گالری تصاویر "رضا وهمی"

         
عکس
نام :   سهم من از زندگی (امتیاز : 100)
عکاس :   رضا وهمی (امتیاز : 8851)
نوع دوربین :   Nikon
دیافراگم :   F2.8
شاتر :   1/250 ثانیه
نظرات :   60
بازدیدها :   9371
تاریخ ارسال :   ۲۹ بهمن ۱۳۸۸
علاقه‌مندی‌ها :   26
دسته‌بندی کاربر :   مردم نگاری
دسته‌بندی سايت :   احساسات انسانی , انسان
توضیحات عکاس
آخرین برگ از مجموعه سمر ....

"۲۱:۳۴ ۲۹ بهمن ۱۳۸۸" | مفید (2) | امتیاز (0) | رضا وهمی (8851)


آخرین برگ از مجموعه سمر ......

عنوان مجموعه برگرفته از نام یکی از این مراکز نگهداری کودکان ایزوله است .

سمر در فرهنگ لغت به معنای افسانه و تلاش بیهوده ذکر شده است .

..................

با تشکر ویژه از استاد عزیزم سرکار خانم لیلی دیلمی .

"۲۱:۴۸ ۲۹ بهمن ۱۳۸۸" | مفید (1) | امتیاز (2) | آرش نصیری (11202)

سلام رضای عزیز
با این ثبتهاست که به ما یادآوری میشه به دور وبرمون بیشتر وبهتر نگاه کنیم.
مطمئنا حکمت وجود چنین خصلتهایی برای بعضی از انسانها رو کسی نمیدونه
اما همین قدر که گاهی مارو به یاد چیزهای ارزشمندی که داریم مثل سلامتی میاندازه و میتونه تحولی رو در بعضیها ایجاد کنه بازم جای شکر داره
از نظر کیفیت اجرا حرفی برای گفتن نیست
موفق باشی
"۲۲:۳۲ ۲۹ بهمن ۱۳۸۸" | مفید (2) | امتیاز (3) | محمدامین صاحب پور (3160)

آفرین ...
اوج کار شما در این مجموعه به نظرم همین کاره ... تیر خلاصی را رها کردی و فکر میکنم اگر در این مجموعه بغضی مانده باشد با این عکس آخر این بغض نیز شکسته شد ...
کادر بازتر از سمت چپ اکیدا توصیه میکنم ....
شاد باشی
امیدوارم پاداش این کار خوبت را به زودی از خداوند بگانه بگیری ...
سپاس
+3
"۲۲:۳۴ ۲۹ بهمن ۱۳۸۸" | مفید (1) | امتیاز (2) | محمد حسین پرورش (1562)

سلام جناب وهمی عزیز

کار فوقالعاده بود واقعا اشکم در اومد خیلی پر حس بود با این اسمی که گذاشتین کاملا با حس همخونی داره

اصلا هیچ حرفی ندارم فقط دوست دارم ببینم

خیلی عالی بود +10
"۲۲:۳۴ ۲۹ بهمن ۱۳۸۸" | مفید (1) | امتیاز (3) | احمدرضا برازش (5976)

سلام!
خیلی کار خوبی شده، کلاً این مجموعه جالب بود.
ادیت خیلی خوب انجام شده. ولی به نظرم این نوع ادیت رو باید کمی بیشتر پیش می رفتید، تا کنتراست کمی بالاتر البته کنتراست در مرکز نوری کار خوبه اما کمی اطراف اون رو عرض می کنم. نظر شخصی بود.
موفق باشید...

