گالری تصاویر "معصومه قنبرپور"

         
عکس
نام :   (امتیاز : 50)
عکاس :   معصومه قنبرپور (امتیاز : 878)
نوع دوربین :   Canon
مدل دوربین :   Canon EOS 400D
ایزو :   100
نظرات :   45
بازدیدها :   3357
تاریخ ارسال :   ۱۵ دى ۱۳۸۷
علاقه‌مندی‌ها :   1
دسته‌بندی سايت :   انسان
توضیحات عکاس
فکر می‌کنم یکی از خوبی‌های یه سایت عکاسی می‌تونه متعدد بودن موضوعات و سبک‌ عکس‌ها و متفاوت بودن دید عکاسان اون باشه. اگه قرار بگذاریم همه از فردا از گل و زنبور عکس بگیریم دیگه این جا چه جذابیتی می‌تونه داشته باشه. البته من نمی‌دونستم دیدن کمی خون برای بعضی‌ها انقدر تلخه وگرنه این عکس رو آپ نمی‌کردم. از این جا فهمیدم که هنوز خیلی از ماها قدرت روبرو شدن با این‌گونه واقعیات رو نداریم. اگه قرار بر این باشه که نباید با هیچ عکسی کام بیننده تلخ بشه پس من باید به کلی این سایت رو ترک کنم. چون به خاطر ندارم تا حالا از یه گل یا یه حشره یا یه کودک روستایی و یا یه راهپیمایی عکسی گرفته باشم. به هر حال از نظرات مفید همه شما دوستان در همه حال ممنونم. نظرات شما به پیشرفت من خیلی کمک می‌کنه و خواهد کرد

"۱۳:۲۲ ۱۵ دى ۱۳۸۷" | مفید (2) | امتیاز (2) | کاوه اردبیلی (104)

سلام
دوباره همان فضاي وحشتناك و تفكر بر انگيز در عكستان به چشم ميخوره مكان امضا در بهترين جا حك شده به نظر ميرسه رنگ سفيد قسمت بالا زننده باشه(نظر منه)
به نظرم اگر ديوار ها رو هم سياه تر و در القاي فضا كمك ميشد...............اما عكستان از فضاي بسيار مناسبي برخوردار است
"۱۳:۳۸ ۱۵ دى ۱۳۸۷" | مفید (1) | امتیاز (2) | وهب رامزی (1921)

سلام
آره دیگه،هنوز من در عجبم از یه خانم که چنینی کارهایی رو تو این نوع از عکاسی خیلی خیلی خوب و قوی و پر حس انجام میده.
من یه پیشنهاد گرافیکی دارم همینجوری به ذهنم رسید : دیوارها رو تا کف کاملا سفید کنید.
من خیلی توان نگاه کردن مجدد به عکستون رو ندارم.حوصلتون شد به من هم سری بزنید.البته با آرامش لطفا(شوخی)
.
.
.
+3 برای عکس
-1 برای انتقال حس منفی (البته برای من)

"۱۳:۳۸ ۱۵ دى ۱۳۸۷" | مفید (0) | امتیاز (0) | معصومه قنبرپور (878)

ممنونم جناب رامزی از نظرتون. اگه منظورتون کثیفی دیوار هاست که من خودم تو ادیت این کار و کردم ولی اگه منظورتون اینه که کلاً رد کاشی ها رو هم سفید کنم، امتحان می کنم. ممنون

"۱۳:۳۸ ۱۵ دى ۱۳۸۷" | مفید (0) | امتیاز (0) | وهب رامزی (1921)

منظورم اینه که اصلا به کل کاشی نباشه سفید سفید سفید...
"۱۴:۵۹ ۱۵ دى ۱۳۸۷" | مفید (2) | امتیاز (2) | حمید عابدی (1022)

سلام خانم قنبرپور
کار خیلی حرفه ای و کاملی شده
به نظرم از نظر تکنیک و فن عکاسی خیلی خوبه
فقط من شخصاً این موضوعات رو نمی پسندم
در ضمن به نظرم وجود مقداری سیاهی روی کاشی ها، به طبیعی تر بودن کار خیلی کمک کرده، و البته با عرض پوزش از آقای رامزی باید بگم که به نظر یکی از نقاط قوت عکس، همین کاشی های کثیف هستند که به انتقال حسی منفی در عکس، کمک می کنند.

