تاييدي بود بر ديگري. اما اينجا خيلي از هم پرت هستن. مي دوني....حالا ميگيم خواستي كنتراست فرهنگي القا كني با حالت غربي قاب رنگي و تسبيح- با پارچه رو مبلي و اون ديوار، اما اينو با عنوانت چه طوري توجيه ميكني؟ بذار باز بهش برگرديم: "لحظه اي من ميشوم"
ايا اين من بين اين كنتراستهاي زندگي كنونيِ تو ايرانه كه مشكل داره؟
مي خواستي به اين برسي؟
من دارم همينطور كه فكر مي كنم مي نويسم.
بذار ادامه بدم.... نقش تو كجاست اون وقت؟
هادي ببين- وقتي ميگي لحظه اي من مي شوم (رو من با اون گيومه ها داري در ضمن تاكيد هم مي كنياااا)، يعني به يه جايي رسيدي. يعني اين منه يه جايي خودشو پيدا كرده و داره ميگه ببين زهرا تو يه لحظه اي من ميشم. حالا با اين همه شبهه كه من نميگم، عكس ميگه، من چطوري بگم: اره هادي. دارم مي بينم كه لحظه اي تو شدي! ؟


"۱۰:۲۳ ۲۲ اسفند ۱۳۸۷" | مفید (2) | امتیاز (0) | زهرا درویشیان (4596)

منفي رو نمي فهمم. فكر كردم دوستانه نظر دادم و كلي هم خوب بود كه ذهنو به چالش كشيدي. اميدوارم خودت دچار سوءتفاهم نشي.... من ايرادي تو تصوير نمي بينم و مطرح هم نكردم. فقط پراكندگي ايده ها رو عنوان كردم....اگه مجموعه كار كردي و راغب هستي مي توني به ddarvishian@gmail.com بفرستي راجع بهش محكمتر صحبت كنيم.

"۱۰:۲۳ ۲۲ اسفند ۱۳۸۷" | مفید (1) | امتیاز (0) | هادی دهقان‌پور (9761)

واقعا خوب نوشتی. همین قدر که تا این حد باحوصله عکس رو می بینی و نظر می دی قابل تقدیره.از زهرا که اینقدر موشکافانه زوایای مختلف المان ها رو می بینه و نقد می کنه ممنونم.
"۱۳:۰۷ ۲۲ اسفند ۱۳۸۷" | مفید (3) | امتیاز (3) | محمد اسماعیل حسامیان (600)

