گالری تصاویر "شادی آفرین آرش"

         
عکس
نام :   ...ضیافت مردگان... (امتیاز : 52)
عکاس :   شادی آفرین آرش (امتیاز : 7742)
نوع دوربین :   Fuji
مدل دوربین :   Fujifilm S100FS
نظرات :   45
بازدیدها :   2176
تاریخ ارسال :   ۱۰ آبان ۱۳۸۹
علاقه‌مندی‌ها :   4
دسته‌بندی سايت :   سیاه و سفید , احساسات انسانی , مفهومی
توضیحات عکاس
آه چه ضیافتیست،ضیافت مردگان آرام،بی آلایش ،سرد،تاریك اما یكرنگ یكرنگ یكرنگ!

"۱۱:۳۶ ۱۰ آبان ۱۳۸۹" | مفید (3) | امتیاز (2) | فرهاد حقیقی کیا (749)

تقارن موجود و آرایش صحنه و زمان مناسب برداشت و تم سیاه و سفید و مهمتر از همه مه آلودگی نیمه بالایی کادر شاخصهای همسازی هستند در خدمت بیان تصویری مورد نظر عکاس که در القای مفهوم و حس مورد نظر موفق عمل کرده اند.
"۱۲:۱۹ ۱۰ آبان ۱۳۸۹" | مفید (11) | امتیاز (3) | علیرضا میرزایی (1433)

چگونه ميتوان در هجوم اينهمه لذت زيبايي شناسانه مقاومت كرد
عكس بيننده را در همان لحظات اول در گير ميكند
پر از حس و حال غياب انسان
پر از نوستالژي
پر از نبودن
پر از هيچ
و در عوض سنگيني حضور
غبطه ميخورم به اين درك والا و شعور عكاسانه
چقدر دوست داشتم عكاس اين عكس بودم
هرچند به ثبت شما زيباتر مينمايد
تبريك بابت اين عكس بي نظير
3+
"۱۲:۲۶ ۱۰ آبان ۱۳۸۹" | مفید (2) | امتیاز (2) | زهرا دلاوری (4393)

سلام
فقط بنابر احترامی که برای شخص شما قائل هستم خواستم که نوشته ای نگاشته باشم ذیل عکس !!

وگرنه واقعیت ش این است که به خودم قول داده ام به ثبت هایی که از مرگ میگویند دیگر نظری ننویسم آن هم با این حد از تیرگی و کنتراست تلخ که این روزها اتفاقا در گالری باب شده است !!!

مرا درنگی برای زندگی نیاز است که مرگ خیلی زود خودش را نمایان خواهد ساخت !!!
شاد باشید
:)

"۱۲:۲۶ ۱۰ آبان ۱۳۸۹" | مفید (2) | امتیاز (0) | شادی آفرین آرش (7742)

زهـــرای عزیز
به خودم قول داده ام به ثبت هایی که از مرگ میگویند دیگر نظری ننویسم
نمی دانم چرا این تصمیم را گرفته ای
اما
مرگ هم جزئی از زندگی است
و واقعن زندگی است
من به مرگ آنطوری نگاه می کنم که به زندگی نگاه می کنم
به نیستی همانطور نگاه می کنم
که به هستی
چرا که گاهی نیستی درجه ای بالاتر از هستی است و هستی عینن خود نیستی
...
"۱۴:۱۰ ۱۰ آبان ۱۳۸۹" | مفید (4) | امتیاز (3) | محمد رضا معصومی (990)

فضای خیال انگیز و هولناکی است ، خالی از حضور مطلق انسان و البته کماکان آغشته به یادی نزدیک که روایتی دیگر از حضور انسان دارد .
به واقع عکس دارای 2 فضای منفک به لحاظ بصری ( مه آلود بالا و پر کنتراست پایین ) (نرم و روشن بالا و هندسی تیز و تیره سنگین پایین ) و مرتبط به لحاظ معنایی است .
فضا سرد غم انگیز به نظر می آید اشکال در خدمت معنی است .
اندک نور لابلای درختان تاثیر ماورایی دارد و همراهی اش با روشنی بالا عکسی فراواقعی ساخته .
گویی میهمانی برپاست که نه میهمانان هستند و نه میزبان .
گویی میهمان ( بیننده ) به ناگاه آمده است و در بانی به انتظار نیست !
میوه های روی میز ( شاید سیب) نیز به الصاق یک افسانه - اسطوره یا یک باور عمومی مذهبی انجامیده .
محتوای داستان نیز گویی وارونه پردازی داستانی است که معلق بین هبوط و عروج مانده است .
"۱۶:۵۶ ۱۰ آبان ۱۳۸۹" | مفید (3) | امتیاز (0) | حمید عزیزی خانقاهی (6679)

با سلام و ادب
ثبت زيبايي شده . پر از حس و حال غياب انسان
پر از نوستالژي
پر از نبودن
پر از هيچ
و در عوض سنگيني حضور
موفق باشيد
ببخشيد محروم از امتيازدهي
2+: عکس با کیفیت است
"۱۷:۴۹ ۱۰ آبان ۱۳۸۹" | مفید (8) | امتیاز (2) | احسان قنبری فرد (9266)

علیرغم اصراری که عنوان عکس در ایجاد فضایی مرگ آلوده دارد ، جز حضور غایب انسانها که به مدد وجود ابزاری برای نشستن توجیه می شود ، در ثبت نمیتوان دلالتی بر مرگ یا مردگان یافت و این اگر چه میتواند نوعی فضا سازی برای انعطاف برداشت و تاویل بیننده و نیز القای تئاویلی است که اگر از ابتدا یا در زمان ارائه برداشت در ذهن بیننده وجود داشته است ، باید او را در ارائه این مفهوم یا تاویلی منجر به آن ناموفق دانست.
با بررسی نشانه های موجود در ثبت میتوان نوعی فضای وهم آلوده و نا مانوس را متصور شد اما نشانه ای مطمئن که بنوان آن را دالی بر مرگ یا مردگان دانست یافت نمی شود.
فضای کلی عکس مبلی را در متن فضایی باغ گونه نشان میدهد که با استفاده مناسب از زاویه نگاه و نیز ایجاد یا تشدید وجود مه در ویرایش به همراه درختانی که با بهره گیری از عمق میدان مناسب در ابعادی کوچک در انتهای عمق نما دیده میشوند، پرسپکتیوی بسیار شایسته و عمقی قابل توجه را در پیش روی بیننده گشوده است.
شاید انتقال نگاه بیننده از حجم بزرگ و نزدیک مبل به درختانی که تحت تاثیر فاصله بسیار کوچکتر دیده می شوند و عدم وجود عاملی حد واسط در این بین موجب القای این عمق درونی باشد . ویرایش اما به حتم تاثیر بسیار واضحی دارد که اگر در شرایط برداشت بوده باشد، باید به عکاس برای استفاده بجا از آن تبریک گفت و اگر در ویرایش افزوده یا شدت داده شده باشد نیز ناشی از درک بصری بالای صاحب اثر خواهد بود.
مه نقش بسیار واضحی نیز دارد در پوشاندن و حذف اورشدگیهای آسمان در لابلای شاخسار درختانی که با حضور مبهم و محو در مه خود در ایجاد و القای فضایی وهم آلود نقش واضحی ایفا میکنند.
در پیش زمینه میزی فرسوده و کهنه می بینیم که شاید تنها عامل جدا کننده ذهن بیننده از زندگی باشد . میوه هایی که به گونه ای نامنظم بر آن ریخته است نیز نوعی آشنازدایی در راستای القای مفهوم به شمار میرود اما این عوامل خصوصا در حضور مبلی هر چند خالی که نشانه بارزی از حضور دیر یا زود انسانهاست و ذهن بیننده را تا زندگی مرفه انسان امروزی نیز بدرقه میکند آنقدر قدرت ندارد تا مورد طرح شده در عنوان را به کلیت ثبت تعمیم دهد.
تازگی میوه ها به هر دو گونه برداشت قابل تعمیم است و شاید بتوان آنرا به نفع خواسته مولف تاویل نمود .
بافت ، خطوط و محل قرار گیری مبل از عوامل درخشان ترکیب بندی به شمار می آیند و نیز از نقاط بر جسته ای که چشم بیننده را بعد از گردش در هر گوشه تصویر بر خود متمرکز می بیند.
ایجاد و القای مه استفاده ای هوشمندانه است که مولف را در ایجاد فضای مورد نظر و القای تئاویل زیبایی شناسانه موفق و موثر معرفی میکند.

