گالری تصاویر "امین قوی دل"

         
عکس
نام :   بگذاریم همه چیز همین طور بماند (امتیاز : 26)
عکاس :   امین قوی دل (امتیاز : 38)
نوع دوربین :   Nikon
مدل دوربین :   Nikon D7000
نظرات :   15
بازدیدها :   1016
تاریخ ارسال :   ۲۰ شهريور ۱۳۹۱
علاقه‌مندی‌ها :   0
دسته‌بندی سايت :   فضاهای داخلی , مفهومی
توضیحات عکاس
من ارتشهایتان را نمیخواهم یا بوسه تان را یا مرگتان را من خودم آنها را دارم دستهایم بازو دارند بازوهایم شانه شانه هایم مرا من خودم را دارم شما زمانی مرا دارید که مرا ببینید ولی من دوست ندارم که شما مرا ببینید قسمتی از بگذاریم همه چیز همین طور بماند (چارلز بوکوفسکی)

"۱۸:۱۷ ۲۰ شهريور ۱۳۹۱" | مفید (2) | امتیاز (2) | پرویز فلاحتکار (5294)

سلام
مود رنگی و تابش نور از درب باز حس خوبی می دهد ، حذف یا کاهش جزییات و خطوط روی زمین و دیوار می توانست در راستای عکس و تاکید بیشتر روی سوژه اصلی باشد .
با اینحال کار زیبایی است .
"۱۹:۴۱ ۲۰ شهريور ۱۳۹۱" | مفید (1) | امتیاز (2) | حسین شیرزاد (1323)

با سلام ودرود
ترکیب بندی قوی در کنار نور پردازی مناسب و تم سرد حاکم بر فضای عکس ثبت خوبی رو رقم زده
شاد زی
"۰۳:۱۹ ۲۱ شهريور ۱۳۹۱" | مفید (2) | امتیاز (2) | محمد جواد شفیعیان (9750)

قاب حاضر چون یک فریاد در گلو مانده و باکره است . .



درتفسیر فضای موجود تک المان حاضر محصور در بیکرانه آبی اتاق مهجور و فراموش شده می نماید



تاثیر پذیری مولف از نوع نگاه و جهان بینی بوکوفسکی ( نویسنده و شاعر آمریکایی) در پلان قبل از برداشت و تاکید بر بکر بودن و ماندن و همچنین سادگی یک پیداش در این اثر بخوبی مشهود است




نکته بارز ثبت را می توان تضاد رنگی ایجاد شده بین المان و اتمسفر کلی قاب دانست که ارزش گذاری درست بر اهمیت رنگ شناسی یک تصویر گر را متذکر می شود




در پایان می توان مولف را چه از لحاظ و تاثیر پذیری خود و تاثیر گذاری بر مخاطب خویش در چگونگی یک خاص نگری موکد چه در زمینه ایجاد فضا و بسط مفهوم کلی حائز اهمیت دانست
.
.
.

چتری از مهربانی یکتا برسرشما






















"۱۲:۰۵ ۲۱ شهريور ۱۳۹۱" | مفید (0) | امتیاز (2) | حمید عزیزی خانقاهی (6679)

یا لطیف
همزادپنداری با این ثبت به وسیله بیننده اثر یکی از مشخصات بارز آن می باشد.
موفق باشید
"۱۲:۵۲ ۲۱ شهريور ۱۳۹۱" | مفید (0) | امتیاز (2) | محمد گودرزیان (3482)

سلام دوست عزیز
ترکیبی زیبا که حاصل بازی بارنگهایی متناسب وپرتوهاییست که راهی به این فضای تاریک باز کرده اند.






