گالری تصاویر "زهرا درویشیان"

         
عکس
نام :   یک ملودی برای زخم (امتیاز : 63)
عکاس :   زهرا درویشیان (امتیاز : 4596)
نوع دوربین :   Canon
دیافراگم :   F1.8
شاتر :   1/4 ثانیه
ایزو :   1600
نظرات :   47
بازدیدها :   2308
تاریخ ارسال :   ۲۸ بهمن ۱۳۸۷
علاقه‌مندی‌ها :   4
دسته‌بندی سايت :   انسان
توضیحات عکاس

"۱۴:۳۰ ۲۸ بهمن ۱۳۸۷" | مفید (2) | امتیاز (3) | پوریا افخمی (1785)

3+: عكس از لحاظ تكنیک و موضوع بدون اشكال است. (عکس خلاقانه، جدید، و دارای اجرایی با کیفیت و قدرتمند است. از لحاظ تکنیک و موضوع عالی است.)


Nice Sequence !!!
"۱۵:۱۴ ۲۸ بهمن ۱۳۸۷" | مفید (1) | امتیاز (3) | مریم مهدوی (177)

با سلام
تبريک مي گم، کار خيلي خوبي شده،با نظرات فني آقاي افخمي کاملا موافقم :)
موفق و پيروز باشي
امتياز من +3
"۱۵:۵۲ ۲۸ بهمن ۱۳۸۷" | مفید (0) | امتیاز (1) | میـــــــلاد صـــادقــی (97)

سلام!
من که اتزین جور عکسا اصلا خوشم نمی یاد!
فکر می کنم شما فقط Dark art کار می کنین!
من مفهوم کار رو نفهمیدم!
احتمالا اشکال از منه!
اگه می تونید مفهوم اونو بگید خوشحال می شم!
+1 برای تلاشتون!
یه سری به ما هم بزنید!
"۱۶:۰۴ ۲۸ بهمن ۱۳۸۷" | مفید (0) | امتیاز (3) | آرش نصیری (11202)

سلام
آفرین بر شما.
عجب کاری شده.
حرکاتی..ناشی از درد زخمی شاید روحی.
حس کاملا از عکس منتقل میشه و ته مایه رنگی کار هم به ثبت کمک کرده. به کار آخرم سری بزنید. خوشحال میشم از نظر مفهوم نقدتون رو بدونم
این کار به احتمال زیاد به صفحه اول خواهد رفت.
با احترام
+3
"۱۶:۱۷ ۲۸ بهمن ۱۳۸۷" | مفید (2) | امتیاز (3) | محسن رشیدی (7843)

درود بر خانم درویشیان

کادانس اثر بر پایه ی درد
زخم بر پایه ی ریتم نه بر پایه ی اشک
---
لذت بردم ، ممنون

ارادتمند شما م ح س ن

"۱۶:۱۷ ۲۸ بهمن ۱۳۸۷" | مفید (1) | امتیاز (0) | زهرا درویشیان (4596)

نظر زيبايي هست.............
"۱۶:۲۸ ۲۸ بهمن ۱۳۸۷" | مفید (0) | امتیاز (3) | وهب رامزی (1921)

سلام
بعضی از فریم هات شخصیت مستقلی از کل اثر رو دارند و آدم فکر میکنه حیف اینها تو یک قالب ارائه شدند...ولی در کل کار خیلی خوبی شده ریتم به خوبی کمک میکنه که آهنگ زخم رو درک کنیم شرع خیلی خوبی داشتی اما پایان... سخترین قسمت کار ....

بامهر
"۱۸:۵۱ ۲۸ بهمن ۱۳۸۷" | مفید (0) | امتیاز (3) | داوود نوبری (23)

من که اتزین جور عکسا اصلا خوشم نمی یاد!