سلام
اول اين را به مزاح عرض كنم كه ارسال اين پست به سايت به مثابه آب ريختن در لانه و سوراخ مورچه هاست.وقتي آب ميريزي به لانه شان همه ميريزند بيرون و فرار ميكنند :)
-----------------------------
شايد چهارمين بار و يا پنجمين بار است كه عكس را باز نموده ام.
در خود نديدم كه همان بار اول چيزي بنويسم.شايد اكنون همچنان در همان حالم.
يادداشت هاي دوستان را پيگيري مينمودم و مي خواندم.
بيش از هرچيز از بابت اين چالشي كه ايجاد نموديد به شما تبريك ميگويم.
عجبا كه در هر بار ديدن اين اثر نگاه و برداشتم تغيير مينمود.نه آنچنان شديد.تدريجي عميق تر ميگرديد.صد البته برداشتهاي دوستان در بالا تاثير گذار بوده است.
آنچه را برداشت داشتم در خطوط بعضي دوستان مي يافتم.
چيزي بيش از اين دوستان نيز نخواهم گفت.
در اول بار احساس محسن خان نيرومند را داشتم !
در مجموع اما آن را چند لايه ميبينم و اعتقاد دارم اثريست كه ذهن مخاطب را از يك لايه به لايه اي ديگر پرتاب ميكند و همين ميتواند ترديد در برداشت ايجاد نمايد و اما و اگر هايي را برايش شكل دهد.
اين چالشي كه ايجاد نموديد را دوست دارم :)
فقط بدانيد و بدانند كه هر برداشت ميتواند درست باشد به عبارتي هيچ برداشتي نيز نميتواند اشتباه باشد و حتي آنهايي كه هيچ برداشتي نكرده اند نيز در جاي درستي ايستاد ه اند.چوت ماهيتا خصوصيت چنين آثاري اين است.جز اينكه خود خالق اثر در پاي آن داد سخن دهد و سخنراني نمايد كه اين يعني........
اثري كه با عناصرش بشدت شخصيست و دليلي ندارد كه من نوعي همان برداشت را كنم كه خالق اثر منظور داشته است(خاصه در اينگونه آثار).
دكتر شريعتي در جايي مي نويسد وقتي دوستش كه كتابفروشي و كارت تبريك فروشي داشته است از او مي خواهد كه در كارت ها بگردد و بهترين كارت تبريك را براي او انتخاب كند اينكار را ميكند و بعد از دقت و ديدن تك تك كارتها ، زيباترينشان را از ديد خود انتخاب و خوشحال از اين انتخاب آن را به دوستش ميدهد.اما با نگاه ناراحت دوستش روبرو ميشود كه اين كه تو انتخاب نموده اي براي مجالس ترحيم و تسليت و اينگونه چيزهاست.
معاني عناصر گاه در ذهن ما ممكن است عكس يكديگر باشد.براي همين ميگويم هر برداشتي روي چنين آثاري نمي تواند اشتباه باشد.
--------------
ميداني سيستم امتياز دهي برايم معنا ندارد. اما آن را رعايت ميكنم.
براي خلق اثر شخصي ات و جرات و مهارتت و براي ارسال آن و به اشتراك گذاشتنش و ايجاد چالش هاي خوب در خصوص يك اثر امتياز را تقديم ميكنم.
قربانت

"۱۳:۰۷ ۲۲ اسفند ۱۳۸۷" | مفید (1) | امتیاز (0) | هادی دهقان‌پور (9761)

محمداسماعیل عزیز! احساس می کنم تحولی در اظهارنظرات سایت عکاسی ایجاد کرده اید. نقدهایی اینچنینی با چنین بررسی دقیقی را قبلا کمتر دیده ام. شخصا هیچ گاه چنین توانایی ای در خود ندیده ام. ممنونم از نقد خوبت. مثل همیشه سنجیده و موشکافانه.
"۱۴:۱۹ ۲۲ اسفند ۱۳۸۷" | مفید (2) | امتیاز (3) | مریم مهدوی (177)

سلام
عاليه،.. به قول دوستان کارگرداني زيبايي کرديد، خسته نباشيد، 10 ساعت کار زوي يک اثر شايد کمي خسته کننده باشه ولي لذت بخشه، من تمام لذتي رو که شما در اين 10 ساعت برديد درک مي کنم.
از سکوت من هم ديدن بفرماييد.
+10
"۱۵:۱۴ ۲۲ اسفند ۱۳۸۷" | مفید (2) | امتیاز (3) | رامین یکانی (327)

سلام هادی جان

آقا این شات منو یاد sin city میندازه نمیدونم دیدیش یا نه؟

و تسبیح با رنگ قرمز متفاوت با محیط سیاه و سفید که خوبی (سفید) وبدی (سیاه) و احساس میکنم که تسبیح رو به هیچ یک از این دو محیط متعلق نمیدونستی و اونو بین سیاه و سفید گذاشتی بعنوان عاملی برای رسیدن از سیاهی به سفیدی و اون تابلو که مقابل خودت گذاشتی نمیتونه بی دلیل برای رسیدن به سفید باشه شاید بیان یک احساس گناه باشه.