"۲۳:۰۸ ۲۹ بهمن ۱۳۸۸" | مفید (1) | امتیاز (2) | حسین خسروی (2172)

سلام کار بسیار پرمحتوا تو این مجموعه کارهای زیبایی ارائهدادی ادیت خوبی انجام دادید درکل کارزیبایی شده
"۲۳:۱۸ ۲۹ بهمن ۱۳۸۸" | مفید (1) | امتیاز (0) | مليكا تقوايي (88)

چه حقيقت زشت و تلخي....عكس با اسمي كه براش انتخاب شده جاي هيچ جوابي براي سؤال اين بچه كه داره فرياد مي كشه نذاشته
"۲۳:۳۳ ۲۹ بهمن ۱۳۸۸" | مفید (2) | امتیاز (3) | خاطره عباسی (115)

گفتا من آن ترنجم کم در جهان نگنجم
گتم به از ترنجی لاکن به چشم نایی..
...آقای وهمی ممنون.. که با عکسهای بی نظیرتون ما رو با غم دنیا شریک میکنید این عکس بهترین عکس این مجموعتون هست بنظز من.
[
"۲۳:۵۵ ۲۹ بهمن ۱۳۸۸" | مفید (1) | امتیاز (3) | مصطفـی نیرآبـادی (247)

با سلام خدمت آقا رضا
هیچی نمیگم فقط .....
الان دوباره همون حسی بهم دست داد که اون روز بعد دیدن مجموعه سمر تو کافی نت بهم دست داده بود....
یادت اومد رضا جان

"۲۳:۵۵ ۲۹ بهمن ۱۳۸۸" | مفید (0) | امتیاز (0) | رضا وهمی (8851)

مصطفی جان
اشک ریختن خوبه ، اما مهمتر از اشک ریختن ، دلیلی است که برای اشک ریختن وجود داره .
میدونم که بهش فکر میکنی ...
"۲۳:۵۷ ۲۹ بهمن ۱۳۸۸" | مفید (1) | امتیاز (0) | امین خسروشاهی (2543)

رضای عزیز از اینکه نگاهت و کارهایت لااقل من را مجبور میکند که کمی بیشتر فکر کنم ممنونم...

"۲۳:۵۷ ۲۹ بهمن ۱۳۸۸" | مفید (0) | امتیاز (0) | رضا وهمی (8851)

ممنون از لطفت امین جان . یقین داشته باش که این یک احساس و رابطه دو طرفه است .
"۰۱:۱۰ ۳۰ بهمن ۱۳۸۸" | مفید (1) | امتیاز (0) | امین امانت (317)

با سلام خدمت شما :
در نوشتن این متن با کمی تامل تصمیم به نوشتن گرفته ام !
من هم با دیدن عکس دیدن عکس شما تحت تا ثیر قرار گرفتم
ولی وقتی چشمم یه اسمی که شما برای آن گذاشته اید افتاد
و آن را با حالت سوژه (فریاد زدن) مطابقت دادم این مطلب برای من تداعی شد که شما با این اسم می خواهید بگویید که سهم این کودک از زندگی به علت کم توانی جسمی یا ذهنی از افراد سالم دیگر مثل من کمتر است و آیا آنوقت این به معنی بی عدالتی در کار خدا نیست ...؟!
البته من قسط تیر اندازی نداشتم ولی به نظر من اسم یک عکس هوییت اون عکس هستش پس چه بهتر که در انتخاب اسم عکس هم مثل خود عکس دقت بشه .
موفق باشید .

"۰۱:۱۰ ۳۰ بهمن ۱۳۸۸" | مفید (0) | امتیاز (0) | رضا وهمی (8851)

و دقیقا در اینجا هویت عکس بنده عنوان عکس است . و هدف یقینا آن چیزی نبود که شما فرمودید.
"۰۱:۱۴ ۳۰ بهمن ۱۳۸۸" | مفید (2) | امتیاز (3) | را مین هوشمندی (7541)