به نظر من این نوع عکس ها ، حالت داستان گونه و روایی دارن ! جدا از تکنیک و مسائل فنی عکاسی ، موضوع بسیار مهم هست در این نوع عکسبرداری ! درش یه تحرکی هست ! و من خودم شخصا از این موضوع شما خانم درویشیان خیلی خوشم میاد! مخصوصا اون ردیف افقی وسط ! ( آیکون مرسی هدبنگ )
"۱۸:۵۴ ۲۸ بهمن ۱۳۸۷" | مفید (0) | امتیاز (0) | داوود نوبری (23)

ببخشید، منظورم ردیف سوم افقی بود! :دی
"۱۹:۱۰ ۲۸ بهمن ۱۳۸۷" | مفید (0) | امتیاز (3) | علی عبدوس (534)

سلام یه تشکر بهتون بدهکارم و ممنون از نگاهتون کاش میتونستم مثل شما عکاس باشم و بتونم با عکسام حرف بزنم .......ولی چقدر تلخ اگه نگی لیوانی دیگه نموده بهت میگم برای زنده بودن همه ما تو لیوان اب هست پس به قسمت پر لیوان نگاه کن و با عکسات حرف بزن . منتظر ملودی شادت میمونم

"۱۹:۱۰ ۲۸ بهمن ۱۳۸۷" | مفید (0) | امتیاز (0) | زهرا درویشیان (4596)

چه تلخ علي اگه بگم اينا ملودين...ديشب به سقف كه تا 7 صبح خيره بودم داشتم فكر مي كردم روي يه سري مرثيه كار كنم و اوليش اين باشه: يك ملودي براي مرثيه من....و بعد فريمها براي مرثيه اي براي..... x & y....پيش برن...........عجب.....
"۲۱:۲۵ ۲۸ بهمن ۱۳۸۷" | مفید (0) | امتیاز (3) | معین الهی (215)

با سلام
یک ملودی برای زخم... در ابتدای ملودی چشم ها پوشیده است. بعد ملودی به اوج خودش می رسه و درد زخم دردناک تر! در نهایت با نگاهی حسرت آمیز ملودی به پایان می رسه.
این برداشت شخصی من از تصویر بود.
ممنون از ارسال
+3
"۲۱:۳۷ ۲۸ بهمن ۱۳۸۷" | مفید (0) | امتیاز (2) | پروین کریمی دهکردی (240)

با سلام
خانم درویشیان من برای اولین بار بود که عکس های شما را دیدم و بسیار از نگاه شما خوشم آمد تنها موردی که در بیشتر عکس هاتون است نویزکه بعضی جاها به خاطر نور کم خیلی از کیفیت عکس کاسته .
خوشحال میشم عکس های من را هم ببینید و نظرتون را بگید
با احترام

"۲۱:۳۷ ۲۸ بهمن ۱۳۸۷" | مفید (0) | امتیاز (0) | زهرا درویشیان (4596)

noise رو خودم تو اكثر عكسا اضافه ميكنم- بخصوص اگه پرتره باشن. تو اين فريمها اصلا از كيفيت كم نشده- فقط چرك شدن......
"۲۲:۱۸ ۲۸ بهمن ۱۳۸۷" | مفید (1) | امتیاز (0) | علی شیرمحمدی (9)

شايد به نظر كمي بي معني باشد كه بپرسم ترتيب عكس ها از راست به چپ و از بالا به پايين و يا عكس آن.
عنوان با عكس همخواني ندارد اگر ممكن است توضيح بدهيد تا من كمي يادبگيرم.
ضمناً عكس فاقد اگزيف مي‌باشد.

