گالری تصاویر "علی‌اكبر قزوینی"

         
عکس
نام :   ای پیش چو تو مستی، افسون من افسانه (امتیاز : 6)
عکاس :   علی‌اكبر قزوینی (امتیاز : 996)
نوع دوربین :   Nikon
مدل دوربین :   Nikon D40
نوع لنز :   Nikon
مدل لنز :   NIKKOR 18-105MM F/3.5-5.6G ED VR AF-S DX
فیلتر :   UV
دیافراگم :   F6.3
سنسور :   6 MP
شاتر :   1/8 ثانیه
ایزو :   1600
نظرات :   5
بازدیدها :   423
تاریخ ارسال :   ۲۶ آذر ۱۳۸۷
علاقه‌مندی‌ها :   0
دسته‌بندی سايت :   آسمان , معماری , مفهومی
توضیحات عکاس
بارگاه حضرت مولانا جلال‌الدین محمد بلخی رومی در قونیه، ترکیه، 22 آذر 1387، چند روزی مانده به سالگرد وفات/عروج مولانا که به "شب عُرس" یا به تلفظ ترک‌ها "Shebi Arus" یا همان "شب عروسی" مشهور است. این شب به تاریخ میلادی هفدهم دسامبر است و هر سال در این ایام (امسال از یک تا 17 دسامبر) مراسمی خاص و به‌ویژه رقص سماع در قونیه برگزار می‌شود. به تاریخ شمسی، مولانا 26 آذر ماه سال 652 درگذشته است. جسم مولانا هر چند در اینجا در خاک آرمیده، اما جان او جاودانه در میان کلماتش جاری است. و ما چه خوشبختیم (و تا چه میزان ناآگاه از این خوشبختی) که قادریم کلمات مولانا را به زبان خود او و بی‌واسطه درک کنیم...

"۱۵:۲۹ ۲۶ آذر ۱۳۸۷" | مفید (0) | امتیاز (0) | علی‌اكبر قزوینی (996)

شکوه کلمات مولانا آن‌قدر هست، آن‌قدر کلمات مولانا باشکوه هست، که نوشتن کلمه‌ای دیگر زائد باشد. نوشتن هر کلمه‌ی اضافه تنها مستی این شکوه را، شکوه این مستی را، می‌پراند…

من مست و تو دیوانه ما را که برد خانه
صد بار تو را گفتم کم خور دو سه پیمانه

در شهر یکی کس را هشیار نمی‌بینم
هر یک بتر از دیگر شوریده و دیوانه

جانا به خرابات آ تا لذت جان بینی
جان را چه خوشی باشد بی‌صحبت جانانه

هر گوشه یکی مستی دستی زده بر دستی
و آن ساقی سرمستی با ساغر شاهانه

تو وقف خراباتی دخلت می و خرجت می
زین وقف به هشیاران مسپار یکی دانه

ای لولی بربط زن تو مست‌تری یا من
ای پیش چو تو مستی افسون من افسانه

از خانه برون رفتم مستی‌ام به پیش آمد
در هر نظرش مضمر صد گلشن و کاشانه

چون کشتی بی‌لنگر کژ می‌شد و مژ می‌شد
وز حسرت او مرده صد عاقل و فرزانه

گفتم ز کجایی تو تسخر زد و گفت ای جان
نیمی‌ام ز ترکستان نیمی‌ام ز فرغانه

نیمی‌ام ز آب و گل نیمی‌ام ز جان و دل
نیمی‌ام لب دریا نیمی همه دردانه

گفتم که رفیقی کن با من که من‌ات خویشم
گفتا که بنشناسم من خویش ز بیگانه

من بی‌دل و دستارم در خانه خمارم
یک سینه سخن دارم هین شرح دهم یا نه

در حلقه لنگانی می‌باید لنگیدن
این پند ننوشیدی از خواجه علیانه

سرمست چنان خوبی کی کم بود از چوبی
برخاست فغان آخر از استن حنانه

شمس الحق تبریزی از خلق چه پرهیزی
اکنون که درافکندی صد فتنه فتانه
"۱۵:۵۲ ۲۶ آذر ۱۳۸۷" | مفید (1) | امتیاز (2) | رضا رامش (524)

دوست بسیار گرامی سالم
هنوز خسته راهید ؟ اما خوب بنظر می رسید. اشعار را خواندم.یاداوری خوبی بود و عکس شما خوب مثل همیشه .چون سهند و سبلان استوار باشید.
ارادتمند شما رامش
"۱۶:۰۴ ۲۶ آذر ۱۳۸۷" | مفید (2) | امتیاز (2) | را مین هوشمندی (7541)

ماه به ابر اندرون تیره شدست و نگون
ای مه کز ابرها پاک و بعیدی بگو


یکی از برداشتهای باشکوه و خوبی که از بارگاه ایشان دیده ام را ثبت کرده اید. ممنون
گویا قدری نویز در برداشت هست؟
نمی توانم غبطه خود را از اینکه در این دقایق در آنجا هستید پنهان کنم!
پاینده باشید دوست من.
.
.
.
در درون کعبه رسم قبله نیست
چه غم ار غواص را پاچیله نیست؟
تو ز سر مستان قلاوزی مجو
جامه چاکان را چه فرمایی رفو؟
ملت عشق از همه دینها جداست
عاشقان را ملت و مذهب خداست
لعل را گر مهر نبود باک نیست
عشق در دریای غم غمناک نیست.

"۱۶:۰۴ ۲۶ آذر ۱۳۸۷" | مفید (0) | امتیاز (0) | علی‌اكبر قزوینی (996)

ممنون! در مورد نویز حق با شماست. به دلیل شرایط نوری، هنگام عكاسی نتوانستم در مورد نویز كاری انجام دهم و موقع ادیت هم ترجیح دادم بماند. الان هم من در تهران هستم؛ قونیه از 20 تا 24 آذر بودم و واقعا سفری لذت‌بخش بود:)
"۱۶:۵۵ ۲۶ آذر ۱۳۸۷" | مفید (1) | امتیاز (2) | رضا جوادی (175)

جناب قزوینی عزیز

ثبت زیبایی شده، ترکیب بندی کار ورنگهای زیبای کا رو خیلی دوست دارم،
با وجود ایزو ١٦٠٠ ایجاد نویز اجتناب ناپذیر شده ، ثبت چشمنوازی شده

موفق باشید