ممنون که سر زدید
"۱۶:۰۹ ۱۵ دى ۱۳۸۷" | مفید (1) | امتیاز (2) | مجیب محمدی (305)

فقط یه حس بد...
حس های بد خیلی تاثیر گذار تر هستن...
شاید اگه پاها از مچ نشون داده میشد بهتر بود
"۱۷:۲۳ ۱۵ دى ۱۳۸۷" | مفید (1) | امتیاز (1) | محمد جواد شفیعیان (9750)

با سلام
ممنون از بازدیدتون
عکس جالبی شده
ادیت عکس خیلی تر و تمیز شده
خوبه که این جور حسها رو در خودمون از بین ببریم
کمی با کادر بندی شما مشکل دارم
موفق باشید
"۱۸:۰۹ ۱۵ دى ۱۳۸۷" | مفید (0) | امتیاز (3) | امین شفیعی (2466)

چه تلخیه دوست داشتنی و لذت بخشی رو دارم می بینم.چه صحنه خشن چشم نوازی.چه زیبایی تکرار نشدنی. موفق باشی
"۱۸:۲۹ ۱۵ دى ۱۳۸۷" | مفید (2) | امتیاز (2) | هادی دهقان‌پور (9761)

سلام
این شوخی، منو یاد جمله‌ای که توی پروفایلتون نوشتید می‌ندازه! مفهوم رو با تفکر و ایده‌ای که دارید، طوری پیاده کردید که می‌شه به‌خوبی حس کرد. واسه‌ی من، رد اون کاشی‌ها حکم یه میله‌های یه‌زندان مجازی رو داره که بالاخره‌ پرنده‌اش شوخی شوخی از قفس پریده...!
قرمزی طبیعی خون می‌تونه کارتونو تکمیل کنه.
2+ با احترام
"۱۹:۵۴ ۱۵ دى ۱۳۸۷" | مفید (1) | امتیاز (2) | الهام ادیبی فر (64)

سلام
اسمش خیلی جالبه، شوخی با خدا و دید از بالاتون این اسم رو تقدیت می کنه، فقط به لحاظ رنگی سمت چپ پایین یه کم سنگین شده.
موفق باشید
"۲۰:۵۹ ۱۵ دى ۱۳۸۷" | مفید (1) | امتیاز (2) | مازیار یعقوبی (5694)

خدا رحمت کنه ادریس عباسی رو.
خدا بیامرز استاد و صاحب سبک این دست آثار بود.
کنتراست کار رو دوس می دارم.
زاویه جالبی هم داره.
مد رنگ هم خوب
"۲۳:۰۵ ۱۵ دى ۱۳۸۷" | مفید (5) | امتیاز (0) | فرناز بدیعی (1198)

سلام خانم قنبرپور عزیز . دوست دارم خیلی صریح نظرم رو بگم و مطمئنم که شما این اجازه رو به من میدین .
من نمی فهمم که چنین لحظه ای چرا باید ثبت بشه حتی اگر خیلی قوی ؟ آیا قوی بودن یک کاربه معنی خوب بودنه ؟
من میپذیرم که بسیار درست و کامل و عالی اجرا شده اما آیا واقعا چه نیازی هست به اینهمه زحمت که در این راه کشیده بشه ؟
آیا تماشای چنین لحظه هائی حتی بعد از یک ثبت هنرمندانه چه حسنی داره ؟
شاید واقعا مشکل منه که نمیفهمم.
پر از شور زندگی باشید حتی در لحظه های تلخ که در زندگی همه ی آدمها هست و بخشی از زندگیست .