"۱۷:۴۹ ۱۰ آبان ۱۳۸۹" | مفید (4) | امتیاز (0) | شادی آفرین آرش (7742)

علیرغم اصراری که عنوان عکس در ایجاد فضایی مرگ آلوده دارد ، جز حضور غایب انسانها که به مدد وجود ابزاری برای نشستن توجیه می شود ، در ثبت نمیتوان دلالتی بر مرگ یا مردگان یافت و این اگر چه میتواند نوعی فضا سازی برای انعطاف برداشت و تاویل بیننده و نیز القای تئاویلی است که اگر از ابتدا یا در زمان ارائه برداشت در ذهن بیننده وجود داشته است ، باید او را در ارائه این مفهوم یا تاویلی منجر به آن ناموفق دانست.

عکاس این اختیار را دارد که با عنوان بندی مخاطب را به سوی مفهوم مورد نظر خودش سوق دهد
اما وجود آن مه
فقط مه نیست
بلکه حضوریست نامشخص از انسان و البته در راستای مفهوم
مطمئنم اگر این عکس نام نیز نداشت
برای عده ای فضای مرگ را تداعی می کرد
...
سپاسگذارم و از حضور و نظرات ارزشمندتان همیشه استفاده می کنم
"۱۸:۳۹ ۱۰ آبان ۱۳۸۹" | مفید (3) | امتیاز (2) | مهدی جهانگیر (223)

سلام
همه چیز خوب و سرجای خودشه انتخاب عنوان های درگیر کننده همیشه یکی از مولفه های اصلی ثبت های شماست که به این موضوع قبطه یا شایدم غبطه میخورم
تنها چیزی که چشم منو اذیت میکنه این حاله سفید سنگینه که چشم نه چندان حرفه ای منو آزار میده ولی میدونم دلیلی برای حضورش دارید
پاینده باشید
"۱۹:۴۶ ۱۰ آبان ۱۳۸۹" | مفید (5) | امتیاز (3) | مهدی تکلّـــو (2660)

1547...

ثبت اگر چه در فضايي موهوم و خفقان آور به سر مي برد و در جاي جاي خود وهم را به مخاطب گوشزد مي كند و همواره نيز سعي دارد اتمسفر غالب و چيره ي لوكيشن خود را ناملموس و سورئال تر جلوه دهد وليكن با اين همه اثبات گر مطلق و كامل واژه ي مرگ و يا نشانه اي براي مردگان نيست مگر با يك مبل كه به شدت حضور يك انسان را مفقودانه احساس مي كند . كه اين حس با گرد و خاك و برگي كه روي مبل نشسته تشديد مي گردد . اما در كند و كاو هاي بعدي مخاطب مه را تنها مه نمي پذيرد و رهيافتي زيبايي شناسيك براي آن مي يابد . چنان كه بنده علاوه بر اين كه مه را در در تثقيل حس مي دانم آن را حضور متوالي و متعدد و مكرر ارواح مي انگارم .
تفاوت و تضاد نوري در هيستوگرام كلي ثبت چشم را باز ميدارد از جست و جو گري بيش از آن چه مخاطب خواسته و انحرافي در مساحت هاي پشت مبل . اين تفاوت نوري مخاطب را در حصاري در بند مي كند و جز المان هايي كه مقصود اوست چيزي برايش نمي گذارد . مضافا مولف با به كار گيري كادري به نسبت بسته بر اين امر تاكيد مي نمايد .
فضاي مه گونه و موهوم و دود آلود پشت مبل علاوه بر اين كه در نا ملموس تر و خفقان آورتر كردن فضاي كلي ثبت نقش پذيرفته قامت درختان را در نظر مبهم مي كند و اكتفا مي نمايد به حضور آن ها در حجمي سايه گونه . و هم چنين مانع از تابش شديد نور خورشيد مي شود كه مي توان از آن نوعي اميد تلقي كرد . پس مولف عملا دست به دامان اكسپرسيونيست مي شود و فضا ، المان ها و اجرام بي جاني در كه در ثبت موجودند را از نور و اميد محروم مي دارد و مخاطب را به حواس منظور متذكر ميشود. مولف رنگ را اين اين لوكشين مي گيرد تا مخاطب را راه گريزي نباشد براي دستيابي به اميد. و به همين سبب مخاطب را در حواس جاريه ي ثبت خود مغروق مي كند .
حضور مبل در وسط كادر به طوري كه مرز ميان تيرگي ها و روشني ها و وضوح و مه مي باشد در ذهن مخاطب ماهيت مبل را موكد جلوه مي دهد و مجاورت آن با ميز و ميوه هاي روي آن واژه ي ضيافت را كه مخاطب در ابتدا با آن روبرو گشته بود ياد آور مي شود .
پس از مشاهده ي مبل، مخاطب با حجمي مكعب گونه و يا ميزي روبرو مي شود . پايه هاي ميز كه از ژرفاي سياهي كادر رشد يافته و بالا آمده و مضافا سطح آلوده و كثيف روي آن مي تواند در مفهوم مجازي توصيف گر ويژگي و صفات ضيافت مد نظر مولف باشد . بافت خشن ، زبر و تاريك زمين زير آن جسم كه از آن به عنوان ميز ياد شد مزيدي بر علت مي شود.
حضور چند ميوه به صورت نا منظم و بي ابزاري براي تناول كيفيت ضيافت را تحقير و البته توصيف مي نمايد كه اگر چه نشانه ي خيلي واضح آشكارا براي مردگان ندارد وليكن صفات و حالات مذكور به طور نزديك و قريت در معنا با ضيافتي كه درخور مردگان باشد متناسب است.
چيدمان منظم و زاويه ي ديد متوازن و متقارن پرسپكتيو يك نقطه اي ميز را به مخاطب عرضه مي دارد و امتداد نقطه ي همرسي اين دورنما باز به مبل ختم مي شود (1) . و غلظت فضاي تار و مه گونه چشم را به خروج از آن فضا و دخول به محلي كه مبل حضور دارد سوق ميدهد . (2)
از گزاره هاي 1و2 تاكيد مولف بر مبل القا مي شود .
از اين رو چشم در تلاش بر رهيافتي در بطن اين مبل قرار مي گيرد و سرانجام يك هيولاي دو چشم و با چهار مردمك ريز و با دهان و لب هايي عريض مي يابد كه زبانش را بيرون آورده است .