"۱۴:۳۷ ۲۱ شهريور ۱۳۹۱" | مفید (0) | امتیاز (2) | علیرضا حیدرهائی (242)

دوست عزیز سلام
مود رنگی و تابش نور از درب باز حس خوبی می دهد ، حذف یا کاهش جزییات و خطوط روی زمین و دیوار می توانست در راستای عکس و تاکید بیشتر روی سوژه اصلی باشد .
با اینحال کار زیبایی است
با ارزوی موفقیت.
"۱۷:۲۵ ۲۱ شهريور ۱۳۹۱" | مفید (1) | امتیاز (2) | محمد رضا مومنی (8547)

فضایی زیبا با نگاهی هدفمند.
"۲۱:۵۴ ۲۱ شهريور ۱۳۹۱" | مفید (1) | امتیاز (0) | ایمان نجار (64)

با سلام
اتمسفر فضا مخاطب را جذب خود نموده و وادار به همزاد پنداري منمايد.
اما دست مخاطب را باز مي گذارد.
آرامش و يا اضطراب...
تشعشع نوري كه از درب اتاق ما را به داخل فرا مي خواند و يا بلعكس ...
اين آخرين بنه است و بايد ترك گفت و رفت...
و يا كوله باري است كه خسته از سفر بر گوشه اي آرم گرفته و بايد آغار كرد.
تصميم با توست ....
با تشكر از دوست خوبم
+1
"۲۳:۳۷ ۲۱ شهريور ۱۳۹۱" | مفید (0) | امتیاز (2) | م خبازی (205)

سلام دوست عزیز
ترکیبی زیبا که حاصل بازی بارنگهایی متناسب وپرتوهاییست که راهی به این فضای تاریک باز کرده اند کارتان را دو چندان زیبا نموده
"۱۲:۰۷ ۲۲ شهريور ۱۳۹۱" | مفید (0) | امتیاز (2) | شادی آفرین آرش (7742)

نوستالژ. رنگ.نور. و معنا با بیانیه ای خوب ....
"۱۶:۴۴ ۲۲ شهريور ۱۳۹۱" | مفید (0) | امتیاز (2) | ناهید سیف اللهی (330)

کادر بسیار زیباییست... مود ِ رنگی بسیار دلچسب...
در بن بست ِ نور قرار دادن ِ المانتان... داستان ِ نقطه سرِ خط! ... حال ِ خوبی دارارم با اثرتون...
در راه باشید :)
"۱۲:۴۵ ۲۳ شهريور ۱۳۹۱" | مفید (0) | امتیاز (2) | :: فاطمه‌انتـظار :: (1083)

می خواهد بماند اما همه چیز حکایت از رفتن دارد...
...
درود بر شما
ــــــــــــــــــــــــــــ
(این پانزده کلمه شدن اصلا خوب نیست. این پانزده کلمه شدن اصلا خوب نیست)
"۲۱:۵۳ ۲۳ شهريور ۱۳۹۱" | مفید (0) | امتیاز (2) | بیژن نوبخت (520)

با سلام عزلتی در پناه روشنایی و غرق در آبی امید در دل تاریکی از میان دربی باز،حس زیبایی است
"۲۱:۱۵ ۲۶ شهريور ۱۳۹۱" | مفید (0) | امتیاز (0) | امین .ح (24)

سلام
خواهش می کنم عکس های من را ببینید و نظرتون رو ثبت کنید که باعث پیشرفت من بشه
یه سر به صفحه من بزنید
ممنون
"۱۵:۱۲ ۲۷ شهريور ۱۳۹۱" | مفید (0) | امتیاز (2) | لیلی عـبـدالـهی (857)

راه دوری برای رفتن ندارم/ جای نزدیکی برای ماندن/ و بلاتکلیفی پاهایم راه به هرجا می­برند، تنهایی‌ام/ چمدانم را برمی­دارد و دنبالم می­آید/ همین است که کفش/ کشفِ پیش پا افتاده­ای می­شود/ چمدان/ گوش سنگینی که ازاین حرف­ها پُر است/ و قطاری که دور می شود/ شاید/ شاید به سرزمین دیگری برسد/ از خانه که بیرون می­آمدم چشم­هایم را جاگذاشتم / گذاشتم در انتظار پرستوی کوچکی باشند / که امسال هم از کوچ جا خواهد ماند یکی بیاید/ بگوید اگر غیر از اینجا جای دیگری نیست،/ قطاری که دور می­شود چرا دور می­شود؟