خیلی کار قشنگ و پر محتوایی
موفق باشی دوست عزیز
3+
"۲۳:۵۱ ۲۲ اسفند ۱۳۸۷" | مفید (2) | امتیاز (0) | آرش نصیری (11202)

هادی جان سلام
کارت القا کننده نهایت خودبینیه. غرور کاذبی که زندان وجود بعضیهاست
تسبیح به آفرینش یه شخصیت متکبر خیلی کمک کرده (البته همه رو با هم جمع نبندید!) و همینطور این نوع مبل
در فضای بیرنگ خودش باز هم داره تصویر بیرنگ خودش رو میبینه در صورتی که چیزی دیدنی تر هم برای دیدن داره اما نمی خواد ببینه...نمیخواد...
نهایت هوشمندی رو در ترکیب بندی اجرا کردی
لذت بردم
+100
به امید روزی بدن تکبر برای همه
"۰۱:۱۷ ۲۳ اسفند ۱۳۸۷" | مفید (3) | امتیاز (0) | سروش طلایی (201)

سلام هادي جان مدتي بود سر نزده بودم دلم براي همه دوستان تنگ
شده بود ...خوشحالم که ا ز اون عکس خوبا گذاشتي ( از اونا که من دوست دارم )..
نظرات همه دوستان و عزیزان رو خوندم حرفهای زهرا دقیق و نزدیک به چیزی بود که توی ذهن من
نقش بسته ..حرفهای جناب حسامیان هم همینطور
دلم می خواد یه بحثی رو پیش بکشم ولی خیلی روش مانور نمی دم ولی کلا همیشه ذهنم رو
درگیر می کنه ...ایا عکس باید اسم داشته باشه؟ ایا تصویر انقدر قدرت نداره که خودش رو بیان
کنه و نیازمند تکمیل شدن بوسیله ضمائم کلامی است؟ ایا وقتی تصویر با اسم همراه میشه درک مخاطب رو جهت دار و محدود نمی کنه؟
بعضی از دوستان که می بینم شعر و قصه و حکایت و غزل هم ضمیمه کارشون می کنند ....خب چون قول دادم زیاد مانور
ندم دیگه کلیت بحث رو پیش نمی برم ولی اگر کارت نامی نداشت و صرفا تصویری بود که به عنوان مثال توی یه مجله یا روزنامه یا هر جای
دیگه ای می دیدیم و معمولا این تصاویر اسمی رو یدک نمی کشن فکر نمی کنی تعابیرو تفاسیر ازادانه تری الان پای کارت بود بود؟ایا همه ما اینگونه نباید به
تصویر نگاه کنیم ؟
این مسئله در مورد خیلی از کارهای خود من هم صادقه...بگذریم
مهمترین پرسش من از عکست اینه ..چرا تلویزیون؟ چرا تلویزیون قراره به زعم عکس تو منه واقعی منه رنگی
منه حقیقی رو نشون بده؟ با این المان و بار معنائیش شدیدا مخالفم ...چرا از آینه استفاده نکردی ؟ شاید به نظر خیلی دم دستی بیاد ولی تلویزیون یکسره همه چیز رو زیر سوال برده
تلویزیون اون هم در
روزگار ما چیزی رو به واقع نشون نمی ده همه چیز رو به قول بودریار "وانموده" میکنه
حقیقت رو پنهان می کنه قلب می کنه فریب می ده و خودش میشه حقیقی که داره نبودنه حقیقت رو پنهان می کنه
و نبوده حقیقت میشه حقیقت ...تلویزیون بر خلاف تصور عامه چیزی رو شفاف نمی کنه بلکه چند گانه می کنه ...ادیت رو خیلی دلنشین
نمی بینم توی کار خوب ننشسته ..فریم اصلیه مردی که روی صندلی قرار داره خوب نور پردازی شده ..ارامشه کاراکتر رو می پسندم
ولی این ارامش ظاهریه توی وجودش غوغایی به پا است
خیلی پراکنده حرف زدم ...ولی در کنار حرفهای زهرا فقط خواستم
چند نکته رو بگم و همون قضیه تلویزیون که ...
...امیدوارم باز هم کارهای جدیدت رو (زودتر ) ببینم

"۱۸:۰۱ ۲۳ اسفند ۱۳۸۷" | مفید (1) | امتیاز (0) | محمد علی بیرمی (258)

سلام استاد
میبنم که چون همیشه سایتو ریخت بهم و همه استاتیدو علما رو مجبور کردی که با دقت خیلی بیشتری به کارت نگاه کنن و نظر بدن
در هر صورت که منم نظرات دوستانو خوندمو کلی به معلوماتم اضافه شد
راستی بازم از ایمیل هایی که میفرستی ممنون
+3 بخاطر وقتی که واسه گرفتن عکسات و وقت گاشتن واسه سایت و این کارت و ...

