گالری تصاویر "هادی دهقان‌پور"

         
عکس
نام :   Masks (امتیاز : 40)
عکاس :   هادی دهقان‌پور (امتیاز : 9761)
نوع دوربین :   Canon
مدل دوربین :   Canon EOS 450D
نظرات :   27
بازدیدها :   2219
تاریخ ارسال :   ۲۲ آذر ۱۳۸۹
علاقه‌مندی‌ها :   3
دسته‌بندی سايت :   مفهومی , انسان
توضیحات عکاس
وقتی همه خوابیم...

"۰۹:۳۲ ۲۲ آذر ۱۳۸۹" | مفید (0) | امتیاز (0) | مهدي فراهاني (30)

سلام دوست عزيز
ثبت شما شبيه به صحنه هاي تاتر شده ... به نظر من شما خوب تونستي كارتو كارگرداني كني
موفق باشي
+2
"۱۰:۴۴ ۲۲ آذر ۱۳۸۹" | مفید (0) | امتیاز (2) | علیرضا قمری (2210)

با سلام
عنوانی که در نگاه اول برای این کار در ذهنم پدید آمد دانشگاه کشورم بود.
تصویر از 3 پلان تشکیل شده.
و نشان از بی خبری متقاضان ورود به دانشگاه و اتفاقات ناشی از آن را دارد.
تا فکر خود عکاس چه بوده؟
موفق باشید
"۱۱:۴۰ ۲۲ آذر ۱۳۸۹" | مفید (0) | امتیاز (2) | محمد رضا گودرزی (3885)

اول نظرم را به تغييرات بگويم؟

مثلا بهتر بود آن دو نفري كه چهار چوپ را گرفته اند را حذف مي كردي؟

اما خود ايده كه به سخره گرفتن تابع بودن و جعل واقعيت را بسيار مي پسندم

هر زمان كه صلاح باشد دو در دو مي شود پنج!
"۱۱:۴۶ ۲۲ آذر ۱۳۸۹" | مفید (0) | امتیاز (0) | هادی دهقان‌پور (9761)

از لطف مهدی، علیرضا و رضای عزیز صمیمانه تشکر می‌کنم.
"۱۱:۵۳ ۲۲ آذر ۱۳۸۹" | مفید (0) | امتیاز (2) | محمد قدرتی وایقان (1418)

سالهاي پشت كنكور ...

جواناني كه به سر در دانشگاه دخيل بسته اند و آمال خود را درون آن ميجويند ...

چاهي كه پس از ورود به دانشگاه دهان باز ميكند و به سخن مي آيد كه چه كلاه گشادي ... !

و نتيجه پس از عبور از هفت خوان ! آموزش محاسبه طاقت فرساي 5=2*2 ...

اعتراضي روايت گونه به سيستم آموزشي در يك شات ...

ممنون از ارسال
"۱۲:۰۷ ۲۲ آذر ۱۳۸۹" | مفید (0) | امتیاز (2) | نیما مقیمی (6527)

چاهي كه پس از ورود به دانشگاه دهان باز ميكند و به سخن مي آيد كه چه كلاه گشادي ... !
و نتيجه پس از عبور از هفت خوان ! آموزش محاسبه طاقت فرساي 5=2*2 ...


یک ثبت کارگردانی شده که خود ثبتش هم عالیه
"۱۳:۲۸ ۲۲ آذر ۱۳۸۹" | مفید (0) | امتیاز (2) | حسین نیکزاد آملی (2306)

جواناني كه به سر در دانشگاه دخيل بسته اند و آمال خود را درون آن ميجويند ...

چاهي كه پس از ورود به دانشگاه دهان باز ميكند و به سخن مي آيد كه چه كلاه گشادي ... !

و نتيجه پس از عبور از هفت خوان ! آموزش محاسبه طاقت فرساي 5=2*2 ...

اعتراضي روايت گونه به سيستم آموزشي در يك شات ...