"۲۳:۰۵ ۱۵ دى ۱۳۸۷" | مفید (3) | امتیاز (0) | معصومه قنبرپور (878)

نمی دونم چرا باید این صحنه ثبت بشه. شاید حس ها و علایق متفاوت باشه. شاید یه حسی باشه مثل این عکس که کمتر طرفدار داره ولی نمی شه انکارش کرد.
البته از نظر خودم حس این عکس حس تلخی نیست. یکی از واقعیاتیه که توی همین زندگی در جریانه.
ممنونم از این که نظرت رو به من می گی. موفق باشی

"۲۳:۰۵ ۱۵ دى ۱۳۸۷" | مفید (1) | امتیاز (0) | روزبه رسولی (513)

سلام

منم با نظر خانم بدیعی موافقم

در اینکه یه کار قویه شکی نیست

ولی کلا من خیلی به ندرت طرف عکسای تلخ می رم

آیا قوی بودن یک کاربه معنی خوب بودنه ؟

مرسی که به کارم سر زدید

"۲۳:۰۵ ۱۵ دى ۱۳۸۷" | مفید (3) | امتیاز (0) | پوریا افخمی (1785)

سلام
به نظر من هرکس حقوقی داره اینجا و از اون آزادیه یک ارسال در روزش میتونه استفاده کنه و اون عکسی که دلش میخواد رو ارسال کنه... .
هرکس سبک و علایقی خاص و قابل احترامی دارد.
هرکس ایده و نظرات خاص و قابل احترامی داره.
پس نیایم بگیم چرا این عکس رو گرفتی...چرا اون رو نگرفتی...شاید با این نظرات دل عکاس سرد بشه... .
عکاس دوست داره هنرش رو توی این ایده صرف کنه...و تقریبا موفق بود...نباید دلسردش کرد.
مثلا کار آخر جناب گودرزی...کسی نظر داده شما چرا اینو ثبت کردین؟... نه کسی نگفت چون کارشون بسیار عالی بوده...و همچنین فکر نکنم کسی همچین حرفی بزنه.
پس بیام به عکاسامون روحیه بدیم...حتما که نباید عکسی بندازه که ما دوست داریم...شاید خیلیها از عکسهای خسته کننده ی گل و بلبل و زنبور خوششون نیاد!
موفق باشید ...به امید ثبتهایی قوی از شما دوستان

"۲۳:۰۵ ۱۵ دى ۱۳۸۷" | مفید (1) | امتیاز (0) | معصومه قنبرپور (878)

ممنونم جناب افخمی. من هم با شما موافقم

"۲۳:۰۵ ۱۵ دى ۱۳۸۷" | مفید (1) | امتیاز (0) | فرناز بدیعی (1198)

سلام . فکر می کنم تا به حال سعی کردم که نشون بدم که کاملا موافقم با اینکه : (هرکس حقوقی داره اینجا و از اون آزادیه یک ارسال در روزش میتونه استفاده کنه و اون عکسی که دلش میخواد رو ارسال کنه... . )
اگر در اینجا لحن من به جز این رو نشون داده ببخشید .
اما معتقدم که وقتی من به روی عکس خانم قنبرپور عزیزیا هر کس دیگه ای نظری میذارم گاهی هم حق دارم که نظر من منفی باشه بخصوص برای اینکه ممکنه با شنیدن پاسخ از اون آدم به نتایج دیگه ای هم برسم .
قطعا من حق ندارم که برای کسی تعیین تکلیف کنم که عکسی رو بذاره یا نه !



"۲۳:۰۵ ۱۵ دى ۱۳۸۷" | مفید (0) | امتیاز (0) | معصومه قنبرپور (878)

ممنونم ازت فرناز عزیز. امیدوارم همیشه نظراتت رو به من بگی

"۲۳:۰۵ ۱۵ دى ۱۳۸۷" | مفید (0) | امتیاز (0) | پوریا افخمی (1785)

خانم بدیعی شما کاملا از حقتون استفاده کردین و نظرتون رو گفتین و بسیار قابل ستایش است که شما نظرتون رو اینجا مطرح کردین... .
موفق و سربلند باشین
"۰۴:۳۰ ۱۶ دى ۱۳۸۷" | مفید (1) | امتیاز (2) | رامین شکوهیان (420)

اجرای کار قوی هستش
به جز رنگ خون
عنوان هوشمندانه و فکر شده بوده و یک ایده تکراری رو دارای تمی فلسفی کرده.
شخصی : خیلی دلم می خواست بدونم چه چیزی باعث اینگونه دیدگاه در شما شده.
من هم مثل دوستان ترجیح می دم اینگونه تلخ نگاه نکنم هرچند زندگی همیشه اون چیزی نیست که می خواستیم و می خوایم .
اما باز هم سراسر زیبایست.
"۰۷:۱۰ ۱۶ دى ۱۳۸۷" | مفید (0) | امتیاز (2) | پوریا افخمی (1785)