نوستالژي با حضور غايب ثمره اي است كه از شماي كلي ثبت نمايان است .

پرحرفي بنده را ببخشاييد . تقصير خودتان است . مي خواستيد عكس به اين زيبايي ثبت نكنيد ...

با مهر // مهدي
3+
"۲۱:۵۳ ۱۰ آبان ۱۳۸۹" | مفید (5) | امتیاز (2) | روح اله ایزدشناس (1670)

سلام
چقدر مرموز آرم است فصای ثبت وچه آرام ودرسکوت برگزار شد این میهمانی دوستانه...
----------------------------------------
من سکوت ستارگان را دانسته ام
و سکوت دریا را
و سکوت شهر را
وقتی از خروش می افتد
...
...

و سکوت پیری و کهنسالی
سکوتی سرشار از حکمت و بینش .
و سکوتی ماورای بیان ، برای آنان که عمری دراز نکرده اند.

و سرانجام سکوت مردگان .

اگر ما زندگان از بیان تجربیات ژرف خود ناتوانیم
جای شگفتی نیست که مردگان از تجربه سهمگین مرگ با ما سخن نمی گویند .

سکوت مردگان را نیز باید ، وقتی به خوابگاهشان نزدیک می شویم
به فراست دریابیم و تفسیر کنیم.

قسمتی از شعر ژرفای سکوت از لی ماستر
"۰۱:۱۱ ۱۱ آبان ۱۳۸۹" | مفید (3) | امتیاز (3) | زهرا درویشیان (4596)

duane michaels
"۰۹:۴۶ ۱۱ آبان ۱۳۸۹" | مفید (2) | امتیاز (2) | مسعود بیابانی (304)

به نام خالق زشتی و زیبایی.
به جد اثری با چنین مفاهیم و رقص فلسفه در جلوی چشمان متحیرم را به ندرت در سایت دیده بودم.
دیگر نیازی به وازه نیست . دیگر نیازی به تعریف نیست وقتی افکارمان با هم سخن میگویند.پس محلتی میخاهم تا به دیده ذهنت بنگرم.
(دوست عزیزم بینشت را ستایش میکنم ولی احساس میکنم فضای مه الود جای کار بیشتری دارد ).
"۱۰:۳۳ ۱۱ آبان ۱۳۸۹" | مفید (4) | امتیاز (2) | رضا محکم (1893)

چگونه ميتوان در هجوم اينهمه لذت زيبايي شناسانه مقاومت كرد عكس بيننده را در همان لحظات اول در گير ميكند پر از حس و حال غياب انسان پر از نوستالژي پر از نبودن پر از هيچ و در عوض سنگيني حضور غبطه ميخورم به اين درك والا و شعور عكاسانه چقدر دوست داشتم عكاس اين عكس بودم


حظوری گویا از یک ضیافت خاص
تبریک بابت این نگاه وزین
"۱۱:۳۸ ۱۱ آبان ۱۳۸۹" | مفید (2) | امتیاز (3) | معصومه قنبرپور (878)

چقدر عکس بی نظیری. واقعا از سرمای اون سردم شد. واقعا زیباست. ممنون که ما رو به دیدنش مهمان کردید
"۱۱:۵۲ ۱۱ آبان ۱۳۸۹" | مفید (3) | امتیاز (2) | امید گلزار (3940)

چگونه ميتوان در هجوم اينهمه لذت زيبايي شناسانه مقاومت كرد عكس بيننده را در همان لحظات اول در گير ميكند پر از حس و حال غياب انسان پر از نوستالژي پر از نبودن پر از هيچ و در عوض سنگيني حضور غبطه ميخورم به اين درك والا و شعور عكاسانه چقدر دوست داشتم عكاس اين عكس بودم هرچند به ثبت شما زيباتر مينمايد
"۱۲:۴۸ ۱۱ آبان ۱۳۸۹" | مفید (8) | امتیاز (2) | آرش نصیری (11202)

از کجا میدانید که ضیافت مردگان سرد . آرام . تاریک و بیرنگ است ؟!

شاید اشراف آنها بر جهانی که ما در آنیم بیش از ما باشد و با طراوت و شعفی بیشتر از ما؟

در کل در سایت فضایی ایجاد شده که تصاویری تیره و بیروح از مرگ را تبلیغ میکند در صورتی که شاید چنین نباشد........


و اما این ثبت:
شرایط چیدمان به میهمانی ای میماند که سراسر رکود و سکون از آن برداشت میشود اما فضای مه آلود و مات بالای کادر نوید حضوری را میدهد که میتواند با عالم مردگاه قدری هماهنگ باشد
1.5+

موفق باشید

"۱۲:۴۸ ۱۱ آبان ۱۳۸۹" | مفید (7) | امتیاز (0) | شادی آفرین آرش (7742)

از کجا میدانید که ضیافت مردگان سرد . آرام . تاریک و بیرنگ است ؟!
اگر دقت بفرمایید
من نوشتم
یکرنگ
نه بیرنگ
بین یکرنگ و بیرنگ از لحاظ معنایی فاصله ی بسیار ی نهفته

در کل در سایت فضایی ایجاد شده که تصاویری تیره و بیروح از مرگ را تبلیغ میکند در صورتی که شاید چنین نباشد........
این سلیقه ایست جناب آرش نصیری
یکی علاقه دارد
به رنگ بپردازد
یکی به یکرنگی
هردو زیباست از نظر من
...

"۱۲:۴۸ ۱۱ آبان ۱۳۸۹" | مفید (6) | امتیاز (0) | علیرضا میرزایی (1433)

سلام جناب آقای نصیری
از اینکه میبینم جنابعالی علاوه بر گرفتن عکسهای حرفه ای و نگاشتن نقدهای حرفه ای نگران کاربران وانحراف تاسف آور آنها به ورطه مرگ و نیستی شده اید از جنابعالی سپاسگذارم
و اینکه به جای نقد یک عکس ژانر جدیدی تحت عنوان نقد یک گالری ابداع کرده اید به شما تبریک میگویم
این نگرانی شما را درک کرده و تحسین میکنم
تذکر به جاییست
اتفاقا من اخیرا دچار یاس و ناامیدی از زندگی و افسردگی مزمن گشته ام و چند روز پیش که به پزشک روانکاو مراجعه کردم به من گفت : نکند گالری سایت عکاسی دات کام را نگاه میکنید چرا که این روزها آنجا فقط عکس گور و کفن و مرده میگذارند.
ومن هیچ نگفتم .
حتی داشتن اکانت را نیز کتمان کردم چه برسد به آپلود عکس
بنده خدا فهمیده بود چه خطری کاربران این سایت را تحدید میکند.
ممنون بابت این آموزه ها دوست عزیز!

"۱۲:۴۸ ۱۱ آبان ۱۳۸۹" | مفید (6) | امتیاز (0) | احسان قنبری فرد (9266)

دوست عزیز جناب آقای آرش نصیری.
احتراما با تاویل و برداشت شما مخالفم . و نگاه به مرگ را معادل نگاه به زندگی و حتی تقویت کننده و تعالی بخش دید انسان به زندگی میدانم.
انسان . مرگ و زندگی سه عامل به هم پیوسته اند و هرگز نمیتوان آنها را از یکدیگر مجزا دانست.
مرگ مرگ است و برای من و ما نا شناخته و نا آشنا و بیرنگ... آن قدر بیرنگ که برایمان قابل درک نیست .
فشردن کلید مفید بالای کامنتت اشتباهی بود که سهوا روی داد .
با نگاشته ات و این نوع نگاه ... شدیدا مخالفم...