"۱۸:۰۱ ۲۳ اسفند ۱۳۸۷" | مفید (0) | امتیاز (0) | هادی دهقان‌پور (9761)

استاتیدو علم
:)
"۱۸:۱۸ ۲۳ اسفند ۱۳۸۷" | مفید (1) | امتیاز (0) | محمد علی بیرمی (258)

وای نه قانون 2 بار نظر دهی
ولی بازم ارادت مارو نصبت به شما کم نمیکنه استاد
+3
"۲۰:۱۰ ۲۳ اسفند ۱۳۸۷" | مفید (1) | امتیاز (2) | پوریا افخمی (1785)

حوصله این همه کامنت خوندم رو ندارم ...شاید نظرم توی این همه کامنت گنجونده باشه...
اول که عکستو دیدم گُرخیدم(ترسیدم) از بس که شلوغ بود... ولی یکم فکر کردم...فهمیدم که فقط خودم هستم توی این قاب...خودم و خودم...
افرین هادی جان
"۲۲:۴۲ ۲۳ اسفند ۱۳۸۷" | مفید (2) | امتیاز (2) | حمید شریعتی (0) (1533)

سلام.
ایده زیبا ست.
کارای مفهومی رو ساده هاشو بیشتر دوست دارم.
کارات مثل همیشه زیبا و ایده هات همیشه تازه هستن.
شرمنده اگر دیر به دیر سر میزنم.
"۲۲:۵۳ ۲۳ اسفند ۱۳۸۷" | مفید (2) | امتیاز (0) | آرش نصیری (11202)

سلام هادی جان
این ثبتت نظرات گوناگونی رو به خودش جلب کرده
همه رو به بحث کشونده و این یعنی همکاری همه برای رسیده به هدفی مشترک و بزرگ
خوشحال میشم نظرت رو راجع به " جنگل آیینه ها " بدونم
موفق باشی
"۲۳:۳۴ ۲۳ اسفند ۱۳۸۷" | مفید (1) | امتیاز (2) | سیاوش سلیمانی صحنه (314)

سلام هادی جان
بار چهارمی که دارم به این عکس سری می زنم هر باز نظرات جدید رو می خونم در بارش و جالب بود برام
ولی حسی که من خودم از عکس می گرم همون بی گانگی و تکرار همیشه و خستگی که ادم برای جدا شدن از دست سایه ها دست به دعا می بره ذکر می گه لذت بردم
"۱۷:۰۹ ۲۷ اسفند ۱۳۸۷" | مفید (2) | امتیاز (2) | محمد رضا گودرزی (3885)

خب هادي جان مرا ببخش كه نبودم و حالا كه آمدم همه جا آرام است! (بر خلاف بيرون كه چهارشنبه سوزي است!!!)
از نظر بصري عكست بسيار جذاب است و شايد اين بخاطر حضور رنگ مايه سرخ در زمينه مشكي است.
در هر حال مرا به ياد آلبوم هاي گروه پينك فلويد انداخت (حالا ربطش بماند)

سال خوبي در پيش داشته باشي همراه با شادكامي

"۱۷:۰۹ ۲۷ اسفند ۱۳۸۷" | مفید (0) | امتیاز (0) | هادی دهقان‌پور (9761)

چهارشنبه سوزي

D:
"۰۰:۵۰ ۲۸ اسفند ۱۳۸۷" | مفید (1) | امتیاز (1) | نیما ابوالقاسمی (433)