"۲۲:۱۸ ۲۸ بهمن ۱۳۸۷" | مفید (0) | امتیاز (0) | زهرا درویشیان (4596)

يه sequence وقتي ازش خروجي گرفته ميشه اطلاعاتش از بين ميره. در ضمن اطلاعات در توضيحات موجوده. ترتيبشون از چپ به راسته. فكر كردم كه مشخصه و نگفتم.
مفهوم توضيح نداره به نظرم. يا شايد بيهوده باشه. بايد ادم تجربه كنه مفهوم رو تا دركش اتفاق بيفته. من خوشحالم كه شما تجربه نكردين.
"۲۲:۴۶ ۲۸ بهمن ۱۳۸۷" | مفید (1) | امتیاز (0) | هادی دهقان‌پور (9761)

این ملودی های سمفونی تون در حال تکمیل شدنه. تشویش رو می شه توی اکثر فریم ها به خوبی احساس کرد. فریم بالا، سمت چپ تفاوت خاصی با بقیه داره!
2+
"۰۲:۱۳ ۲۹ بهمن ۱۳۸۷" | مفید (0) | امتیاز (3) | نیما ابوالقاسمی (433)

سرکار خانوم تبریک می گم بهتون
نه فقط برای این تصویر که برای تمام تصاویر زیباتون...تمام عکس هاتون رو دیدم و به قول دوستمون که گفت (dark art :D) این عکس ها پر امفهومه
پر از درد
پر از جامعه ی سیاه ماست
و اما در مورد این عکس :
متاسفانه دیر به این بزم رسیدم و تمام گفتنی هارو دوستان گفتند...این عکس به دلیل چرخش مادامی که داره و چشم ایست نمی کنه برام جالب بود و زاویه ها بسیار...عکس میانی که فلو شده بسیار به مفهوم جون داده...
ممنون از ارسال ای همه زیبایی
امتیازم فکر نکنم ثبت بشه (فکر کنم محرومم) اما اگر ثبت نشد 3+ رو از من بپذیرید
فکر می کنم بسیار در درد هم فکر و هم حس باشید...خوشحال می شم گالری من رو هم ببینید
بی درد باشید
پیوز و ماندگار

"۰۲:۱۳ ۲۹ بهمن ۱۳۸۷" | مفید (0) | امتیاز (0) | نیما ابوالقاسمی (433)

امتیازم ثبت شد
خوشحال شدم :)
چقدر هم قلت (غلط) دارم :)
ببخشید
هم حس باشید = هم حس باشیم
زاویه ها بسیار... = زاویه بسیار به جا و درست انتخاب شده
"۰۲:۴۲ ۲۹ بهمن ۱۳۸۷" | مفید (0) | امتیاز (3) | را مین هوشمندی (7541)

سلام
احسنت به این همه خلاقیت.

3+: عكس از لحاظ تكنیک و موضوع بدون اشكال است. (عکس خلاقانه، جدید، و دارای اجرایی با کیفیت و قدرتمند است. از لحاظ تکنیک و موضوع عالی است.)
پایدار و پاینده.
3+
"۰۸:۴۲ ۲۹ بهمن ۱۳۸۷" | مفید (0) | امتیاز (3) | ادریس عباسی (12575)

از اولين لحظه‌ي پيدايش يك انزجار دروني تا آخرين لحظه‌ يك انفجار رو ميشه به راحتي حس كرد.

تم فوق العاده سپيا به همراه زيباترين فريمهاي دردناك !
بسيار عاليست.

موفق باشي

- ...
"۰۹:۰۲ ۲۹ بهمن ۱۳۸۷" | مفید (2) | امتیاز (0) | محمدرضا گودرزی (14253)

در جاي مي خواندم (فكر كنم اثري از بوبن بود؟) كه
چهره در نزد ما جايي ندارد.
تا حالا شده در اتوبوسي فقط مكالمه دو نفر پشتي را مي شنويد و بسيار دوست داريد چهره آنها را ببينيد. تا زمان پياده شدن نيم نگاهي به چهره آنها مي اندازيد!
شايد بيشتر دوست داشتم اين اثر شما در يك تعليق باقي مي ماند و اين نگاه آخر در واپسين فريم نشان داده نمي شد؟
اين سعي شما براي تحرك بخشيدن از طريق توالي تعداد زيادي تصاوير خرد نشان از همان علاقمندي شما به فيلم سازي دارد؟
من همان استايل را در اين اثر شما مي بينم.

