گالری تصاویر "زهرا درویشیان"

         
عکس
نام :   فتوبلاژی در باب زمان (امتیاز : 24)
عکاس :   زهرا درویشیان (امتیاز : 4596)
نوع دوربین :   Canon
نظرات :   12
بازدیدها :   1230
تاریخ ارسال :   ۲۳ تير ۱۳۸۹
علاقه‌مندی‌ها :   2
دسته‌بندی سايت :   احساسات انسانی
توضیحات عکاس
نمایشگاه فتوبلاژ و ویدئوآرت زهرا درویشیان با عنوان محدوده ی محدود. 31 تیر الی 6 مرداد در گالری آتشزاد. خ توانیر- پ 23

"۰۴:۰۳ ۲۴ تير ۱۳۸۹" | مفید (0) | امتیاز (0) | آرش الف.سالکویه (1708)

فوق العاده!
چیز دیگای نمیتونم بگم!
+: عکس از لحاظ تکنیک و موضوع بدون اشکال است. (عکس خلاقانه، جدید، و دارای اجرایی با کیفیت و قدرتمند است. از لحاظ تکنیک و موضوع عالی است.)
"۱۰:۳۹ ۲۴ تير ۱۳۸۹" | مفید (0) | امتیاز (3) | حسین اسدزاده (485)

به اون دستهایی اشتیاق دارم که بتونه اتصال نازک این سایه ی شلوغ و سنگین رو از پاهاش پاره کنه، این نگاه بهت زده و شاید حسرت بارش به این طلوع شرقی رو بشکنه و از این تکرار عقربه ها نجاتش بده.
شاید بشه بعد از اون از محدودی نامحدود حرف زد...

یا علی مدد

سلام
"۱۳:۵۹ ۲۵ تير ۱۳۸۹" | مفید (0) | امتیاز (3) | محمدامین صاحب پور (3160)

سلام به خانم درویشیان گرامی
خیلی خوشحالم که نمایشگاه آثارتان در تهران است و مطمئنا بازدید فوق العاده ای خواهد داشت
ثبتهایتان را همیشه دنبال میکنم و ثبتهای درونی و مفهومی جالبی در کارهایتان دیده میشود که ناشی از تفکر هنرمندانه شماست و کاش این نگاه و این حس همیشه همراه شما باشد
این ثبتتان را از عکس بالا به پایین میبینم
سایه ها و کنتراست عالی روی کار نشستند
و تصویر تکمیل کننده پاییت تیر خلاصی است به مفهوم این اثر
همه چیر در جای خود میباشد
سپاس بابت ارسال
موفق پیروز باشید
به امید دیدار
+3
"۱۴:۰۶ ۲۵ تير ۱۳۸۹" | مفید (0) | امتیاز (3) | امید امیدواری (1727)

سلام...
عكاسي خوب و هنرمندي بسيار توانا...
محور اين تصورات و تخيلات شخصيتان آنچنان كه مي بينم زمان هست اما بديهي ست كه حرفهاي شما در اين عكس به اين كلمه تنها محدود نمي شود و مسلما حرفهاي بيشتري از اين عكس هنرمندانه مي خيزد...
كاش تهران بودم و نمايشگاه موفقتان را مي ديدم...
پاينده و سرافراز باشيد.
"۱۴:۲۰ ۲۵ تير ۱۳۸۹" | مفید (1) | امتیاز (2) | امیر عنایتی (5632)

سلام دوست گرامی ..........

به اون دستهایی اشتیاق دارم که بتونه اتصال نازک این سایه ی شلوغ و سنگین رو از پاهاش پاره کنه، این نگاه بهت زده و شاید حسرت بارش به این طلوع شرقی رو بشکنه و از این تکرار عقربه ها نجاتش بده.
شاید بشه بعد از اون از محدودی نامحدود حرف زد...


عکاس باشید....
"۱۷:۱۵ ۲۵ تير ۱۳۸۹" | مفید (0) | امتیاز (0) | محمد عربی (13)

سلام
واقعا کار زیبایی شده

موفق باشید.
"۰۰:۴۲ ۲۶ تير ۱۳۸۹" | مفید (0) | امتیاز (2) | محمد رضا گودرزی (3885)

ایستگاهی سرد
ایستاده ام
پا در کفش
دست در جیب
پوست در قفس
چشم در قاب
لب در چسب
...


راستش در همین اشتیاق شما در سرودن می توانم رگه هایی از ایماژهای شاعرانه را بجویم که گاها تبلوری در آثار بصری تان می یا بند...

اوهام گونه ای که در تکه پایین می بینم تنها اشاره ای گنگ می ماند که تصویری سراب مانند را به تصویر کشیده است (تنها آن نشانه ساعت را در سمت راستش تشخیص داده ام؟)
اما در بالا وضوح است و یک جور اصرار و صراحت لهجه... البته از نوع بصری آن
گویی از یک پلان از خوابمان به گوشه دیگر آن پرتاب شده ایم... شاید به تنهایی تا پایان کابوس را باید طی کنیم اگر پایان باشد (زمان ابدی؟)

چون مرده ای که پس از مرگ
محکوم به نامرگیست



ممنون
+2.5
"۰۹:۱۸ ۲۶ تير ۱۳۸۹" | مفید (0) | امتیاز (2) | شادی آفرین آرش (7742)

ایستاده ام در نور با سایه های خودم
در کنار فضای سرد سنگین آهنها
تنها نیستم/ ایستاده ام آسوده و دست در جیب
زمان در اختیار من است
"۱۳:۲۸ ۲۶ تير ۱۳۸۹" | مفید (0) | امتیاز (3) | عنایت اسدی (400)

سلام .عالیه.کاملا روی من تاثیر گذاشت.(دیگر نمیپرسم کجا میروی) رفتن بخیر مسافر کوچک /رفتن بخیر /دیگر نمیپرسم کجا میروی / هر جا که باشی /باز هم بی نشا نه ای /اگر عاشق نباشی/یادت بخیر مسافر کوچک/یادت بخیر .لطفابه گالری من هم سر بزنید و خوشحال میشم نظر شما رو در مورد عکسهام بدونم.
"۱۳:۱۰ ۲۹ تير ۱۳۸۹" | مفید (0) | امتیاز (3) | رضا جعفری (1076)

تنها سايه اي مانده كنار تو
آب مي رود هرچه هست،
حتي ساعت !
از ماهيت خويش پشيمان
"۲۳:۱۹ ۲۷ شهريور ۱۳۸۹" | مفید (1) | امتیاز (0) | فرانک میرزاحسینی (84)

شما واقعا عکاس موفقی هستید و دید منحصر به فردی دارید.موفق باشید.
"۱۱:۰۳ ۲۰ شهريور ۱۳۹۳" | مفید (0) | امتیاز (3) | آرش میرزایی قاضی (363)

در باب زمان؛
می دانم که چند سالی ست که بر ما گذشته است اما من باید این جا در این زمان حال حاضر خود، که چند سالی ست از زمان حال تو گذشته است، اذعان کنم این دو لته شدیدن از در دوستی بر من وارد شد و حالم را عوض کرد.
نگاه و ایده در این کار ستایش وار است و من از آن آموختم.
بیدار