سامسونگ RSS تماس درباره ما شناسنامه تبلیغات
گالری تصاویر "زهرا درویشیان"

         
عکس
نام :   گاهی فراموش می کنم. شاعر-عکاس-نقاش می شوم (امتیاز : 14)
عکاس :   زهرا درویشیان (امتیاز : 1505)
نوع دوربین :   Canon
نظرات :   12
بازدیدها :   100
تاریخ ارسال :   ۰۵ دى ۱۳۸۶
علاقه‌مندی‌ها :   0
دسته‌بندی سايت :   احساسات انساني
توضیحات عکاس

"۲۱:۵۳ ۰۵ دى ۱۳۸۶" | مفید (0) | امتیاز (3) | رضا جعفري (989)

چه خوب چه زیبا كه فراموش میكنید ... چه خوب كه نقاشی میكنید چه خوب........
اما من وقتی یادم میاید تازه میشوم شاعر هر چند كه بعد پاره كردن شعرهایم دیگه .......
و نقاشی میكنم فقط چشم را .یك چشم تنها. دوستانم می گویند هیچ وقت مثل آدم نقاشی
نمی كنی . این خط. خطی ها چیه می كشی یك پرتره درست از ما بكش من هم میگم بخدا فقط چشم رو یادم مونده همه رو یادم رفته مثل شعر .. مثل تاریخ مثل .... تا نوبت عكاسی كی برسه....
و فقط درد برایم باقی مونده همین و بس
.....................................................................................................................
اما اون عكس رو كه گفتید یك عكس خندان از همان سوژه برایتان می گذارم نگویید خودم رو بهش تحمیل كردام در مورد اون پسر بچه هم باید بگویم توی عكس اصلی دو سه تای دیگه هم كنارش هستند اما چه كنم وقتی می خوام ادیت كنم عكس رو اینجور میشه دست خودم هم كه هست و هم نیست .
.............................................................................
اما در مورد بال باید بگم بال من رو شكستن كه هیچ از جا درش آوردن فقط دارم سینه خیز حركت می كنم. حال من الان دقیقا همینی هست كه گفتم...
راستی یادم رفت بگم من همون موقعه اش هم نقاشی كه چه عرض كنم ......هیچی بلد نبودم.
"۲۱:۱۰ ۰۵ دى ۱۳۸۶" | مفید (0) | امتیاز (0) | رضا جعفري (989)

چه خوب چه زیبا كه فراموش میكنید ... چه خوب كه نقاشی میكنید چه خوب........
اما من وقتی یادم میاید تازه میشوم شاعر هر چند كه بعد پاره كردن شعرهایم دیگه .......
و نقاشی میكنم فقط چشم را .یك چشم تنها. دوستانم می گویند هیچ وقت مثل آدم نقاشی
نمی كنی . این خط. خطی ها چیه می كشی یك پرتره درست از ما بكش من هم میگم بخدا فقط چشم رو یادم مونده همه رو یادم رفته مثل شعر .. مثل تاریخ مثل .... تا نوبت عكاسی كی برسه....
و فقط درد برایم باقی مونده همین و بس
.....................................................................................................................
اما اون عكس رو كه گفتید یك عكس خندان از همان سوژه برایتان می گذارم نگویید خودم رو بهش تحمیل كردام در مورد اون پسر بچه هم باید بگویم توی عكس اصلی دو سه تای دیگه هم كنارش هستند اما چه كنم وقتی می خوام ادیت كنم عكس رو اینجور میشه دست خودم هم كه هست و هم نیست .
.............................................................................
اما در مورد بال باید بگم بال من رو شكستن كه هیچ از جا درش آوردن فقط دارم سینه خیز حركت می كنم. حال من الان دقیقا همینی هست كه گفتم...
راستی یادم رفت بگم من همون موقعه اش هم نقاشی كه چه عرض كنم ......هیچی بلد نبودم.
"۲۲:۱۵ ۰۵ دى ۱۳۸۶" | مفید (0) | امتیاز (0) | رضا جعفري (989)