با احترام

"۰۹:۰۲ ۲۹ بهمن ۱۳۸۷" | مفید (0) | امتیاز (0) | محمدرضا گودرزی (14253)

محروم شدم!!!!!

+2
"۰۹:۱۸ ۲۹ بهمن ۱۳۸۷" | مفید (0) | امتیاز (2) | هومن حقیقت (277)

بعضی از فریم هات شخصیت مستقلی از کل اثر رو دارند و آدم فکر میکنه حیف اینها تو یک قالب ارائه شدند

ریتم تند عصیانی که مواجه می کند ، با بیانی رقص گونه ، مثل حرکات کروگرافی شده ی یک باله ی مدرن ، آدمی را شکه می کند ؛ اینکه سکانس ، دارای پایان و آغازی با حس های مشترک است خود ایجازی ست از اینکه براستی کدامیک به آرامش رسیده و کدامیک در انتظار رمیده شدن است ؛
"۱۱:۲۳ ۲۹ بهمن ۱۳۸۷" | مفید (0) | امتیاز (2) | ب. ب. (894)

سلام زهرا جان
خوشحالم که هنوز هستی ...
ملودی ات را بارها شنیده ام
خارج از همه ی مقامات موسیقایی
با دو فریم آخر موافق نیستم ..
"۱۱:۲۸ ۲۹ بهمن ۱۳۸۷" | مفید (0) | امتیاز (3) | نیکروز بهادرمنش (452)

با سلام خدمت خانوم درويشيان.از ديدن عكستون خيلي لذت بردم.شايد يه جورهايي ديد جديد تري نسبت به درد،زخم،در خود پيچيدن و . . . پيدا كردم.در واقع شما به بياني تازه در اين مورد رسيديد.از اين تيپ كارها توي سايت كمه،اميدوارم اين كار شما جاي خالي سيكونس فوتو رو پر كنه.انتخاب مود رنگي بسيار به جا،در راستاي مفهموم عكس بوده.عكس بسيار با انر‍ژي و پر از تحرك و در عين حال غمناكه.توي 2تا از شات ها فكر ميكنم به صورت نرم افزاري عكس رو تار كرديد،يك مقدار آهنگ و نظم و تناسب عكس رو به هم زده،شايد كمي اغراق شده.فقط يه نظر سوال،چرا در 2 شات آخر نگاه به سوي دوربين است؟آيا از من بيننده توقعي دارد؟چيزي مي طلبد؟من نتونستم توجيهي واسش پيدا كنم.البته راه ديگري واسه به پايان رسوندن داستان به ذهنم نمي رسه . . .
حضورتان فضاي سايت را گرم ميكند.
يك دعاي الكي:به اميد روزي كه كسي از درد در خود نپيچد!
با ارادت +3
پاينده و سرفراز باشيد.
"۱۱:۳۴ ۲۹ بهمن ۱۳۸۷" | مفید (0) | امتیاز (0) | رضا جعفری (1076)

همچين از موقعي كه اين عكس رو ديدم دهنم وا مونده!
چه فشاري داره وارد ميشه آدم فكر ميكني خودت هم درگيري واون كلاه جدا نميشه ( حالا سمبل چي هست بماند) و هي تقلا ميكيني كه آزادشي اما اون سخت چسبيده
توي آخر عكس آدم احساس رهايي ميكنه و اون نگاه كه بالاخره ديده ميشه
برداشت 11و 12 انرژي خيلي زيادي داره كلاه نيست اما همچنان با تمام قدرت داري تلاش ميكني :(
خوشحالم كه در آخرين برداشتها آرامش بيشتري هست
در مورد عكس گذاشتن توي سايت هم تمام تلاش خودم رو دارم انجام ميدم گه به نظرت احترام بگذارم و اصولن دوست ندارم نظر شخصي خودم رو بگم!
اين رو به خاطر اين ميگم كه اين عكس توي صفحه اول بود و رفت و حالا دوباره هست !
اين عكس واقعا ديوانه كننده بود شات پايين از سمت چپ هم!