ممنون از ارسال این کار زیبا
"۱۵:۰۴ ۲۲ آذر ۱۳۸۹" | مفید (0) | امتیاز (2) | پروانه پاری (3229)

اندیشه ات و اجرا بسیار عالیه.
و باز دروغ دروغ دورغ .
در سیاهی و سفیدی زندگی تعیین شده .در درهای رو به هیچ کجا اباد. در منفعل بودن و نگاه بدون جهت. در مردهایی سکون یافته و ....
ممنون از ارسال های اجتماعی تو.
پاینده باشی
"۱۶:۳۱ ۲۲ آذر ۱۳۸۹" | مفید (0) | امتیاز (0) | محسن منصوروار (79)

جواناني كه به سر در دانشگاه دخيل بسته اند و آمال خود را درون آن ميجويند ...

چاهي كه پس از ورود به دانشگاه دهان باز ميكند و به سخن مي آيد كه چه كلاه گشادي ... !

و نتيجه پس از عبور از هفت خوان ! آموزش محاسبه طاقت فرساي 5=2*2 ...

اعتراضي روايت گونه به سيستم آموزشي در يك شات ...

ممنون از ارسال

+2
"۱۷:۰۱ ۲۲ آذر ۱۳۸۹" | مفید (1) | امتیاز (3) | امید امیدواری (1727)

نقد برگزیده سایت: 23 آذر 1389:

یکی از جنبه های عکاسی معاصر ، عکس های صحنه پردازی شده است که با ترفندهای رایانه ای بوجود می آیند . عکس فوق نیز در همین دسته قرار می گیرد.(با کمی تردید در مورد فوتو مونتاژ بودن اثر)عکس آشکارا و بطور ضنمنی پیام و حرف خود را ، بدون اینکه از عنوان و توضیحات مدد گیرد ،نمایان می سازد. پیچیدگی در مضمون ، تخیل و... از مواردی ست که عکاس هوشمندانه از آنها در عکس استفاده نکرده است .. به دلیل اینکه موضوع عکس آنها را لازم ندارد. در واقع هنرمند متعهد و جسور علاقمند هست محتوای عکسش بی پروا و صریح آشکار گردد تا بلکه رهیافتی برای خروج از بحران های جامعه امروز خود بیابد.رنگمایه های خاکستری ، حجم نمایی مطلوب ،پرسپکتیو مناسب ، و زاویه دید عالی در جهت محتوای عکس گام بر می دارد.عبارت ریاضی (5=2*2) را می توان اولین نقطه ای دانست که مخاطب با آن روبه رو می شود و معنای اشکار و مهم عکس در ذهنش نقش می بندد.
حقیقت تعدادی زیادی از دانشگاه های کشورمان قبل و بعد از ورود به آن و تصور عکاس از آن که مورد قبول بسیار زیادی از ماست ، آنچه در عکس می بینیم هست. اشاره ای بی پروا و متعهدانه و جسورانه و مطابق با رویکرد تعداد زیای از عکاسان پیشین و عکاسان معاصر مانند :
Non goldin و Yinka Shonibare
هرچه موضوع عکس قابل بررسی و باب روز و مهم است ، اما چشم انداز و رویکرد عکاس را در این شرایط فعلی عکاسی مان ارزشمند تر می دانم.

"۲۰:۰۳ ۲۲ آذر ۱۳۸۹" | مفید (0) | امتیاز (0) | حامد ملکی (702)

با درود و عرض ادب
دوست گرامي از ثبت شما بسيار لذت بردم و مشعوف شدم
ذهن مخاطب درگير سوالات گوناگون و مبهم مي شود و اين مقطه قوت اثر شما از لحاظ مفهومي است
تصوير شما لايق دسته بندي مفهومي نيز است كه شما كم لطفي كرده ايد
كاش عنواني در خور براي كار انتخاب مي كرديد

با تشكر
منتظر نظرات سازنده شما نيز هستم
2+
"۲۲:۰۱ ۲۲ آذر ۱۳۸۹" | مفید (0) | امتیاز (0) | محمد صفرپور (923)

میتوان گفت پرداختن غیر مستقیم به موضوع روشیست که اکثر عکس های این عکاس را رقم میزند...

در ابتدای مشاهده ،ویگنت اعمال شده در حاشیه کادر چشم را به وسط کادر هدایت میکنند.