"۱۲:۴۸ ۱۱ آبان ۱۳۸۹" | مفید (2) | امتیاز (0) | شادی آفرین آرش (7742)

دوستان عزیز
من در پاسخ جناب نصیری و نکاتی که ذیل عکس من نوشته بودند
نکاتی را متذکر شدم
ولی با همه ی احترامی که برایتان قائلم
لطفن از این گونه بحث ها در گالری پرهیز کنید و در فروم یا ایمیل به آن بپردازید

"۱۲:۴۸ ۱۱ آبان ۱۳۸۹" | مفید (3) | امتیاز (0) | آ ر ش ا سـکـو یـی (1185)

دوست عزیز جناب آقای آرش نصیری.
احتراما با تاویل و برداشت شما مخالفم . و نگاه به مرگ را معادل نگاه به زندگی و حتی تقویت کننده و تعالی بخش دید انسان به زندگی میدانم.
انسان . مرگ و زندگی سه عامل به هم پیوسته اند و هرگز نمیتوان آنها را از یکدیگر مجزا دانست.
مرگ مرگ است و برای من و ما نا شناخته و نا آشنا و بیرنگ... آن قدر بیرنگ که برایمان قابل درک نیست .
فشردن کلید مفید بالای کامنتت اشتباهی بود که سهوا روی داد .
با نگاشته ات و این نوع نگاه ... شدیدا مخالفم...

"۱۲:۴۸ ۱۱ آبان ۱۳۸۹" | مفید (0) | امتیاز (0) | آرش نصیری (11202)

سلامی مجدد به همه دوستانم

اگر دقت بفرمایید
من نوشتم
یکرنگ
نه بیرنگ
بین یکرنگ و بیرنگ از لحاظ معنایی فاصله ی بسیار ی نهفته

سلام خانم آفرین آرش .شرمنده از بی دقتی که در خواندن توضیحات شما کردم !


این سلیقه ایست جناب آرش نصیری
یکی علاقه دارد
به رنگ بپردازد
یکی به یکرنگی
هردو زیباست از نظر من

دقیقا با نظر متین شما موافقم. بنده با ارسال بر اساس سلیقه شخصی موافقم اما تغییر روند و سبک کاری بخاطر همسویی با فضای سایت و شاید تلاشی برای دیده شدن را بسیار نقد میکنم که ضربه ای بزرگ است در بروز خلاقیت درونی شخص...


از اینکه میبینم جنابعالی علاوه بر گرفتن عکسهای حرفه ای و نگاشتن نقدهای حرفه ای نگران کاربران وانحراف تاسف آور آنها به ورطه مرگ و نیستی شده اید از جنابعالی سپاسگذارم
سلام بر جناب میرزایی عزیز. بنده تنها شخصی در سایت هستم که نقد را بطور حرفه ای نمیدانم. تنها برداشتهای شخصی بنده بر اساس حالات و برداشتهای درونیست که در کنار پیشنهاداتی در اجرای تکنیک برای دوستان مینویسم لااقل به امید پیشبرد نحوه اجرا گرچه در اجرا هم به شخصه راه زیادی در پیش دارم.
و نگرانی هم بابت گمراهی و گرایش دوستان به سمت مرگ و نیستی ندارم که همیشه تولد را شروعی بر مرگ میدانم. تنها نگرانی بنده خروج عکاسان از روند کاری خود و دور شدن از خلاقیت است یعنی دقیقا آنچه که برای خانم آفرین آرش نوشته ام.

اینکه به جای نقد یک عکس ژانر جدیدی تحت عنوان نقد یک گالری ابداع کرده اید به شما تبریک میگویم
این نگرانی شما را درک کرده و تحسین میکنم

از لطف همیشگی شما ممنونم اما اشتباه نکنید! بنده یک ژانر را نقد نمیکنم. بسیار قبل ازینکه این نوع عکاسی در سایت رواج پیدا کند عکسی از قبرستان بنام پیمانه عمر داده ام که اتفاقا در همین ژانر بود و هیچ ژانر و دیدگاهی را شایسته محدودیت نمیدانم اما گرایشهای زودگذر و دوره ای را برای عده ای مفید نمیدانم هرچند که در انتخاب مختارند همانگونه که ما در نقد و ارائه نظر مختاریم

اتفاقا من اخیرا دچار یاس و ناامیدی از زندگی و افسردگی مزمن گشته ام و چند روز پیش که به پزشک روانکاو مراجعه کردم به من گفت : نکند گالری سایت عکاسی دات کام را نگاه میکنید چرا که این روزها آنجا فقط عکس گور و کفن و مرده میگذارند.
ومن هیچ نگفتم .
حتی داشتن اکانت را نیز کتمان کردم چه برسد به آپلود عکس
بنده خدا فهمیده بود چه خطری کاربران این سایت را تحدید میکند.

بسیار ازین بابت متاسفم. سلامتی شما را آرزومندم. از شما دعوت میکنم برای قدری تغییر در حس و حال به شهر ما سفری کنید تا قدری با هم از طبیعت بکر و زیبایش با گرفتن چند عکس رنگی لذت ببریم.


احتراما با تاویل و برداشت شما مخالفم . و نگاه به مرگ را معادل نگاه به زندگی و حتی تقویت کننده و تعالی بخش دید انسان به زندگی میدانم.
انسان . مرگ و زندگی سه عامل به هم پیوسته اند و هرگز نمیتوان آنها را از یکدیگر مجزا دانست.
مرگ مرگ است و برای من و ما نا شناخته و نا آشنا و بیرنگ... آن قدر بیرنگ که برایمان قابل درک نیست .
فشردن کلید مفید بالای کامنتت اشتباهی بود که سهوا روی داد .
با نگاشته ات و این نوع نگاه ... شدیدا مخالفم...


درود و سلام بر احسان عزیزم
اتفاقا بنده اصلا مرگ و ارزشی که برایم دارد را نقد نمیکنم بلکه همانطورکه در بالا ذکر کردم زندگی را شروع پیمود راهی به مرگ میدانم و با آن پیوستگی غریبی دارم و همین پیوستگی زیباتر دیدن و ارزش شاد بودن را در این عمر کوتاه برایم به ارمغان آورده که امیدوارم برای همگان فراهم شود. مرگ برای من بیرنگ یا یکرنگ نیست. تماما رنگیست...!
متاسفانه دوستان زیاد به منظور من پی نبردند. بنده با مرگ و ثبت از هر چیزی که مرگ را یادآور میگردد مشکلی ندارم که با نوعی تقلید ناصحیح درسایت مخالفم و گرایشی زودگذر که ضربه ای عمیق بر خلاقیت و دریافتهای درونی عکاس میزند.
دوستانی که سابقه ای در عکاسی دارند که خوشبختانه مشکلی ازین بابت ندارند اما نگرانی من از عکاسیست که میخواهد عکاسی را با این سایت شروع کند....در آن صورت وقتی گرایش سنگین سایت به یک جهت حتی به فرض مثال طبیعت که ژانر تخصصی من است هم باشد با آن مخالفم چون باور دارم آنچه در درون عکاس میجوشد با تقلید صرف متوقف میشود.


ممنون ازینکه تحمل کردید و معذرت از خانم شادی آفرین که بحثی غیر از نقد اثر پای عکسشان نوشته شد!