هادی عزیزم...!
نخست غیبت چند روزه ام را ببخش...
_________
هادی ایده خوبی بوده اما به نظرم به اون ضربه زدی...با ادیت بسیار روح ایده رو از کار گرفتی...بک گراند بسیار شلوغ شده و اگر منظورت شلوغی این زندگی بوده چرا این من نشسته و خیره به این شلوغی شده؟...اگر از این دنیا جدا شده این من و به خودش رسیده چرا باز خودش رو ندیده و باز به خودش پشت کرده؟چرا باز به نگاه اصلی اون به دیواره و خودش رو در حاشیه می بینه؟کاش حداقل تکیه گاهت ساده بود تا شلوغی کار رو دو چندان نکنه...
من آماتورم هادی جان و شاید تمام چیرهایی که گفتم درست همون چیزی باشه که در ذهن داشتی و عمدن اونارو کار کردی...تلاشت قابل تحسینه و اگر همون طور که محمدرضا گفت 10 ساعت وقت براش گذاشتی باید بگم در این 10 ساعت شاید بسیار بهتر می تونستی این ایده رو اجرا کنی...
چیز بیشتری نمی گم چون می دونم چیزایی رو هم که گفتتم کاملن آماتور گونه بود...
____________
سال نیکی داشته باشی دوست خوب من
پیشاپیش نوروزت پیروز

"۰۰:۵۰ ۲۸ اسفند ۱۳۸۷" | مفید (1) | امتیاز (0) | نیما ابوالقاسمی (433)

راستی یادم رفت این رو بنویسم
این عکس کاملن نماد این متنه :

Hey you, out there beyond the wall,
Breaking bottles in the hall,
Can you help me?
Hey you, don't tell me there's no hope at all
Together we stand, divided we fall

Pink Floyd


_____________________
و باز هم راستی
با من قهری؟
خیلی وقته پیشم نیومدی هادی

"۰۴:۳۱ ۲۸ اسفند ۱۳۸۷" | مفید (1) | امتیاز (3) | فاطمه جعفری (159)

پي او مي دود تا به او برسد
عاشق هميشه پوست است و معشوق هميشه جان
اگر پوست از بين برود چيزي نشده
اگر از جان بگذري از خود گذشته اي...

با اين كه به امتياز دهي اعتقاد ندارم حد اكثر امتياز را به اين كار مي دهم
ايده هاي نو براي من ارزشمند ند
"۰۸:۲۲ ۳۰ اسفند ۱۳۸۷" | مفید (1) | امتیاز (3) | سجاد ذوالفقاری (17)

خیلی عالیه.کاملا دوسش دارم... مرسی هادی خان


3+: عكس از لحاظ تكنیک و موضوع بدون اشكال است. دارای اجرایی با کیفیت و قدرتمند است
"۲۳:۵۱ ۰۴ خرداد ۱۳۸۸" | مفید (1) | امتیاز (2) | علی سغید (39)

درود

روزمردگی رو تو این عکس میبینم استفاده از سیاه وسفید به جا استفاده شده و باز میبینم که ما خاطراتمان رو و گذشته ها رو همیشه بیشتر از اکنون گرامی میداریم

موفق باشی
"۱۶:۲۸ ۱۷ خرداد ۱۳۸۸" | مفید (1) | امتیاز (0) | امیرمحمد مهدیزاده سراج (473)

خدای من! توی عمرم توی هیچکدام از خاندان هنرهای تجسمی کمپوزیسیون به این قشنگی ندیده بودم تمامی المانها ی بصری من جمله رنگ و... همه دقیقا در جای خود قرار دارن و خودم رو ملامت می کنم که چرا شما را تا به حال کشف نکرده بودم داشتم در گالری آقای گودرزی فضولی می کردم که در کامنتها اسم شما رو دیدیم به گالری شما مراجعه و ......! وا مصیبتا! و من خودم رو معمار میدانم ! واقعا زبانم قاصر از حتی توصیفه! به جرات می تونم بگم قشنگترین عکس داخلیه که تو عمرم دیدم! معمولا از دوستان نمی خواهم که به گالری من سر بزنند ولی از شما تقاضا می کنم به گالری من سر بزنید متاسفانه من از امتیاز دادن محرومم ولی شما N امتیاز به حساب من بگذارید!