سلام خانک قنبرپور
عکس بسیار قویه...و کلا از این تریپ عکسها خیلی خوشم اومد... .
عکس طوری گرفته شده که نگاه آدم در کادر گیج میشه....و این خیلی خوبه.
عنوان عکس هم بهترین عنوانی بود که شما میتونستین برای این عکس انتخاب کنید.
منتظر عکسهای قوی تر از این سبک هستم.
+2
موفق باشید

"۰۷:۱۰ ۱۶ دى ۱۳۸۷" | مفید (0) | امتیاز (0) | پوریا افخمی (1785)

اوه...ببخشید
خانک = خانم !!! :(
"۰۹:۰۴ ۱۶ دى ۱۳۸۷" | مفید (0) | امتیاز (3) | شفق کلهر (711)

من کار رو دوست دارم
تلخی کار هم به شوخی که با خدا کردی مرتبط است
کادر خوب
ادیت درست
کلا هرچه امتیاز هست خانم امروز مال شما
پ ن:از این دست شوخی ها تلخترش هم داری با خدا بکن
"۱۱:۲۴ ۱۶ دى ۱۳۸۷" | مفید (2) | امتیاز (2) | محمد غره الحمید (654)

سلام خانم قنبر پور.بار اول که در صفحه اصلی عکس شما رو دیدم . گفتم ادریس عباسی دوباره در سایت عکسی گذاشته که.....
اما دیدم عکس متعلق به شماست.من با نظر دوستان موافق نیستم.عکس فقط گل و گیاه و مناظر قشنگ نیست عکس هر کس در لحظه نشون دهنده احساس شخص هست.عکس تلخی ها رو هم باید به نمایش بذاره.تلخی رفتار انسان ها اجتماع و ....
اما در مورد عکس
رنگ ها و نور رو بخوبی کنترل کردید. سفیدی کاشی ها اصلا چشم رو اذیت نمی کنه و به وهم ناک بودن کادر و عکس و فضا کمک شایانی کرده .کثیف بودن کاشی ها منو یاد فیلم اره(saw ) می اندازه .خون رنگی و بقیه کار سیاه سفید خیلی جالبه و بازهم به فضا مکم کرده.اما طرز قرار گرفتن پای شخص فکر نکنم به این صورت باشه بعد از خودکشی کردن یا حتی قتل.من در مورد خودکشی مطالعات زیاد داشتم.از خود کشی با بریدن رگ دست شخص تا ساعت ها زنده می مونه تا بعد از حال رفتن شخص می میره .چون رگ دست یکی از شریان های اصلی هست و با بریدن اون خون لخته می شه و موجب بسته شدن رگ می شه .به همین علت فکر نمی کنم پای شخص به این موازی بودن و صاف بودن در بیاد این یک مورد در کارتون رو کمی مصنوعی می دونم و با حرکت دادن و کمی به هم ریختگی پا شاید بهتر در می آمد.
از نظر روانشناسی یکی از دوستان می گفت :کسی که با بریدن رگ دست خود کشی می کنه به آخر خط رسیده اما کسایی م. باقرص خود کشی می کننند فقط قصد ترسوندن بقیه رو دارند که این بعشی اوقات منجر به مرگ می شه.
صادق هدایت هم می گه :
خودکشی با بعضی ها هست .هیچ گریزی ازش ندارند .در سرشت و خمیر مایه اون هاست.....
ممنون به کارهام سر بزنید(قاصدک)
مانی مانیان

"۱۱:۲۴ ۱۶ دى ۱۳۸۷" | مفید (1) | امتیاز (0) | معصومه قنبرپور (878)

ممنونم از نظر مفیدتون جناب مانیان. راستش من اصلا قصد این که یه جنازه رو نشون بدم نداشتم. این خون ها تازه از فرد توی عکس من روی زمین جاری شده . یعنی اصلا نمی خواستم بگم که این فرد اون جا رگش رو زده. چون مسلما باید همه جا خون می پاشید. من می خواستم خونسردی و آرامش اون فرد رو هم نشون بدم که رفته یه گوشه نشسته تا بمیره. مرسی
"۱۳:۵۸ ۱۶ دى ۱۳۸۷" | مفید (2) | امتیاز (2) | سولماز قدیملوی دریانی (1235)