همگی موفق باشید

"۱۲:۴۸ ۱۱ آبان ۱۳۸۹" | مفید (2) | امتیاز (0) | شادی آفرین آرش (7742)

دقیقا با نظر متین شما موافقم. بنده با ارسال بر اساس سلیقه شخصی موافقم اما تغییر روند و سبک کاری بخاطر همسویی با فضای سایت و شاید تلاشی برای دیده شدن را بسیار نقد میکنم که ضربه ای بزرگ است در بروز خلاقیت درونی شخص...
نمی دانم مقصودتان با من است یا نه
اگر با من است
که اشتباه بزرگی در مورد شخص من کرده اید
من نیازی به دیده شدن بسیار را ندارم
من بر خلاف دوستانی که انتظار داشتند عکسشان منتخب بشود و نشد و اعتراض کردند و هی اعتراض پشت اعتراض
سنگین نشستم و کار خودم را انجام دادم
حرف زیاد است برای گفتن
اینجا را صحیح نمی دانم برای گفتگو
ضمن اینکه نیازی هم نمی بینم به ادامه ی گفتگو
جناب نصیری عزیز
من ترجیح میدهم انرژیم را روی بهتر عکس گرفتن/ مطالعه کردن و نقد کردن بگذارم
تا تلاش برای گرفتن عکسی که در این سایت دیده شود
هدف من این نیست و نبوده
برای اطلاع شخص شما می گویم
من در ماه یک روز عکاسی می کنم
آن هم به همراه اردوهایی که توسط کانون عکس مشهد برگزار می گردد
چه که به خاطر مشغله ی زندگی وقت بیشتری ندارم
پس سعی دارم در همانروز از همان مکانی که می رویم نهایت استفاده را از ذهن و مکان بکنم
ارزشی ندارد که ذهن خود را معطوف به این کنم که این عکس در سایت دیده شود
چون آنروز تنها روزی است که باید درست ببینم
درست ثبت کنم
...
اگر از این جملات مقصودتان با من بود که بسیار من را مکدر فرمودید، بسیار
...

"۱۲:۴۸ ۱۱ آبان ۱۳۸۹" | مفید (2) | امتیاز (0) | شادی آفرین آرش (7742)

در ضمن این را هم اضافه کنم
بنده عکاسی را با این سایت شروع نکردم
در خدمت استاد عزیز و گرانقدر چون حمیدرضا گیلانی فر
بدون تکبر بودن سالیانیست در عکاسی
ضمن اینکه من عکس را باشعر شروع کردم
ابتدا شعرهای عکاسانه
و اکنون علاقه ام بر این است که عکسهایم شاعرانه باشد
الان هم با آنکه به طور مجازیست (در همین سایت)به شاگردی کیارنگ علایی عزیز که الحق بدون منت وقت گرانمایه و داشته هایش را تقسیم می کند مفتخرم
...
نگاه من همان نگاه است
مگر اینکه شما نگاه من را نشناسید

"۱۲:۴۸ ۱۱ آبان ۱۳۸۹" | مفید (1) | امتیاز (0) | علیرضا میرزایی (1433)

دوست عزیز جناب آقای نصیری
بنده عکاسم و عکس میگیرم در مقام دفاع از عکسهایم هم بر نمیآیم که اگر چیزی در خود نداشته باشند نمیتوانم با حرافی چیزی به آنها اضافه کنم
و اگر حرفی برای گفتن دارند که سخن گفتن من بیهوده است
شما میتوانید با عکسهای من وارد مکالمه شوید
اینجا یک دنیای مجازیست ما کاربران را با عکسهایشان میشناسیم نه با چشم و ابرو قد و وزن و لحن کلامشان
من تر جیح میدهم حرفهایم را با عکسهایم بزنم
نه جور دیگر بلدم نه وقتش را دارم
آنقدر کتاب نخوانده دارم آنقدر فیلم ندیده و موسیقی گوش نکرده ووو….
به شما هم توصیه میکنم وقت ارزشمندتان را بیهوده تلف نکنید و این مکالمه را در عکسهایتان ادامه دهید
اما برای نوشتن نقد حرفه ای به راهنمای گالری در مورد نوشتن نقد رجوع کنید
بنده نیز در کامنتهای قبلیم منابعی جهت اصول نقد از بعد زیبایی شناختی و هرمنوتیکی معرفی کرده ام
دوباره برایتان paste میکنم :
موفق باشید
الف- نقد برگزیده سایت در تاریخ ۶ آبان 1389
ب- منابغ :
1- ساختار و تاویل متن –– جلد اول نشانه شناسی و ساختار گرایی جلد دو شالوده شکنی و هرمنوتیک/ ‪بابک احمدی‬
2- از نشانه های تصویری تا متن /بابک احمدی
3- علم هرمنوتیک پالمر ترجمه سعید حنایی کاشانی نشر هرمس
4- حقیقت و زیبایی نوشته بابک احمدی / نشر مرکز
5- تحلیل نقد – نورتروپ فرای /ترجمه فرزانه طاهری نشر نیلوفر
6- تاریخ 8 جلدی نقد جدید رنه ولک ترجمه سعید ارباب شیرانی
7- فلسفه عکاسی ترجمه فرشید آذرنگ انتشارات حرفه هنرمند
8- پیام عکس رولان بارت /نشر مرکز
9- دوره های فصلنامه ارغنون
10- نقد عکس ترجمه اسماعیل عباسی نشر مرکز
۱۱-بینامتنیت / نوشته گراهام آلن / ترجمه پیام یزدانجو/نشر مرکز
۱۲-تبارشناسی پست مدرنیزم / نوشته علی اصغر قره باغی
۱۳-سرگشتگی نشانه ها/ ویرایش مانی حقیقی/نشر مرکز
۱۴-مقدمه ای بر نظریه ادبی/ تری ایگلتون/ ترجمه عباس مخبر
۱۵-لکان دریدا کریستوا / مایکل پین / ترجمه پیام یزدانجو

 
"۱۲:۵۴ ۱۱ آبان ۱۳۸۹" | مفید (3) | امتیاز (0) | نیما عمادی (19)

آه چه ضیافتیست،ضیافت مردگان آرام،بی آلایش ،سرد،تاریك اما یكرنگ یكرنگ یكرنگ!

متن قشنگی نوشتید. +2
"۱۳:۲۰ ۱۱ آبان ۱۳۸۹" | مفید (3) | امتیاز (2) | محمود ترابی (2376)

با سلام

تازگی میوه ها به هر دو گونه برداشت قابل تعمیم است و شاید بتوان آنرا به نفع خواسته مولف تاویل نمود .
بافت ، خطوط و محل قرار گیری مبل از عوامل درخشان ترکیب بندی به شمار می آیند و نیز از نقاط بر جسته ای که چشم بیننده را بعد از گردش در هر گوشه تصویر بر خود متمرکز می بیند.
ایجاد و القای مه استفاده ای هوشمندانه است که مولف را در ایجاد فضای مورد نظر و القای تئاویل زیبایی شناسانه موفق و موثر معرفی میکند.
"۱۶:۵۰ ۱۱ آبان ۱۳۸۹" | مفید (3) | امتیاز (2) | محمد جواد شفیعیان (9750)

با سلام..
پرداختن به مسئله مرگ چون اناری است که دانه های ان پیدا نیست
ذهنیت خلاق می تواند تصویری از آنچه ندیده ایم را تفسیر کند..
هر چه این مقوله بیشتر تصویر شو هویت درونی آن بیش از پیش هویدا می شود
در نتیجه لذتهای دنیوی بیشتر در ذهن انسان رنگ باخته تر می شوند
مانند تصویر بی رنگ شما از مرگ که زیباست...
با آرزوی بهترینها برای شما
+2
"۱۷:۴۰ ۱۱ آبان ۱۳۸۹" | مفید (3) | امتیاز (2) | امیر عنایتی (5632)

سلام خانم آفرین آرش .......