"۱۱:۳۴ ۲۹ بهمن ۱۳۸۷" | مفید (0) | امتیاز (0) | رضا جعفری (1076)

هه هه...! بمن گفت كه توي يك هفته اخير دوبار امتياز دادم ... اين جذاب ترين جوك ...!
واقعا نوشتن همچين الگوريتمي مغز مي خواد !
"۱۱:۵۲ ۲۹ بهمن ۱۳۸۷" | مفید (1) | امتیاز (0) | زهرا درویشیان (4596)

زخم كار خودشو كرده. ديگه سوژه تقلا نمي كنه و زخم جاشو گرفته. تسليم شده و كله ش افتاده پايين. ملودي تموم شده.
يك دعاي الكي رو حتي بعد سالها ادم نمي گش.....كلا يادش ميره.......
"۱۳:۱۶ ۲۹ بهمن ۱۳۸۷" | مفید (0) | امتیاز (3) | سعید درویشی (343)

نمیدونم چرا بعضیها تو عکسها دنبال مفهوم میگردن. من عاشق عکاسی فرم گرا هستم.چیزی که عکاسی روز دنیا اونو طلب میکنه.
این اثر تمام خصوصیات یک شاهکار را داراست :طراحی،فیگور،حالت چهره،ایده نو،رنگ،نور ، فرم و در پایان مفهوم.
"۱۶:۳۹ ۲۹ بهمن ۱۳۸۷" | مفید (0) | امتیاز (0) | پویان شادپور (183)

واقعا نمی دونم تمام چیزی که در کار بوده رو گرفتم یا نه (مسلما نه) چون هر بار بعد از چند دقیقه که بهش نگاه کردم چیز جدیدی دیدم که سرم رو داغ می کرد - واقعا بدون تعارف حسودیم شد خانم درویشیان - فرم 10 رو واقعا اگه بگم 5 دقیقه مداوم نگاه کردم دروغ نگفتم - دوست داشتم اون فرم رو بزرگتر ببینم - همچنان موفق باشید

"۱۶:۳۹ ۲۹ بهمن ۱۳۸۷" | مفید (0) | امتیاز (0) | پویان شادپور (183)

واقعا نوشتن همچين الگوريتمي مغز مي خواد !
(3+)
"۱۸:۵۰ ۲۹ بهمن ۱۳۸۷" | مفید (0) | امتیاز (2) | میترا کاشانی زاده (815)

درد و از تک تک فریمهای ارسالتون احساس می کنم!
برای من بیشتر تداعی کننده یک زایش است! زایشی از پس دردی بزرگ.
مرسی.
"۲۱:۴۴ ۲۹ بهمن ۱۳۸۷" | مفید (0) | امتیاز (0) | سروش طلایی (201)

بعد از دیدن این کار یاد قسمتی از رمان سوظن نوشته فردریش دورنمات افتادم ...زنی که زمانی رو در اشوویتس بوده داستان ازادیش رو از اردوگاههای مرگ برای کاراگاه داستان بازگو می کنه یکی از شکنجه گرهای اردوگاه جراحی زبردست بوده که زندانی ها رو بدون بیهوشی جراحی می کرده وقتی نوبت به این زن می رسه
شکنجه گر عاشق زن زندانی می شه زن برای رسیدن به ازادی حاضر میشه با شکنجه گرش همسر و همبستر بشه .زن بعد از اینکه داستانش رو می گه رو می کنه به کاراگاه و می گه " ازادی چیه که ما انسانها حاضریم برای به دست اوردنش ( همه چیزمون ) رو بدیم " ...ایا زندگی با یک شکنجه گر ازادی است؟...اینجا هم حکایتی مشابه روایت شده ...شخصیته این تصاویر در کادره کوچکش تنها خفگی را زندگی می کند حتی بعد از تلاشی بیهوده
که تنها باعث می شود اسارتش را بهتر ببیند