جایگاه های کم رنگ شده
چاه،تنها جایگاه پررنگ


یک دانشجوی چپ دست! باید با یک استاد راست دست روبرو شود
"۲۳:۱۶ ۲۲ آذر ۱۳۸۹" | مفید (0) | امتیاز (2) | زهرا درویشیان (4596)

اگه سوژه وسط سمت چپ نبود یک ملودی خوبی چیدمان می گرفت. همیشه موافقم با کمترین باید بزرگترین حرفارو زد.
اون حفره خیلی اتفاق خوبیه
وقتی همه خوابیم چی میشه؟ یه عده تلاش می کنن. یه عده گوش می دن و نمی دن. یه عده هستن و نیستن. یه عده سد راه هستن.... وقتی خوابیم این اتفاقا میفته........ من فکر می کنم وقتی خوابیم اتفاقات زیرپوستی عمیق تر ی میفته

مرسی از تلاشتون

۱.۵
"۰۰:۳۶ ۲۳ آذر ۱۳۸۹" | مفید (0) | امتیاز (2) | مرتضی صفرپور (284)

دو نفر کنار در چه نقشی دارند؟
چرا وایت برد بر روی دیواری آجری نسب شده ؟
چرا کسی که بر تخته می نویسد لباس سفید بر تن دارد ؟
...؟

نفرات کنار در برای تاکید بر آن طرف در یا مانع به کار رفت

اند،و دیوار آجری ،شاید برای بیان این موضوع که آن طرف فرقی با محیطی

که ما در آن هستیم ندارد،و لباس سفید تذکریست تا بر اساس

جایگاه افراد به گفته هایشان اعتماد نکنیم ،پوشش بقییه

پرسوناژ ها پوششی عادیست که به عامه اشاره دارد رنگ

های سرد و خطوط خشک سردر گمی را در تصویر بارز کرده

بخصوص لباس راه راه فردی که روی صندلی نشسته ،چاله

ای مربع شکل که باید گفت شکل مربعی آن تعمدی بودن آن را

اثبات میکندو رنگ سیاه سرازیر شده از بالا به سمت پایین در،

همه و همه نشان زوال این رویای عامه پسند است و دروغ

بودن این رویا در انکار مسلمات (5=2×2) به تصویر کشیده

شده.
"۰۱:۰۷ ۲۳ آذر ۱۳۸۹" | مفید (0) | امتیاز (2) | محمد جواد شفیعیان (9750)

زمانی که آنچه می آموزیم اشتباه است...
ناگاه در مسیری قرار گرفته ایم که پایان خوشی ندارد
چرا معلم باید چون دکتری ناشی نسخه اشتباهی بپیچد...!
پس ما نیاز به تلنگری داریم تا ما را در جریانی قرار دهد تا روشنایی ودستیابی به هدف در نتیجه بدست آید
آری گاهی شب وقت آموختن است...
با آرزوی بهترینها برای شما
+2

"۰۲:۴۰ ۲۳ آذر ۱۳۸۹" | مفید (2) | امتیاز (1) | علیرضا میرزایی (1433)


