گالری تصاویر "سولماز قدیملوی دریانی"

         
عکس
نام :   (امتیاز : 11)
عکاس :   سولماز قدیملوی دریانی (امتیاز : 1235)
نوع دوربین :   Panasonic
مدل دوربین :   panasonic dmc FZ50
دیافراگم :   F5.6
ایزو :   100
نظرات :   6
بازدیدها :   993
تاریخ ارسال :   ۱۴ دى ۱۳۸۷
علاقه‌مندی‌ها :   2
دسته‌بندی سايت :   ساحل و دریا , مناظر روستایی
توضیحات عکاس
این راه را نهایت صورت کجا توان بست /کش صد هزار منزل بیشست در بدایت

"۰۰:۰۹ ۱۴ دى ۱۳۸۷" | مفید (1) | امتیاز (2) | وهب رامزی (1921)

سلام خانم دریانی
چه فضای غریبی داره این عکس،انگار نهری از زیر پای سوژه ساخته شدهو به این سمت میاد.فقط یه افت کیفیت تو خورشید دیده میشه که احتمالا واسه ریسایز بوده.
راستی یه عنوان خوب هم واسه این عکس خوب انتخاب میکردین!
موفق باشین
"۰۱:۱۹ ۱۴ دى ۱۳۸۷" | مفید (0) | امتیاز (2) | علی مصطفویان (133)

با عرض سلام و خسته نباشید
چه فضای غریبی داره این عکس
خیلی با حاله. وضوح و عمق میدان رو میپسندم.
موفق باشید.
+2
"۰۱:۲۹ ۱۴ دى ۱۳۸۷" | مفید (1) | امتیاز (1) | محسن رشیدی (7843)

درود بر خانم قدیملوی دریانی

فضای عکس به مفهوم شعر بسیار نزدیک است
ای کاش سوژه در حرکت می بود یا حالتی را به خود می گرفت ، تا از این کرختی بیرون می آمد

باس سپاس
"۰۷:۵۳ ۱۴ دى ۱۳۸۷" | مفید (0) | امتیاز (3) | توماج زنگویی (3104)

بسيار گيرا!
خطوط ايجاد شده، کنتراست برداشت، حضور سوژه انسانی و ترکيب بندی عالی.
ای کاش اين عکس بيشتر مورد توجه دوستان قرار بگيره!
ارادتمند.
زنده باشيد.
"۰۹:۴۴ ۱۴ دى ۱۳۸۷" | مفید (0) | امتیاز (2) | هادی دهقان‌پور (9761)

سلام دوست عزیز
ثبت خوب و البته پُرمفهومی شده. ایده‌ی خوب، کادربندی مناسب و اِدیت مؤثر از نقاط قوت کار شماست. حالت سکون فرد و دریا در کنار حالت نهر روان...!
2+موفق باشید.
"۰۷:۵۵ ۲۹ دى ۱۳۸۷" | مفید (0) | امتیاز (1) | صبا شیخ الاسلامی (57)



دل گر ره عشق او نپوید چه کند
جان دولت وصل او نجوید چه کند
آن لحظه که بر آینه تابد خورشید
آیینه انا الشمس نگوید چه کند

چشم خردت باز کن و نیک ببین
تا زین دو کدام به که آنت خوانند
گه زاهد تسبیح به دستم خوانند
گه رندو خراباتی و مستم خوانند
ای وای به روزگار مستوری من
گر زانکه مرا چنانکه هستم خوانند

شب خیز که عاشقان به شب راز کنند
گرد در و بام دوست پرواز کنند
هر جا که دری بود به شب بربندند
الا در عاشقان که شب باز کنند
آنجا که مجردان حق می نوشند
خم خانه تهی کنند و مستی نکنند

خلقان تو ای جلال گوناگونند
گاهی چو الف راست گهی چون نونند
در حضرت اجلال چنان مجنونند
کز خاطر و فهم آدمی بیرونند

مردان تو دل به مهر گردون ننهند
لب بر لب این کاسه‌ی پر خون ننهند
در دایره‌ی اهل وفا چون پرگار
گر سر بنهند پای بیرون ننهند