از اینكه یك طومار اون هم در دو نسخه فرستادم عذر می خواهم داشتم نصفش رو پاك میكردم اینجوری شد ):
"۱۰:۱۹ ۰۶ دى ۱۳۸۶" | مفید (0) | امتیاز (3) | حامد فرهنگی (4898)

زهرا!!!!!!!!
چه هارمونی رنگی در این عكس حكم فرماست!!!
زهرا, هنر عكاسی رو اسیر ادبیات كردی.... نمی گم كه بده ها!!!! هیچ ایرادی نیست....
اما در بكار گیری المانها و تكیب بندی و ووووووو بیشتر وقت صرف كن.
تا بعد.
"۱۰:۱۸ ۰۶ دى ۱۳۸۶" | مفید (0) | امتیاز (2) | سپیده خطیبی (1004)

چه خوب كه به حرف دلتان گوش میدهید.نقاش.شاعر.عكاس ....میشوید.

ممنون از لطفت زهرا جان كه تولدم را تبریك گفتی.برایم عجیب بود.و شادی بخش...


موفق باشی عزیز.
"۲۰:۰۱ ۰۶ دى ۱۳۸۶" | مفید (0) | امتیاز (2) | محمدرضا گودرزی (12819)

عدد المانهای بکگراند در تقابل با ان بنظر کاکتوسهای توی گلدان خودش به اندازه یک دنیا حرف دارد... می ماند مسئله نور اگر با دو منبع نور کنترل شده کار می کردید بسیار بهتر بود
"۱۰:۳۲ ۰۷ دى ۱۳۸۶" | مفید (0) | امتیاز (0) | انسیه اکبری (397)

چه عجب یكی پیدا شد برعكس همه حرف بزنه! بگه مثه همه نشو!!
دیوانه می شوم...
دیوانه مثل كرمی كه عقرب می خورد توی سرم...
و این جنون موروثی درمانی جز شراب تلخ ندارد...
عکس خوب رو نباید نقد کرد فقط باید نگاهش کرد ... همین
"۱۱:۳۳ ۰۷ دى ۱۳۸۶" | مفید (0) | امتیاز (0) | انسیه اکبری (397)

...موش از صحنه گریخت بی آنكه بداند زیستن در قاعده گریز ناپزیر طعمه شدن جز تجزیه در سینی مسی پایانی ندارد...
از پشت ویزور كه نگاهم كنی تمیز ترم و انكار فاصله ساده تر است
دستانت را دراز نكن به گرفتن آغوشم
باورم نمی شود زندانی ام و صدای هزار موتور خانه كشتی در مغزم سكوت لبانت را نمیشكند...


هی پس و پیش می روم كه نگویم
دیروز بهتر از همیشه بودیم و فردا بی اختیار
نابودیم....
"۱۱:۰۴ ۰۷ دى ۱۳۸۶" | مفید (0) | امتیاز (0) | انسیه اکبری (397)

امتیاز نمیددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
واقعا مهمه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
"۱۱:۵۷ ۰۷ دى ۱۳۸۶" | مفید (0) | امتیاز (0) | حسين موثق (83)

بسیار زیبا و بدیع است ...موفق باشی
"۰۰:۴۷ ۰۸ دى ۱۳۸۶" | مفید (0) | امتیاز (2) | محمدرضا خاکی (630)

سلام کار خوبیه ! یه سر پی لیز غروب دودی
"۰۹:۵۷ ۰۸ دى ۱۳۸۶" | مفید (0) | امتیاز (2) | محمد رضا اقبال جو (6379)

كامنت های متفاوت شما باعث ایجاد حس خوبی درمن میشه.ممنون از این صفا وصمیمیتی كه درنوشته های شما هست.استفاده زا نورطبیعی دراكثر كارهات تورو صاحب سبك كرده.با نظر استاد گودرزی هم موافقم.