سلام
بار سوم هست كه مينويسم..
اين عكست به نظر من براي يه پوستر فيلم فوق العاذه هست و منو ياد پوستر فيلم هزار دستان ميندازه.كادر و زاويه ي ديد خيلي خوبه.فكر مي كنم فقط رنگ خون كمي نارنجيه.
یک ایده تکراری رو دارای تمی فلسفی کرده
اين ايده حتي تكرارش هم تكراري نيست و هر بار ادم و وادار به فكر كردن ميكنه.
ممنون از ارسال جالبت.
"۲۰:۴۲ ۱۶ دى ۱۳۸۷" | مفید (0) | امتیاز (2) | بهزاد سلطان محمدی بروجنی (10)

سلام
کار جالبی شده و فضای خوبی داره. البته فکر می کنم اگر پاها وضعیت طبیعی تری داشتن خیلی بهتر می شد.
موفق باشید
"۲۰:۵۹ ۱۶ دى ۱۳۸۷" | مفید (0) | امتیاز (2) | محمدرضا گودرزی (14253)

در خصوص مرگ داوطلبانه و خودکشی بسیار فکر کرده ام و اینکه چرا باید شخصی به اینجا برسد؟!!
اما به نتیجه ای نرسیده ام
در خصوص نوع ترکیب بندی و زاویه دید پیشنهاد شخصی ام این است که استفاده از یک لنز واید و ایجاد یک سری خطوط انحنا یافته نوعی فضای ناآرام ایجاد کرده و کمی گردش پاها رو به بالا عدم تعادل را تشدید می کند.

موفق باشی

+2
"۲۲:۳۱ ۱۶ دى ۱۳۸۷" | مفید (0) | امتیاز (2) | علی شیربند (271)

سلام
کمتز از این قبیل عکسهای خاص دیده شده
شات خاص شما رو میپسندم و حالت کاشیها رو خوب نشان دادید.مقداری پاها بننزرم مصنوعی در آمده در مجمع عکس خوبی با اسمی خوب در آمده
موفق باشید
"۰۱:۵۰ ۱۷ دى ۱۳۸۷" | مفید (0) | امتیاز (2) | معین الهی (215)

سلام
فکر می کنم گفتنی ها رو دوستان گفتند.
عکس خوبی شده. من رو به یاد فیلم saw 1 میندازه :)
در کل از سبک کارتون خوشم میاد.
موفق باشید.
"۱۲:۰۹ ۱۷ دى ۱۳۸۷" | مفید (1) | امتیاز (3) | ادریس عباسی (12575)

اولين باري كه بهت كامنت دادم رو يادنه چي گفتم؟
فراموشش نكن وگرنه اينجا مثل جهنمي ديگر در دنياي مجازي ميشه برات.

واقعيتي انكار ناپذير و صورتي از نفس گير ترين لحظه‌ي پس از انتخاب.
موفق باشي

"۱۲:۰۹ ۱۷ دى ۱۳۸۷" | مفید (0) | امتیاز (0) | معصومه قنبرپور (878)

الان که فکر می کنم می بینم یادمه اما .. اون موقع که این عکس و ارسال کردم یادم نبود! مرسی از تو
"۱۶:۲۰ ۱۷ دى ۱۳۸۷" | مفید (2) | امتیاز (0) | احسان تحویلیان (1228)

سلام خانم، خسته نباشید

کار خیلی خوبی شده. آدم یا فیلم روانی آلفرد هیچکاک می افته. فقط در کارگردانی سوژه می تونستید بهتر عمل کنید. به نظرم اینقدر سرگرم چیدمان صحنه شدید که از کنترل حالت پاهای جسد غافل شدید. صحنه خیلی خوب از کار در اومده. زاویه دوربین و خطوط مستقیم روی کاشی ها به کار ظرفیت بالایی بخشیده و حس یک انسان ته خط رسیده رو منتقل می کنه. به نظرم اگر یکی از پاها خم شده بود، کار طبیعی تر به نظر می رسید. شاید هم اصلا اون شخص به راحتی جون داده و تموم کرده و شما تشخیص دادید پاهاش صاف باشه. شاید هم اصلا این یک شوخی با خدا بوده که خدا با دیدن این صحنه بگه اهه دوباره یکی از بنده هام یک کاری دست خودش داد و بعد خدا ببینه که نه این ها همش فیلم بوده و یا اینکه خدا رو با تعجیل خودمون در مرگ تعجب زده کنیم و مثلا خدا بگه اهه این که باید فلان ساعت می مرد پس چرا حالا اینجاست. به هر حال تعابیر زیادی ازش میشه کرد. به هر حال خیلی نباید تو کار هنری دیگران نظر داد چون با اعمال اون تغیرات دیگه اون کار برای اون شخص نیست بلکه میشه برای دیگران.