آنچه در ذیل یکی از عکسهای مولف قبلا نوشته ام را دوباره تکرار میکنم
اين عكس درست شده است /ساخته شده است
اين عكس سير تاريخي توليد دارد /آري توليد/اين عكس كاري توليدي است
يعني ابتدا مدلول ها و معنا ها تعيين شده / سپس دالها بر اساس نياز به مدلولها شكل گرفته
روند تاويل در اثر و رمزگشايي مسير را معكوس طي كرده است
يعني آشنايي زدایی در دستور زبان ضمير ناخودآگاه پديدار ها و معنا ها رخ نداده است
و در زبان معیار این رخداد به وقوع پیوسته است
تاويلها كه زود لو ميروند
كار زيباست اما هر زيبايي / زيبايي شناختي نميشود و نشده است
و همانطور که قبلا هم گفته ام این فرمول در بعضي از عكسهاي ديگر مولف نيز تكرار شده است
آری فرمول
فرمول تولید
مانند هر نسخه ای که در فیزیک نیوتونی و شیمی شاهد آن هستیم
این آسیب شناسی عکاسی مفهومی است
اصطلاحی که به علت مشکلات ترجمه ای بسیار در متون ادبی و انتقادی این سالها موجب بدفهمی و رواج روشهای بیراهه در این مسیر شده است. و اتفاقا بیشتر از همه گریبان گیر هنر های تجسمی است
چرا که بیشترین جولانگاه نشانه های شمایلی و بصری و قابل درک مخاطب عام را در میان تمام هنر ها داراست
اما میخواهم کمی دقیق تر به این مسیله نگاه کنم
میدانیم که گستره زبان ذاتا معنا زاست
هر پدیدار یا عنصری در همنشینی با عناصر دیگر منجر به تولید معنا میشود و از این دام گریزی نیست . این خاصیت زبان است. زبان ذاتا تولید معنا میکند و اصلا کار زبان اینست
حال در زبان معیار یا پراتیک این روند تولید خودکار معنا سویه ای شتابناک دارد و در زبان زیبایی شناختی بواسطه آشنایی زدایی (خلاف آمد عادت به قول حافظ ) این روند کمی کندتر است
و گاه در متون هنری(هر اثر هنری در هر گونه و ژانر) این روند تولید معنا بواسطه معنازایی بیشمار( و عدم برتری یکی به دیگری) منجر به معنازدایی یا توقف روند تولید معنا میشود. و این عدم تولید معنا همان دلالت بر رمزینگی و پنهان بودن ذات اثر یا جوهره به قول مارتین هایدگر است
انجا که زبان در آنی هستی و ماهیت خود را در ستایش خویش به کار میبرد
مثال خوب در تفاوت این هر دو فرق میان راه رفتن برای رسیدن به جایی و هنر رقص است
در راه رفتن برای طی مسیر پاها و کنش راه رفتن محملیست برای رسیدن به جایی . یعنی این راه رفتن سویه ای کاربردی و پراگماتیک دارد و حرکت پاها صرفا کنشی است برای عاملی دیگر بیرون از ماهیت خود
اما در رقص راه رفتن خود هدفی زیبایی گرایانه است
چونان زبان معیار یا خبری که در آن کلمات محملی هستند برای رساندن معنایی و به وقت انتقال معنا دیگر هیچ ارزشی ندارند. چونان صفحه حوادث یک روزنامه که اگر خوانده شوند دیگر ارزش خبریشان را از دست داده اند و فقط به درد سبزی فروش محله میخورند و پاک کردن شیشه آشپزخانه
اما در زبان شعر هدف خود کلمات است
شاعر با با آشنایی زدایی در کلمه به آنها تشخص میبخشد و روح کلمات را صیقل میدهد
به قول ویکتور شکلوفسکی شعر رستاخیز کلمه است
اما زبان معیار یا زبان علمی
در این زبان کلمات(دالها) چیده میشوند تا ذهن مخاطب را به سمت معناها (مدلولها)یی خاص که مورد هدف است رهنمون کنند