چگونه ميتوان در هجوم اينهمه لذت زيبايي شناسانه مقاومت كرد
عكس بيننده را در همان لحظات اول در گير ميكند
پر از حس و حال غياب انسان
پر از نوستالژي
پر از نبودن
پر از هيچ
و در عوض سنگيني حضور
غبطه ميخورم به اين درك والا و شعور عكاسانه
چقدر دوست داشتم عكاس اين عكس بودم
هرچند به ثبت شما زيباتر مينمايد
تبريك بابت اين عكس بي نظير


عکاس باشید.......
"۱۸:۲۹ ۱۱ آبان ۱۳۸۹" | مفید (2) | امتیاز (3) | حمید رسول پور (231)

سلام
ازاینکه بالاخره کسی سراغ تصویرکردن مرگ رفته است بسیارخوشحالم.چه اینکه دراین فضای مجازی زندگی چرک وابلهانه را بامعنای رهایی بخش ولطیف مرگ اشتباه گرفته اند.آنچه درآرای حضرات درباب کثرت سوژه های مرگ محور مطرح شد،ناشی ازعدم توجه به مساله ی مرگ است.
اما این ثبت زیبا:
دروهله ی اول باید گفت فضای بصری قاب شباهت جالبی با شاهکارتارکوفسکی یعنی آینه دارد.فضاهای نوستالوژیک آن فیلم قرابت زیبایی بااین قاب دارد.توصیه می کنم این فیلم راببینید.
نکته ی بسیارزیبایی که دراین قاب وجوددارد پاردوکسی است که دراین ترکیب بندی وجوددارد.درانتهای قاب ودرپس زمینه منبع نوری لطیف پوشیده درمخمل مه ودرپشت درختها نگاه را به خود جلب می کند.که اتفاقا بسیارگرم نیزجلوه می نماید.شاید مه تجلی سرما وخلوت باشد اما باتوجه به جایگیری منبع نور وهمچنین ترکیب آن با جغرافیای درختها ،مه تظاهراتی غیرازتظاهرات معمول دارد.درمقابل درجلوی کادر ودرپیش زمینه فضایی واضح (هرچندتاریک)درمیزانسنی سرشارازخطوط وسطوح لبه دارومتقاطع وگوشه داروچرک ،وجوددارد.جسورانه می گویم که این عکس ثبت ناآگاه شماست.اما عنوانی که برآن نهادید ازخودآگاهی شما نشات گرفته است.آنچه دراین عکس ازترکیب بندی زیباواستادانه ی پاردوکسیکال شما درذهن نقش می بندد،میهمانی گرم اما مبهم ودور مردگان وضیافت سرد وتاریک وموحش زندگان است!تصورشما ازمرگ درناآگاه شما دراین ثبت عریان شده است.واینکه عکاس درعکس خود ،ذهن خود را عریان می کند دراین قاب به زیبایی جلوه کرده است .
آنچه دراین عکس هویداست تصویرشوریده وگرم اما مبهم وناشناخته ی مرگ است.که این به طرز ناآگاهانه شکل گرفته است.اما زندگی دراین قاب خشک وسرد ولبه داروابزورد وآرام وساکن به تصویردرآمده است.یعنی بدون اینکه بدانید وببینید عمق ذهن خود را بازتابانیده اید.مثلا آنچه درفیلم آگراندیسمان است.درلحظه ی ثبت چیزی دیده نمی شود.اما درزمان ظهور ونمایش عنصر یا ترکیبی غریب هویدا می شود.درآگراندیسمان یک عنصر واقعی بوده ودراین ثبت زیبا یک ترکیب ناخوداگاه مرگ که درتضاد با ذهنیت اگاه شما قراردارد.به طور معمول ناآگاه درخواب بروزمی نماید.اما این ارزش هنر عکاسی است که دربیداری این اتفاق را به وجود می آورد.
نکته ی جالب دیگر اینست که به طور ذهنی مه همیشه ازبالا به پایین حرکت می کند.یعنی ذهن اینگونه پذیرفته است.اما درذهن، مردگان ازپایین به بالامی روند.یعنی ذهن انسان همیشه حرکت مرده را اززمین به آسمان می پندارد(البته انسان مدرن-چه اینکه انسان باستانی عالم اموات را درزیرزمین می پنداشته است)با توجه به این ،دوحرکت متضاد تماتیک(حرکت اموات)وحرکت شماتیک(حرکت مه)دراین قاب وجوددارد.این ترکیب دیالکتیک به شدت ذهن مخاطب را پویا می نماید.لذا به طور ناآگاهانه ازعکس لذت می برد.چه اینکه این ترکیب دیالکتیک درفرم ومعنا ذهن را به شدت درلایه های عمیق درونی خود درگیر می کند.اماچون نااگاهانه لذت می برد،معمولا برای توصیف این لذت به گفتار رمانتیک وشاعرانه ولطیف پناه می برد.
یک سوال درپایان ذهن مرا مشغول کرده که سپاسگزارخواهم شد پاسخ دهید:
تعداد شش عددمیوه ی خشکیده درروی میز عامدانه بوده است یاسهوی ؟
(درهردوصورت باتوجه به پاسخ شما نکته ی فوق العاده ای ظهورخواهدکرد!)
والنهایه :
مرگ آن گاه پاتابه همی گشود که درخت بهارپوش
رخت غبارآلوده به قامت می آراست
چشم به راه خزان تلخ نشستم
هم ازلحظه ی نومید میلاد خویش !
(شاملو)
همیشه باشید!
یاحق

"۱۸:۲۹ ۱۱ آبان ۱۳۸۹" | مفید (1) | امتیاز (0) | شادی آفرین آرش (7742)

آقای رسول پور عزیز ندیده و نشناخته!!!
از اینکه به ذهنیات من توجه دارید سپاسگذارم
نمی دانم از نقدهای بیطرفانه تان بر روی عکسهایم چگونه تشکر کنم
چون شما هر از گاهی وارد سایت می شوید و نسبت به عکسهای من هم لطف دارید
ولی واقعن نقدهای شما در من یک سیر تکاملی ایجاد کرد و مشوقم بود
...
ندیدمتان
نمی شناسمتان
...
ولی انگار سالیان درازیست من را و ذهنیات من را می شناسید
و این ناشی از خوب دیدن شماست
....
سپاسگذارم
سپاسگذارم
سپاسگذارم
"۱۹:۰۸ ۱۱ آبان ۱۳۸۹" | مفید (1) | امتیاز (0) | شادی آفرین آرش (7742)

سلام
و مثل همیشه
ممنونم از نقدارزشمندتان
...
در پاسخ سوالی که فرموده بودید
روی این میز میوه ای وجود نداشت
من خودم این میوه ها را بر روی آن گذاشتم
اما تعدادش عمدی نبوده