من کامنت هارو نخوندم ولی از نوع موضع گیریتون حس کردم بعضی از دوستان با این ثبت شما و یا به تصویر کشیدن چنین صحنه شنیعی موافق نبودند. من به شما میگم اصلا توجه نکنید. شما اگه قصد یاد گیری داشته باشید باید از گلایه های بیننده ها هم تجربه کسب کنید. من میگم موضع نگیرید و حتی دفاع و یا توضیح هم ندید فقط مثل یک هنرمند واقعی برید بررسی کنید چرا بیننده ها خوششون نیومده. برید فکرشون و افکارشون رو کالبد شکافی کنید تا خودتون بیشتر پرورش پیدا کنید.

به نظرم تو این دنیا چیز بد و خوب وجود نداره بلکه این برخورد ما آدم هاست که متفاوته. البته منظورم قطعی نیست ولی اینقدر ها هم که همه معتقد هستند، من معتقد نیستم که بین زشتی و زیبایی کنتراست وجود داره. در واقع اگر چیز زشت وجود نداشته باشه، چیز زیبایی هم وجود نخواهد داشت. همونقدر که زیبایی برای انسان مفیده، همونقدر هم زشتی برای انسان عبرت آموز و کارسازه.

حالا شاید این صحنه که شما به تصویر کشیدید خیلی هم خشن نباشه و منظور دیگه ای داشته باشید. شاید میخواستید اون ته خط رسیدن رو و اون خلسه قبل از مرگ رو وبه قول داریوش مهرجویی لحظه و خلصه های قبل از مرگ (NDE) رو به تصویر بکشید. من این تصویر رو به یک خانم نشون دادم و اون اتفاقا به قتل ویا خودکشی فکر نکرد. گفت اگر این پاهای یک خانم باشه در نتیجه درصد خودکشی اون خیلی پایینه، یا زابمان زودرس داشته و یا سیکل ماهانه اش ناقافل فعال شده. ولی اگه این پاهای یک مرد باشه امکان خودکشی اون زیاد تره.

ببخشید بی پرده نوشتم. ولی ظاهرا همه ما اومدیم که تو این سایت چیز یاد بگیریم و تحلیل بشیم. این هم یک نوع تحلیل بود.

راستی ممنون از حضورتون

به امید ثبت +2

"۱۶:۲۰ ۱۷ دى ۱۳۸۷" | مفید (0) | امتیاز (0) | معصومه قنبرپور (878)

ممنون آقای تحویلیان که برداشت خودتون و اون خانم رو برام نوشتید. موفق باشید
"۲۱:۴۶ ۱۷ دى ۱۳۸۷" | مفید (1) | امتیاز (3) | پویان شادپور (183)

به قول یکی از دوستان "برق رو که 2بار اختراع نمی کنن، 1بار ادیسون اختراع کرده" کتملا مشخص ثابت شده است که لازمه 1کار قوی خوب بودنه، حالا از هر صحنه یا اتفاقی باشه، نقطه تمایز عکاس خوب و بد اینکه هر دو از صحنه عکس می گیرن ولی عکس بهتر مال عکای بهتره، کار کاملا خوب، قوی و حرفه ایه
"۱۸:۳۴ ۲۲ دى ۱۳۸۷" | مفید (0) | امتیاز (0) | Hamidreza Nabaee (46)

موافقم روانی هیچکاک
"۲۳:۲۱ ۲۲ دى ۱۳۸۷" | مفید (0) | امتیاز (2) | فرشید نجاریان (13)