یعنی گونه ای طراحی و چیدمان آگاهانه در دستور زبان رایج باید رخ دهد تا هدف و منظوری خاص رسانده شود
بدین منظور است
و این همان کار تولیدیست
که این عکس نیز بسان همان چیدمان زبان معیار در ذهن مولف چیده شده است
یعنی آگاهانگی صرف هرچند قدری پیچیده شود
و اگر پیچیده باشد همان معما میشود و میدانیم که کع ما چون حل شود آسان گردد
و آثار چیدمانی نیز دچار همین معضلاتند و چون گشوده شوند در ذهن مخاطب تمام خواهند شد مانند داستانی پلیسی که اگر قاتل پیدا شود همه نفس راحتی میکشیم و مشغول پوست کندن خیار و صحبت درباره خواستگاری دختر همسایه میشویم
مشکل دیگر چنین آثاری بدفهمی در مورد مفاهیم فلسفی درون آن است که من شک دارم چنین آثاری فیلسوفانه بتشند که اگر هم باشند در حوزه اندیشه فلسقی در جایگاهی پایین تر از زبان هنری یا زیبایی شناختی میگنجند که زبان فلسفی خود در دایره زبان علمیست
چرا که در رابطه میان گزاره ها میگنجد و دنیای علت معلول نه در حوزه ماهیت زدایی از پدیدارها و آشنایی زدایی که در حوزه زبان زیبایی شناختی یا هنریست.
حال برمیگردیم به گستره زبان و همان ماهیت تولید معنا
اگر زبان ذاتا معنازاست ایا تحمیل معنایی خاص از طرف مولف کاری اضافی و بیهوده نیست ؟!
و چون این معنا به واسطه آگاهانگی و شعور ضمیر خودآگاه وخرد باور مولف شکل گرفته در ورطه زبان معیار و پراتیک نیفتاده است ؟!
و این معنا هرچقدر پیچیده باشد( که نیست) اگر گشوده شود آیا اثر فرو نریخته است ؟!
چرا که از ذهن یک نفر برخاسته با تاویلی تک ساختی و تک سویه به نام مولف.
او اجازه نفس کشیدن به عناصر و پدیدارها و کاراکترها را نداده
حتی در حد سر خاراندن و اینکه حتی یک لنگه کفش یا کاغذی مچاله و یا یک زباله نیز در صحنه یافت نمیشود.
ترو تمیز
دقت کنید کاراکترها فقط کاری را میکنند که مولف گفته است
از اینها که بگذریم در کامنتهای بالا پیشنهادات متعددی از طرف دوستان در مود جابجا کردن اشیا و عناصر به مولف شده است
یعنی با جابجایی عناصر داخل صحنه هیچ اتفاقی برای اثر نمیافتد هیچ که بهتر هم میشود
این یعنی اثر فاقد یک ساختار محکم و رابطه ارگانیک عناصر است
فرانسوی ها مثلی دارند بدین مضمون که خود شعار مکتب استراکچرالیسم یا ساختارگرایی است:
اگر پایه یک صندلی یا چارپایه ببریم و آن نیافتد بدان که آن پایه اضافیست
آیا این مثل در مورد عناصر این عکس صدق نمیکند یعنی جابجایی یا حذف عناصر در ساختار اثر منجر به فرو ریختن آن نمیشود که بر عکس باید بشود
و در اخر یاد آور میشوم قصد صرفا کالبدشکافی اثر با زبانی علمی بود
و یاد آوری اسیب شناسی این ژانر و آسیبهای گریبان گیر آن و پاسخ به پرسش دوستانی که طی مکالمات بسیار از این حقیر داشتند بود و لا غیر
امیدوارم این نگاشته را مولف به دل نگیرد که با نیت علمی نگاشته شده است نه خدای ناکرده غرض ورزی و موارد دیگر
عکاسی کار سختیست و شاتر زدن آخرین مرحله کارهای بسیاری قبل از شاتر زدن باید انجام داد
برخلاف یک نجار که فقط باید چوب را بشناسد و اره و میخ و چکش را
ارادتمند شما
علیرضا میرزایی