"۲۱:۴۴ ۲۹ بهمن ۱۳۸۷" | مفید (1) | امتیاز (0) | زهرا درویشیان (4596)

نمي دونم چرا به ازادي اشاره كردي. حتما حس كلافگي عكس رو روش تكيه داري. من نخواستم ازادي رو نشون بدم. اگه مي خواستم حتما دو فريم اخر رو نمي اوردم. من شكل گيري- رشد و جايگيري يك زخم رو خواستم نشون بدم.
ازادي فقط يه واژه ست در حد ارزو- در حد اميد- در حد كمال.... من از اين چيزا تصوير نمي سازم. ذهنم داره به واقعيت عادت ميكنه. اره بزرگ شدم. معلم دبيرستانم هميشه ميگفت ويژگي من اينه كه هيچوقت بزرگ نميشم و نيست اشباهشو لمس كنه.
anyways, I enjoyed ur comment loads.

"۲۱:۴۴ ۲۹ بهمن ۱۳۸۷" | مفید (1) | امتیاز (0) | سروش طلایی (201)

وقتی شخصیتت از قید چیزی که دیدنش رو سلب کرده رها میشه به نوعی ازاد میشه ولی ازادی حتما به دست اوردن چیزی که از موقعیت قبل بهتره نیست مخصوصا که وقتی چشمهات ازاد میشه و می بینی چیزی رو که تا قبل نمی دیدی. شاید قبلا ازاد بودی و حالا تازه اسارتی تازه تنهایی عمیق تر دردکی جانکاه تر و زخمی کهنه تر نصیبت میشه ...همبستری با یک شگنجه گر ....به هر حال تاویل من این بود و هر کسی هم تاویل خودش رو داره و به کسی خرده نمی شه گرفت ..وقتی تصویری و یا متنی زاده میشه از خالقش جدا میشه و هستی خودش رو پیدا می کنه اینکه بخوایم سعی کنیم مقصود خالق اثر رو درک کنیم کاری بیهوده و شاید محال و به بیان صحیح تر اشتباهه ما با موجودی (اثذ هنری) مستقل سرو کار داریم مهم اینه که هنرمند درست اثرش رو کدگذاری و خلق کرده باشه اگر قرار بود درباره معانی اثرمون توضیحی بدیم مقاله می نوشتیم به جای اینکه تصویری خلق کنیم و یا داستانی بنویسیم ..به قول ناباکف یه نویسنده (خالق-هنرمند) واقعی کسیه که ترکیبی از 3 خصلت باشه داستانگو -معلم-افسونگر .اگر هنرمندی فقط داستانگو و معلم باشه ( همه اونهایی که دنبال به اصطلاح معنی اثر می گردن از هنر توقع یه معلم رو دارن) اثر خوبی خلق نمی کنه تا وقت اثر هنری ما رو افسون نکنه به هیچ دردی نمی خوره

"۲۱:۴۴ ۲۹ بهمن ۱۳۸۷" | مفید (0) | امتیاز (0) | زهرا درویشیان (4596)

حرفاتو قبول دارم. همش منطقيه. داستانه خيلي خوب بود. شوكه شدم. دو خط اول هم زيادي موافقم.
"۲۳:۲۸ ۲۹ بهمن ۱۳۸۷" | مفید (0) | امتیاز (3) | سولماز قدیملوی دریانی (1235)

در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره آهسته روح را در انزوا می‌خورد و می‌تراشد
عكست برام ياد ااور اين جمله بود.
و ناگفته نمونه عكس و عنوان مكمل يكديگه هستن تو اين كار.
و چه قدر فريم پاياني اين مجموعه ملموس و واقع بينانه هست.
+3
"۰۰:۳۵ ۳۰ بهمن ۱۳۸۷" | مفید (1) | امتیاز (2) | محمدرضا دهقان پور (3348)

