گالری تصاویر "امیر سوکی"

         
عکس
نام :   قیامت (امتیاز : 12)
عکاس :   امیر سوکی (امتیاز : 2026)
نوع دوربین :   Canon
مدل دوربین :   Canon EOS 400D
نوع لنز :   Sigma
توضیحات لنز :   17-70
دیافراگم :   F11
سنسور :   10 MP
شاتر :   1/500 ثانیه
ایزو :   100
نظرات :   7
بازدیدها :   1414
تاریخ ارسال :   ۰۹ دى ۱۳۸۵
علاقه‌مندی‌ها :   1
دسته‌بندی سايت :   طبیعت
توضیحات عکاس

"۰۱:۴۴ ۰۹ دى ۱۳۸۵" | مفید (0) | امتیاز (2) | سعید نقشبندی (274)

چه الوراژ جالبی! تنالیته رنگی خیلی زیباست اما به نظر من قیامت اینقدر قشنگ نیست! در مورد پروسس رنگی كمی لكه های رنگی ناهماهنگ ایجاد شده كه به زیبایی كار لطمه زده
مرسی
"۰۱:۵۵ ۰۹ دى ۱۳۸۵" | مفید (0) | امتیاز (2) | گلبو فیوضی (976)

وای چه آسمون عجیبی چه رنگ هایی. فقط کمی سچوره شده. قیامت... اما اصلا هولناک نیست فقط بسیار زیباست مرسی امیر.
"۱۱:۴۳ ۰۹ دى ۱۳۸۵" | مفید (0) | امتیاز (1) | آراز (حامد) سرکارفرشی (1371)

لکه سیاه بالای عکس شبیه مرکب پخش شده روی کاغذ شده! ترکیب رنگی جالبیه، حضور قسمت بیشتری از زمین و کنتراست بیشتر زمین با آسمان می تونست به توقیت موضوع عکس کمک کنه.
"۱۹:۲۲ ۰۹ دى ۱۳۸۵" | مفید (0) | امتیاز (2) | محمد منتظری (780)

سلام
پست پروسس بسیار عالی انجام شده... منم موافقم که باید یه ذره افق پائین تر بود.. و قیامت واقعا این شکلیه؟ تو اون شرایط فکر نکنم بتونیم زیاد به زیبائیش فکر کنیم..
"۰۱:۲۸ ۱۰ دى ۱۳۸۵" | مفید (0) | امتیاز (1) | محمد امدادی (961)

بیشتر شبیه زمان پیدایش آب در کره زمینه
راستش یک کم زیادی گرافیکی شده
سفیدی در عکس هم مناطق زیادی رو گرفته کمتر بود به نظرم بهتر بود
مرسی
"۱۳:۳۱ ۱۰ دى ۱۳۸۵" | مفید (0) | امتیاز (2) | علی کمیلیان (216)

موجها و ترکیب عجیب ابرهای بالای آسمان ، تصویر سر یک پیرمرد با ریشها و موهای سفید را تصویرسازی کرده که براحتی میشه مشاهده کرد... (در سایز کوچک عکس ، خیلی بهتر دیده میشه) ...
"۱۵:۳۲ ۰۷ ارديبهشت ۱۳۸۶" | مفید (0) | امتیاز (2) | سید محمد ابوتراب (534)

چه دانستم که این سودا مرا زینسان کند مجنون - - - دلم را دوزخی سازد دو چشمم را کند جیهون
چه دانستم که سیلابی مرا ناگاه بر باید - - - چو کشتی ام در اندازد میان قلزم پر خون
زند موجی بر آن کشتی که تخته تخته بشکافد - - - که هر تخته فرو ریزد ز گردشهای گوناگون
نهنگی هم بر آرد سر خورد آن اب دریا را - - - چنان دریای بی پایان شود بی آب چون هامون
چو این تبدیلها آمد نه هامون ماند ونه دریا - - - چه دانم من دگرچون شدکه چون غرق است دربی چون
چه دانم های بسیار است لیکن من نمیدانم - - - که خودرم از دهان بندی در آن دریا کفی افیون
حضرت مولانا