منابع
۱- ساختار و تاویل متن /بابک احمدی /نشر مرکز
۲- حقیقت و زیبایی /بابک احمدی /نشر مرکز
۳-حلقه انتقادی /دیوید کوزن هوی / مراد فرهادپور/انتشارات روشنگران
۴- پیش درآمدی بر نظریه ادبی /تری ایگلتون/عباس مخبر /نشر مرکز
۴-زیبایی در عکاسی / رابرت آدامز /کریم متقی/دانشگاه هنر
۵- در آمدی بر پدیدار شناسی /رابرت ساکالوفسکی/محمدرضا قربانی /نگاه نو
"۰۷:۴۸ ۲۳ آذر ۱۳۸۹" | مفید (0) | امتیاز (0) | هادی دهقان‌پور (9761)

از لطف محمد، نیما، حسین، پروانه، محسن، اُمید، حامد، نوروزمحمد، زهرا، مرتضی، محمدجواد و علیرضای عزیز، صمیمانه تشکر می‌کنم.
"۰۷:۵۰ ۲۳ آذر ۱۳۸۹" | مفید (0) | امتیاز (3) | زهرا دلاوری (4393)

سلام
همیشه یک جای کار ایراد دارد
همیشه یک پای کار می لنگد انگار
من ، مسیر ، هدف
هر سه مشکل دارند
من حتی به خودم زحمت برخاستن و قدم در مسیر گذاشتن هم نمی دهم نشسته ام و تنها در خیالم رویا می بافم
مسیر را ،با این موانع ، و از همه مهمتر این چاه سر راه ، برای رسیدن به آرمانم را هم حتی اگر پشت سر بگذارم
هدف ، جز خیالی خام هیچ نیست که انگار حتی بدیهی ترین موضوعات هم میان پیچیدگی های روزمره ما رنگ باخته اند
می بینید هیچ چیز سر جای خودش نیست
هیچ کس کارش را بلد نیست حتی آن دو نفر مامور نگه داشتن درب که درست آن را روی گودالی جا داده اند
حتی آن مدرس ...
حتی من که نشسته ام به نظاره ...

ادیت را در راستای مفهوم ، موثر می دانم

مثل همیشه عالی ...

خوشحالم که عکس هایتان هر روز رشک بر انگیز تر از قبل است

موفق باشید
"۰۸:۳۹ ۲۳ آذر ۱۳۸۹" | مفید (0) | امتیاز (2) | مازیار یعقوبی (5694)

هادی جان پشت عکسات همیشه ایده های بکری هست
سوای از اجرا می خوام یه نظر کوچولو برات بذارم تا از خوندش هم خسته نشی
راستش من نظر دوست عزیزم آقای میرزایی رو خوندم و دوسش هم دارم.
ولی . . . خب
فک می کنم نقد و نظر اونقدری باید روان و ساده باشه که درکش برای همه آسون باشه.
من که بی سواد ....باسوادش هم سخت بتونن بگیرن قضیه رو (:

این عکس خیلی حرفا برای طبقه دانشجو و دانشگاهی و ..داره
درسته؟؟؟
اون دو برادر عزیزی که در رو دو دستی چسبیدن
برخلاف نظر دوست عزیزم آقای گودرزی حضورشون خیلی خوبه
یه جورایی آدم یاده ایامی می یوفته که وقتی وارد دانشگاه هم می خواستی بشی باید گزینش بشی
البته آلانش هم عزیزانی به اسم لباس شخصی ها کارهایی از این دست و چن پله بالاتر رو هم انجام می دن بی زحمت
یه چاه می بینم جلوی در
ورود و خروج آلان به دانشگاه های مامثه وارد شدن به یه چاه می مونه
که چیزی جز تاریکی برای دانشجوهای ما رو بهار مغان نداره
نگاه اون دو نفر به اون عزیزی پای تخته
یه جورایی حس زیر ذره بین بودن دانشجوها و اساتید رو به نمایش می ذاره و اینکه اگه دانشجو و استاد خوبی نباشین ...جاتون تو اتاق تمساح هاست ( همون دریچه سیاه چال جلوی چارچوب)
در ضمن فضای کلنگی اجری و ساده ی اینجا آدمو یاده امکانات فوق مدرن دانشگاهای خودمون می ندازه

خیلی زیاد نوشتم...شرمنده

"۰۸:۳۹ ۲۳ آذر ۱۳۸۹" | مفید (0) | امتیاز (0) | مازیار یعقوبی (5694)

اون نتیجه 2+2=5 رو من فقط می تونم نشونه ای از بی سوادی کامل خروجی های جدید دانشگاهامون ببینم که واقعن آدم تو بیسواد بودنشون می مونه
"۱۰:۳۴ ۲۳ آذر ۱۳۸۹" | مفید (0) | امتیاز (2) | امیر حسین مددی (7987)

هادی جان پشت عکسات همیشه ایده های بکری هست

ارادتمند
"۱۱:۱۰ ۲۳ آذر ۱۳۸۹" | مفید (0) | امتیاز (2) | روح اله ایزدشناس (1670)

