|
عکس
|
توضیحات عکاس
با کوچه اواز رفتن نیست!
فانوس رفاقت روشن نیست!
از کوکب تا کوکب خاموشی
شب هست شوق شب کشتن نیست!
ترسم نیست_بی تردید!_از جاده ار سایه!
تاریک تاریکم من از من می ترسم!
من از سایه های شب بی رفیقی
من از نا رفیقانه بودن میتر سم!
با کوچه اواز رفتن نیست!
فانوس رفاقت روشن نیست!
نترس از هجوم حضورم
چیزی جز تنهایی با من نیست!.
( میدان شهرداری مادرید - اسپانیا )
|
|||||||||||||||||||||||||||||
|
||||||||||
|
سلام جناب رامش! با توجه به عنوان، اين تصور در من ايجاد ميشود كه سوژه اصلي اين عكس، از ترك شدن توسط دوستش [دوست پسرش؟] حيرتزده/بهتزده است. اين تصور با وجود دو نفري كه عقبتر از او روي زمين نشستهاند تقويت ميشود. اما گويا آن دو نفر، هر دو زن هستند و بنابراين اين تصور به چالش كشيده ميشود. در كل، فكر ميكنم بهتر بود كادر بستهتر باشد، با ديافراگم بازتر، كه دختر ِ تنها فوكوس باشد و دو نفر ِ پشت سر او فلو. در كادر فعلي، كج بودن كادر كمكي به عكس نكرده و به دليل باز بودن زياد كادر و شلوغي نسبي آن، سوژه اصلي و حالت چهرهاش كه قاعدتا اهميت بالايي براي رساندن مفهوم عكس دارد، گم شده است. موفق باشيد! |
||||||||||
|
|||||||||||||||||||
|
رضا جان سلام به نظرم موقع گرفتن این شات یا ارسالش سرشار از حس لب شوری بودی که اگر نباشه طعم بسیار شیرین رفاقت ها و عشق های دل را میزنه . ممنون عزیز . کاش ثبت شود |
|||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||