"۱۹:۰۸ ۱۱ آبان ۱۳۸۹" | مفید (1) | امتیاز (0) | شادی آفرین آرش (7742)

گرچه بعدن این تعداد برایم مفهوم شش روز آفرینش را پیدا کرد....
اما چرا دروغ
در لحظه ی ثبت نه
"۱۹:۴۲ ۱۱ آبان ۱۳۸۹" | مفید (3) | امتیاز (2) | ساسان فهیمی (275)

با نام عکس اصلا ارتباط برقرار نمی کنم . این نام آن را از دسته بندی ذهن من خارج میکند . برای عکس من یک جور فلسفه ی حضور نامعلوم ، یا ابهامی نوستالژیک قائل هستم .
...........
عکس بی نظیری ثبت نموده اید . عکس ذاتا مولفه های بصری و نشانه های قدرتمندی دارد که فاخرانه در دفاع از عکس آن را به نگاه ما تحمیل می کنند و ادیت در مراتب بعدتر قرار می گیرد .
...........
عکس بی نظیری ست
و فلسفه ی عکستان فاخرانه

"۱۹:۴۲ ۱۱ آبان ۱۳۸۹" | مفید (1) | امتیاز (0) | شادی آفرین آرش (7742)

شاید از آن جهت با نام ارتباط برقرا نمی کنید که کمی آنرا طنز گونه یافته اید
اما ....
من با ذهنیت طنز این نام را نگذاشتم
"۱۹:۵۶ ۱۱ آبان ۱۳۸۹" | مفید (2) | امتیاز (0) | حمید رسول پور (231)

سلام مجدد
اتفاقا نکته ی بسیارزیبایی درهمین سهوی بودن نهفته است.چه اینکه اگرعامدانه رخ می نمود این شش تایی،عکاسی خبره رابه ذهن متبادرمی نمود.عکاسی با نگاه خشک فن مدار!اما اینکه ذهنتان ازلحاظ تصویری آنقدر پرورش یافته که ناخودآگاه به عددآفرینش ،میوه چیده می شود،یعنی بایک عکاس شوریده سرمواجهیم.شوریدگی ای که لازمه ی نقش نودرانداختن است.
جالب اینجاست که درقرآن درآیه اناخلقناالسموات والارض فی سته الایام ،ثم استوی علی العرش !بیان می کند که پس ازشش روزآفرینش،خلقتی دیگر یابعبارتی خلقتی مستوفاوازجنسی دیگرصورت گرفته است.که بسیاری ازاهل تاویل این خلقت را انسان می دانند.
باتوجه به سطورفوق حالاچیزی که غائب است همان انسان است.وغیبت انسان یعنی مرگ!چه اینکه مرگ اندیشی خاص انسان است!
بابت چنین ذهنی پویاونگاه ژرفی به شما تبریک می گویم!
یاحق !
"۲۰:۳۳ ۱۱ آبان ۱۳۸۹" | مفید (1) | امتیاز (2) | امین شفیعیان (1176)

یاباقی
کادر بسیار خوبیست فقط شاید کمی گرین زیاد باشد و اینکه بهتر بود میوه ها را در ادیت یک لایه جدا می کردید و سپس لایه رنگیش را جدا کنید تا نقش بیشتری را در کادر بازی می کردند(خدا قوت)
"۲۱:۲۰ ۱۱ آبان ۱۳۸۹" | مفید (4) | امتیاز (2) | صابر وکیلی راد (1317)

نگاهی زیبا قدرتمندانه از ثبتی حمایت میکند که به زیبایی توانسته
به مقاصد والای خودش دست یابد.

ضیافت مردگان به واقع یکرنگ است،آرام است،مه آلود است،این
را با تمام وجود حس میکنم.

اشکال هندسی پدید آمده در ثبت به ایجاد پرسپکتیو مناسبی
حتی از نمای روبرو رسیده است که باعث گردش نگاه در قاب میشود.

بسیار ارزشمند
با احترام
2+
"۲۱:۵۸ ۱۱ آبان ۱۳۸۹" | مفید (2) | امتیاز (2) | پریسا شادمان گهر (784)

عکسی پر از خلا , پر از غیبت , پر از جای خالی ...
حس عکس بسیار پر قدرت است و ذهن را درگیر خود می کند.
حالت وهم آلود ثبت و نوع ترکیب بندی بسیار حرفه ای و خلاقانه است.

شرایط چیدمان به میهمانی ای میماند که سراسر رکود و سکون از آن برداشت میشود اما فضای مه آلود و مات بالای کادر نوید حضوری را میدهد که میتواند با عالم مردگاه قدری هماهنگ باشد
"۰۳:۵۳ ۱۲ آبان ۱۳۸۹" | مفید (2) | امتیاز (2) | امید نصری (3655)

مطالبي لازم رو دوستان واساتيد بزرگ در مورد عكس بيان فرمودند. تنها موردي كه براي من جالب است اين مطلب هستش كه خانم آفرين آرش چه ارتباطي بين عكس و عنواني كه براي اون انتخاب كرديد هستش .بنده كه نتونستم ارتباط واضحي بين اين دو پيدا كنم . در مورد مطلبي كه نوشتيد من به مرگ آنطوری نگاه می کنم که به زندگی نگاه می کنم بهتر نبود مينوشتيد كه من به زندگي آنطوري نگاه ميكنم كه به مرگ . و چگونه است كه دوستاني كه به بحث مرگ ميپردازند همه چيز را سياه ميبينند و به واقع اگر چنين است با توجه به جمله خود جنابعالي ديد شما به زندگي هم سياه خواهد بود . به نظر عنواني كه انتخاب كرده ايد بيشتر انسان رو به ياد فيلمهاي ترسناك ميندازه تا خود مرگ . بنده كه تو اين تصوير چيزي كه مربوط به مرگ بشود نميبينم . بنده از عكس لذت بردم ولي عنوان و مطالب ذكر شدهبرام جاي سوال داشت .

"۰۳:۵۳ ۱۲ آبان ۱۳۸۹" | مفید (5) | امتیاز (0) | شادی آفرین آرش (7742)

دوستان عزیزم
خیلی ناراحتم از اینکه این بحثها زیر عکس من پیش آمد
چه که من ثبتهای سرشار از زندگی و رنگ داشتم که حتی نیم نگاهی به آن نشد

این همه آسمانهای آبی و رنگ زندگی در عکس های من
حداقل زیر عکس یکی این بحث را بیان می فرمودید که زندگی در عکسهایش جریان نبود
حتی اگر دقیق نگاه کنید
در همین عکس به قول شما مرده گرافی بنده هم روح زندگی جاریست
که مرده ها همانند انسانهایی که دور همندو جشن می گیرند ضیافتی دارند
در مورد عنوان هم قبلن خدمت جناب فهیمی عرض کردم
شاید حق هم با شما باشد
اما قاعدتن این عنوان به دل من می نشیند


حرفم را پس هم نمی گیرم
من به مرگ آنطوری نگاه می کنم که به زندگی نگاه می کنم
برای من مرگ عین زندگی است

یک زندگی دوباره
اگر بخاهم مصداق حرف شما را که بزنم
زندگی سیاه خواهد بود
من مرگ را مثل زندگی میبینم