جناب دهقانپور سلام
واقعا از دید ظریف ونکته سنج شمادربرخوردبامسائل اجتماعی وبعضا بغرنج وهمچنین پرداخت زیرکانه تان به آنها - البته در قالبی هنرمندانه و نشات گرفته از ذوق هنری استواربرشالوده های تجربه ودانش بالا ،غبطه می خورم.
دراین ثبت نیزبا لطافت کنایه آمیزی به مشکل روز جامعه آکادمیک پرداخته ودگماتیسم ناشی از نسخه برداری صرف از الگوهای علمی غیر وفراموش کردن غنای فرهنگی علمی بومی وخودباختگی علمی(نوشته شدن اعدادبه لاتین 2*2=5) به صراحت قابل دریافت است.
آرزوی موفقیت روزافزون برای شما دوست گرامی
"۱۱:۲۰ ۲۳ آذر ۱۳۸۹" | مفید (0) | امتیاز (2) | مجتبی زینل زادگان (5544)

سلام بر شما
بیان مشکلی از میان مشکلات روز جامعه را در ثبت خود هدف گرفته اید
با نگاهی به گالری شما می توان اذعان داشت که اکثر مخاطبان به راحتی می توانند با ثبت های شما ارتباط برقرار کنند و مفهوم را متوجه شوند که خود از نقاط قوت ثبتهای شماست.
شاد و پیروز باشید.
"۱۵:۱۲ ۲۳ آذر ۱۳۸۹" | مفید (0) | امتیاز (2) | نیلوفر حسین زاده مقدم (3544)

اجرايي نه چندان آسون و ديدگاهي محترم ..

اما دوست دارم نظرم رو رك بنويسم.

بحث كنكور . ورودي دانشگاه . سيستم آموزش دانشگاهي و ديواري كه بجا در نهايت ماجرا قرار گرفته كاملا مبرهن در تصويره ..

قسمت كنكور و صندلي نماديني كه به عمد مقابل چشم بيننده قرار گرفته و ورودي نه چندان آزاد اون خوب اجرا شده ..

اما اون چاه ورودي دانشگاه رو كه ورود به هر محيط علمي حتي منتهي به ديوار رو جهت ارتقاء بينش انساني مفيد ميدونم قبولش ندارم به انضمام اينكه استادي رو در دانشگاه به ياد ندارم كه چنين آموزشي داشته باشه ..

بجاي اون شايد تعبيه يك تالار تيره روي ديوار بعد از خروجي دانشگاه كه قانون روي وايت برد كاملا در اون مصداق پيدا ميكنه و در واقع چاه اصلي در ورودي اين مسير جديد قرار گرفته ضمن اينكه هنوز باقي مسير هم ميشه جلد دوم ..

فكر كنم يك كتاب قابل چاپ شد.
با احترام
+1.5
"۲۳:۱۶ ۲۳ آذر ۱۳۸۹" | مفید (0) | امتیاز (2) | داریـوش منصوری (6096)

ايده اي متفكرانه با اجرايي بي نقص
بیان مشکلی از میان مشکلات روز جامعه را در ثبت خود هدف گرفته اید
با انتخاب دسته بندي فتوآرت هم موافقم
"۰۲:۲۷ ۲۴ آذر ۱۳۸۹" | مفید (0) | امتیاز (3) | داریوش دوراندیش (1976)

هادی عزیز گفتنیها رو دوستان با محبت به خوبی بیان کردند/
کار جذاب و پر محتوایی رو به نمایش گذاشتی .
خصوصا نقش و هویت اون دو کارکتر میانی که با محافظه کاری تمام مراقب همه چیز هستند ( ورود . خروج . استاد و ...)
بسیار زیبا و گویا .
به تو افتخار میکنم دوست عزیز
"۰۸:۵۹ ۰۱ دى ۱۳۸۹" | مفید (0) | امتیاز (0) | سعید ثاقب فرد (2)

سلام . عکس بسیار جالبی بود .
من در حدی نیستم که راجع به عکس شما نظر بدم .
از نظر و راهنمایی شما هم در خصوص عکس من ( حرم امام رضا(ع)) ممنونم .
من تازه به عکاسی روی آوردم ...
ممنون می شم اگر منو از رهنمایی خوبتون بی بهره نزارید