سلام
ممنون از این که سر زدین و نظرتون.
راستش من این عکسو دیدم، خیلی هم داشت صفا می داد، داشتم همینطور سوت میزدم و زیر و رو می کردم: عجب کادر قشنگی، این پاها پای زن می تونه باشه یا مرد؟ عنوانش چه باحاله، ...، ولی کاش اسکرولم میشکست توضیحات عکاسو نمی خوندم که بعد برم ببینم مگه چی گفتن که عکاس براشفته؟ ... حالا هرچند با توضیحات دوستان و خود شما دیگه می ترسم برگردم ببینمش ولی من وقتی دیدمش خیلی خوشم اومد. خیلی
"۰۱:۱۸ ۲۴ دى ۱۳۸۷" | مفید (0) | امتیاز (1) | مسعود عرفانی (1649)

سلام .عکس خوبی نشده .متاسفانه شاید من بهش احساسی ندارم و میدوم عکسی خوبه از نظر من که منو تکون بده و اون درونیات منو وادار به فکر کردن در موردش بکنه شایدم این عکس هم کرده و خود م خبر ندارم به هر حال مثل همیشه که عکسها رو با احساسم نفد میکنم حسم رو به این عکس گفتم .
پیروز و سربلند باشی اون چیزی که ما به دنبالشیم خودش هر لجظه به ما سر میزنه فقط کافیست کمی درکش کرد.
"۱۸:۰۱ ۲۷ بهمن ۱۳۸۷" | مفید (0) | امتیاز (0) | نیما ابوالقاسمی (433)

گاه می آیم
تیغی بر می دارم
دو نیم می کنم
نیمی را می اندازم
با نیم دیگر به آرامی رگم را می برم
و باز هم
رگم شکایت می کند به سازمان حقوق بشر
و باز هم حقوق بشر کاری برایش نمی کند
این بیست و سومین خراشیست که آستینم رویش را می پوشاند
____________
بسیار ثبت خوبی است
ما باید یاد بگیریم که هنر چیزی جز بیان احساسات نیست
و این عکس یکی از اون لحظه هاست که شاید هر کسی در زندگی حتی به اون فکر کرده
آفرین
دلسرد نشو که همیشه همه نوع از آدم وجود داره
قوی باش و ادامه بده
حیف که از امتیازدهی محرومم
شاد باش
پیروز و ماندگار
"۱۱:۵۸ ۱۰ اسفند ۱۳۸۷" | مفید (0) | امتیاز (1) | محمد رضا معصومی (990)

سلام
نظرات رو هم خوندم .
با بخشی موافق و ا بخشیش موافق نبودم .
عکس اجرای خوبی داره .
همین .
منتظر نظراتتون هستم .
من رو از نظراتتون بی نصیب نذارید .
اگه قابل میدونید البته .
موفق باشی و شاد
"۰۶:۴۹ ۲۸ فروردين ۱۳۸۸" | مفید (0) | امتیاز (0) | علیرضا سیفی (136)

من هم مثل آقاي تحويليان با ديدن عكس به ياد فيلم رواني هيچكاك افتادم. جالبه كه در اين فيلم براي اولين بار در تاريخ سينما قهرمان اصلي بوسيله مرد رواني در حمام كشته ميشه. هيچكاك علاوه بر اين ابداع بي نظيرسينمايي به طريقي به جامعه بشري طعنه ميزنه. هيچكاك مي گفت انگيزه ساختن فيلم هاش – كه حول محور قتل و جايت مي گردن – رو وقتي پيدا كرد كه پدرش او رو براي تنبيه يك شب تا صبح در طويله اي تاريك زنداني كرد.

هم عكس و هم توضيحات شما براي من جالب بود و با توجه به عنوان فكر مي كنم كه اندكي شوخي با جهاني كه در يك شوخي طبيعي هزاران انسان رو به كام مرگ ميفرسته يا مثلا روان بنده اي رو تا لحظه مصور در تصوير بالا مورد بازي و تمسخر قرار ميده خالي از لطف نيست. اتفاقا حديث مفصل همينجاست و حكايت گل و بلبل ودشت و دمن و مورچه و زنبورعسل بالكل منتفي ست.