با تمام احترامی که برایتان قائلم
قبر گرافی و مرده گرافی به قول شما چرا بد است؟
آیا عکاسهایی در طول تاریخ نبودند که فقط در یک ژانر فعالیت داشتند
مثلن
عکاس جنگ بودند
و از مرده ها و بد بختیها عکس می گرفتند
وکلی هم در تاریخ عکاسی از آنها به نیکی یاد می شود که دنیایی را دگرگون کردند
یا عکاس طبیعت بودند
و فقط کارشان طبیعت بود؟؟
آیا نداریم کسانی که در این سایت فقط به ژانر طبیعت و ماکرو می پرداند
و هر روز از یک پروانه یکی در این سمت و یکی در سمت دیگر عکس می گیرند
و کارشان هم الحق شایسته ی ستایش است و من به این ژانر هم احترام می گذارم
اما چرا کسی به اینها چیزی نمی گوید
مثلن نمی گوید آقای فلانی
عکس قبلی پروانه/ عکس قبل تر هم پروانه
این عکس هم پروانه؟
چرا کسی از پروانه گرافی ها و حشره گرافی ها و کوه گرافی ها
ایراد نمی گیرد
چرا فقط از قبر گرافی ها !!!
...
از دوستان عزیز خواهشمندم
در هیچ زمانی
این بحثها را در زیر عکس من ادامه ندهند
چون باعث می شود مسیر نگاه دیگران به عکس من عوض شود
عکس من مثل بچه ام می ماند
او زاییده جسم و مهر و عطوفت من است
این یکی زاییده ذهنیات و افکار من

دوستان عزیز عکاس طبیعت و ماکرو
که برایشان
و سختی کارشان / صبرشان و حتی تجهیزاتشان / هزینه هایی که می کنند احترام زیاد قائلم
از من نوعی به دل نگیرند
این بحثها زیر عکس من پیش آمد و قاعدتن
من این حق دفاع را دارم
که دفاع
کنم
... که اگر شما هم بودید
...
در پایان
تو را به جان مادرتان دست از حاشیه ها بردارید
و هروز که این گالری به سمت بهتر شدن می شود
هر روز از یک چیزی ایراد گرفتن چه نتیجه ای دارد
بهتر نیست جای این همه انرژی که برای این مباحث حاشیه ای/ حرص برای امتیاز و ....
می گذارید
نصف آن را به مطالعه
اصلن سرچ کردن نام عکاسان معروف و دیدن عکسهایشان
بپردازید
....
هر وقت دیدید ذهنتان دارد می رود سمت مساله ی حاشیه ای
دور کنید
اصلن کسی نام این عکاس را که خانم درویشیان زیر عکس من نوشته شنیده
اگر شنیده که فبها
اگر نشنیده آیا نگاه کرده ببیند این عکاس چه وجه اشتراکی عکسهایش با این عکس من دارد
چه ضعف هایی عکسم نسبت به این عکاس مشهور دارد
چه پوونهایی نسبت به او دارد
.....
خواهش می کنم
این بحث را ادامه ندهید
و انرژی مثبتتان را در جهت منفی به کار نگیرید
خواهشمندم
....
"۰۴:۱۴ ۱۲ آبان ۱۳۸۹" | مفید (0) | امتیاز (0) | امید نصری (3655)

در ضمن استاد بزرگوار اقاي ميرزاييو اینکه به جای نقد یک عکس ژانر جدیدی تحت عنوان نقد یک گالری ابداع کرده اید به شما تبریک میگویم فكر كنم بد نباشه در كنار ژانرهايي همانند قبر گرافي و مرده گرافي و روح گرافي يك ژانر هم تحت عنوان نقد يك گالري داشته باشيم
"۰۹:۴۳ ۱۲ آبان ۱۳۸۹" | مفید (1) | امتیاز (2) | غلامرضا زرامینی (200)

درود فراوان
ثبت زیبایی است
با دیدی متفاوت و بدون توجه به عنوان عکس
با اجازه همه پیشکسوتان
من اثری از مرگ و نیستی در این عکس ندیدم
یه جای با صفا مثلا حیات یه ویلای بزرگ در یه منطقه خوش اب و هوا یه خانواده ثروتمند که تو حیاتشون به جای صندلی مبل گذاشتن در یک روز مه آلود و خاطره انگیز که دو نقر یا چند نفر رفتن برای هوا خوری نشسته بودن که میوه بخورن و الان رفتن قدم بزنن تو این هوای خاطره انگیز.
حالا این اتفاق چه در این دنیا باشد چه در آن دنیا
برای کسانی که به زندگی پس از مرگ اعتقاد دارند نباید فرقی داشته باشد این مکان و این اتفاق کجا و کی رخ داده مهم این اتفاق زیباست که دور هم از نعمات خداوند لذت ببریم و شکرگذار آن باشیم.
لذت بردم ببخشید .
شاد باشید و سلامت
"۱۴:۱۱ ۱۲ آبان ۱۳۸۹" | مفید (1) | امتیاز (0) | امید نصری (3655)

خانم آفرين ارش بنده قصد آزردگي خاطر شما را نداشتم . ولي به نظر من شما بايد احساس رضايت كنيد كه به واسطه عكس شما بحثهاي در گير كننده به وجود ايد و تنها علت ساده اين امر اين نكته است كه عكس شما در ژانر مفهومي قرار دارد پس اگر عكس شما توانسته ذهن بيننده را درگير كند بايد احساس رضايت كنيد . حتما بايد تفاوتي بين عكس مفهومي شما با عكسهاي ماكرو يا پرتره يا منظره باشد و اين كار شما رو سخت ميكند .
و به نظر من وقتي عنواني براي عكس بالاخص مفهومي در نظر گرفته ميشود جزئي از عكس قلمداد خواهد شد و فكر نكنم بحث راجع به عنوان بحث حاشيه باشد . بنده باز هم معذرت خواهي ميكنم اگر آزردگي خاطري بوجود امد و هم چنان پيگير ثبتهاي زيباي شما خواهم بود .
"۲۰:۲۷ ۱۶ آبان ۱۳۸۹" | مفید (0) | امتیاز (0) | آرش نصیری (11202)

خانم شادی آفرین آرش عزیز سلام مجدد

متنی نوشته بودم که فکر کنم ثبت نشداما...
بنده به هیچ وجه نظرم با شما نبوده و نیست و اگر کمی با بنده و نگرش و شخصیتم آشنا باشید چنین برخورد و بحثی را بسیار بعید از من میدانید
اگر بدلیل نوع نگارشم سبب ایجاد چنین برداشتی برای شخص شما شده ام با فروتنی تمام عذر خواهی میکنم.
منظور دقیق بنده افرادیست که میخواهند عکاسی را با سایت عکاسی شروع کنند و این گرایش را مضر در تصمیم گیری آنها میدانم.

در خصوص اولین کامنتم که در واقع نظرم برای همین عکس بود هم تنها از شخص شما انتظار جواب داشتم که سایر دوستان از جمله جناب میرزایی و قنبری و اسکویی بی دلیل وارد بحث بنده وشما شدند و مثل عکس روز آقای منصوری با جانب داری این بحث را به انحراف بردند در صورتی که بنده روی صحبتم با شخص شما بود و نه این گروه. امیدوارم این نوع دخالتها دیگر اتفاق نیفتد.

به هرحال خوشحال میشوم در این خصوص صحبتی با شما داشته باشم.
arash_mazandaran@yahoo.com
موفق باشید
"۲۱:۰۸ ۱۶ آبان ۱۳۸۹" | مفید (0) | امتیاز (0) | شادی آفرین آرش (7742)

امیدوارم همگی در مسیر صحیح این هنر گام برداریم