درود
ثبت زیبا و هنری شده
افکار خاص و ایده های جذابی دارید طوری که عکسهایتان بدجوری ذهنمو مشغول می کنه تا مدت ها...!
پیروز باشید
+2
"۰۰:۵۴ ۳۰ بهمن ۱۳۸۷" | مفید (0) | امتیاز (2) | محسن رفیعی (13)

عكس خوبس شده فقط بايد تو گرفتن بعضي هاش بيشتر دقت ميكردي البته شايد دقت كردي كه اين فرمي از آب دراد.يه چيز ديگه اين چيزي كه ديگران ازش به عنوان ضخم ياد كردن همون كلاهست؟ ؟
ايدت خيلي خوبه.

"۰۰:۵۴ ۳۰ بهمن ۱۳۸۷" | مفید (0) | امتیاز (0) | زهرا درویشیان (4596)

دوستان ازش ياد نكردن بلكه عنوان عكسه.
نه كلاه نيست. حس ابدي در فريم آخره.
"۰۱:۲۶ ۳۰ بهمن ۱۳۸۷" | مفید (0) | امتیاز (0) | نیما ابوالقاسمی (433)

درود بر سرکار خانوم درویشیان عزیز...
همانطور که گفته بودید حس همزاد پنداری من به زنان این بار شکل تازه ای به خودش گرفته...یه عکس عجیب گذاشتم که همانطور که حدس می زدم نظر اولی که به اون دادن کوبنده بود
با سواد و علمی که از این حرفه دارید یقین می دونم نقد محکمتون می تونه برای من دریس باشه
خوشحال می شم بخونمتون
شاد باشید
"۱۰:۳۵ ۳۰ بهمن ۱۳۸۷" | مفید (0) | امتیاز (3) | بابک آب برین (401)

سلام -اين سمفوني كه نوشتين براي اجرا با 12 تا ويلون زن و يه پيانيست و چند تا ساز بادي مثل ترومپت احتياج داره- تبديل حالتها به يك ديگر يك سوپرانو به تمام عياره و جوري داره مي خونه كه مو به تن آدم سيخ ميشه -تبريك بابت ايده ي نابتون .
اگر به خاطر تمام قوانين عجيب سايت ثبت نشد +3 امتياز ثبت زيباي شماست
عكسي از تئاتر
"۱۴:۰۳ ۰۳ اسفند ۱۳۸۷" | مفید (0) | امتیاز (3) | رضا خیاط پور (269)

مجموعه بسيار زيبايي دوست عزيز
اين سبك كار رو كه مجمومه كنتاكت كنار هم مي نشينه رو خيلي دوست دارم
اديت رنگ خيلي عالي شده است
و در ضمن با كمي دقت متوجه ميشيم كه هر كدام از تصوير
هم به تنهايي كار با ارزش و زيبا با تركيب بندي صحيح است
"۰۰:۰۳ ۲۲ اسفند ۱۳۸۷" | مفید (0) | امتیاز (0) | ادریس عباسی (12575)

امروز براي بار هفتم اومدم.
فول انرژي ميشم و تهي از درد.
آزادي يعني همين.

طغيان شايد همين باشه.
سخته بستن اين صفحه! سخت!
"۱۱:۴۹ ۲۱ فروردين ۱۳۸۸" | مفید (0) | امتیاز (2) | سینا اسفندیارپور (109)

در دلم دردیست بی آرام و هستی سوز
راز سرگردانی این روح عاصی را
با تو خواهم در میان بگذاردن امروز
(فروغ)
با درود
احساس من نسبت به عکسه.فوق العاده شده
مانا باشید.
"۰۰:۰۷ ۰۱ مهر ۱۳۸۹" | مفید (1) | امتیاز (0) | سعید خواجه سعیدی (285)

قناعت میکنم با درد چون درمان نمی یابم
تحمل میکنم با زخم چون مرحم نمیبینم

این بیت شعر برداشت من از صورتگری زیبای شما بود .
موفق و پیروز و سربلند و عکاس باشید