ارسطو در بحث تراژدي (در تئاتر) از كاتارسيسم –به معني تقريبي پالايش و تزكيه روح- صحبت ميكنه. بنا به تعريف ارسطو ما با ديدن سرانجام ناگوار(تراژيك) قهرمان، با او همذات پنداري مي كنيم و تحت تاثير اين فرايند، از طرفي بخاطر اينكه سرنوشتي مشابه قهرمان شكست خورده نداشتيم احساس آرامش مي كنيم و از طرف ديگه سعي در تعديل تصميمات و مواضع آتي زندگي شخصي مون مي كنيم. همين مسئله در مورد فيلم هاي ترسناك و جنايي –بعنوان ژانرهاي گونه مدرن نمايش يعني سينما- و تصاوير ثابت هم صدق ميكنه. اين جريان در سويه منفيش در قالب تفريح و سرگرمي و اسباب بازي بوسيله گروه هاي خشن موسيقي همينطور فيلم هاي ترسناك افراطي و اشمئزاز آور و با دو هدف به بازار عرضه ميشه:

1.انتفاع اقتصادي در سطح كلان.
2.محك زدن اجتماع انساني ( به لحاظ درصد تاثير پذيري و ... )
اما همين مسئله در سويه مثبت و تعديل شده خودش دست كم دو برآيند مهم داره. اولي تخليه و بازگرداندن خشونت كسب و انباشته شده از طرف جامعه در روحيه هنرمند به همان اجتماع ( رابطه اي ديالكتيك ) و دومي هم تاثير كاتارسيستي بر روي مخاطب. يعني:

1. آگاهي دادن به بيننده كم اطلاع نسبت به حقايق اجتماع.
2. مواجه كردن فرد آماده ارتكاب جرم با صورت عيني و تجسم يافته عملي كه در ذهن مي پرورونه و ممكنه در آينده مرتكب بشه...

با تشكر





"۰۶:۴۹ ۲۸ فروردين ۱۳۸۸" | مفید (0) | امتیاز (0) | علیرضا سیفی (136)

(2) محروم بودم

"۰۶:۴۹ ۲۸ فروردين ۱۳۸۸" | مفید (0) | امتیاز (0) | معصومه قنبرپور (878)

کاتارسیس، کاملا قبول دارم. ایجاد ترس، شفقت و یا ترحم که به قول ارسطو به تزکیه می رسه. جالب اینجاست که این کاتارسیس برای خالق اثر هم می تونه روی بده.
اما فکر کردن.. فکر کردن.. فکر کردن... به نظر من می تونه مهم ترین نتیجه باشه.
ممنون از شما، ارسطو و دیگران.
"۱۵:۳۱ ۰۷ ارديبهشت ۱۳۸۸" | مفید (0) | امتیاز (3) | امیررضا پاکرو (764)

این کار هم یه کار خوبه که با عنوان بجای شما به یه شاهکار تبدبل میشه براستی که با دیدن عکس و عنوان موهای دستم سیخ شد!
کاش وزن خلقت و تفکر راجع به اون برای همه سنگینی کنه که به این راحتی به هر نحوی با خدا شوخی نکنند!
تصوری که مکث شعور این افراد در دیدار قیامت بهم میده برام خیلی دردناکه!
جالب دونستم به عکس بی خبر از مکث شعورم در گالریم
سری بزنید
توضیحات اون رو به شما دوست عزیز تقدیم میکنم فکری که سالیان درازیست در سرم میچرخه و بازهم برام سنگینه و قدرت عقل من هم در برابر این تفکرات ضعیف !

]بی خبر ازمکث شعور
+3
"۱۸:۲۰ ۲۶ ارديبهشت ۱۳۸۸" | مفید (0) | امتیاز (0) | یحیی بابایی (247)

به خاطر ندارم تا حالا از یه گل یا یه حشره یا یه کودک روستایی و یا یه راهپیمایی عکسی گرفته باشم.

اما من پیشنهاد میکنم که به چند دلیل این کارو بکنید!
اولا شما به همه ثابت کردید که در زمینه عکسهای مفهومی قدرتمندید! حالا وقتشه که ببینیم در زمینه های دیگه چه حرفی واسه گفتن دارید!
ثانیا عکاسی از این چیزا تکنیکهای خاص خودشو داره و به یشرفتتن کمک میکنه
ثالثا روحیتون تازه میشه