سلام
نکته بارز مجموعه سمر، دید خوب و تفکر خلاق عکاس آن است و به نظر من نوعی همدلی عکاس با سوژه های آن و موضوعش که موجب شده عکسهای این مجموعه ضمن تکنیکی بودن تاثیرگذار باشند و احساس نهفته در آنها به طرز بارزی منتقل شود. به بیانی دیگر این عکسها صرفن بیان یک واقعیت پیرامون ما نیستند و نگاهی عمیق تر در آنها وجود دارد که عکسهای مجموعه را از یک کار ژورنالیستی با فاصله بسیار جدا می کند.
راستش می خوام بگم چقدر حیف که این مجموعه تموم شد!
پاینده باشی.
3+

"۰۱:۱۴ ۳۰ بهمن ۱۳۸۸" | مفید (1) | امتیاز (0) | رضا وهمی (8851)

پایان این مجموعه شروعی مجدد است برایم . ظاهری که با پنج ماه تلاش و حدود 70 فریم عکس پایان یافت ، اما بهانه ای شد برای یک آغاز .... . افسوس من از دیر شروع کردن است ، اما میدانم که برای شروع هیچگاه دیر نیست .ایمان دارم به آنچه در ذهن و قلبم دارم و نیازمندم به همراهی شما مثل همیشه . باید سمر های زندگی را به ثمر نشاند.
"۰۱:۲۷ ۳۰ بهمن ۱۳۸۸" | مفید (3) | امتیاز (3) | زهرا درویشیان (4596)

in majmuee elzaman mitune male bachehaie isole nabashe, male manam hast, male man ke azadam va fekr mikonam ke azadam va engar paziroftan ke azadam....vali hich farhgi beine ma nist, manam haminghadr dad mizanam, faghat tafavotesh ine ke un ejzae dad zadano rahat dare o man na

technique ax khube, chizi nadaram ezafekonam, exposure light cheghadr be un faza komak karde

"۰۱:۲۷ ۳۰ بهمن ۱۳۸۸" | مفید (2) | امتیاز (0) | رضا وهمی (8851)

درود بر شما
عنوان این عکس ( به عنوان تیر خلاص ) ، بر گزیدن نام "سمر" برای این مجموعه ، و به نمایش گذاشتن این عکسها ، دقیقا سه ضلع مثلثی بودند که راس آن به سمت خود ما نشانه رفته است .
وقتی میگویم : سهم من از زندگی ، دقیقا منظور سهم "من" یعنی "رضای وهمی" از زندگی است ، سهم شما و سهم ما . همان نکته ای که شما اشاره نمودید. چه تفاوتی میان ماست ؟ پاسخش را هم بیان کردید .دقیقا همان فریاد آزادانه ....
همه اینها بهانه ایست بر اینکه بیاندیشیم ، عمر و زندگی ما سمر است یا این کودکان ؟ و شاید بهانه ای باشد برای به ثمر نشاندن سمر های عمرمان .و ناگفتنی های بسیار دیگر ....
"۰۲:۴۰ ۳۰ بهمن ۱۳۸۸" | مفید (2) | امتیاز (3) | محمد رضا معصومی (990)

دوست دارم صادقانه صحبت کنم . تو چند عکسی که با عنوان ثمر کار کردی هر کدوم از اثر هات یک ویژگی منحصر به فرد داشت - یکیشون بسیار فانتزی و شسته رفته - یکیشون شدیدا متضاد - یکیشون یه پرتره ی صرف با یه احساس عمیق - یکیشون بیانگر اثارت و ناتوانی و سستی ( جنین) . اما همه ی اون عکس ها بیانشون صراحت داشت - اصل ماجرا بود که بیننده رو درگیر میکرد ( با کمی چشم پوشی ) .
توی این عکس اتفاقات زیاده : فریاد - روشنی بک گراند در اون قسمت - سختی اجسام ر پشت سوژه - انحنای المانها رو روی سوژه - تاریکی سمت چپ - حرکت مدور میله ی منحنی که در امتداد چشم بیننده است . این عکس معرف خوبی برای اون محیطه - بیننده نمیدونه از کجا وارد کادر شه . نمیتونه از هیچ کجای کادر فرار کنه . سوژه چشماش بستس . فریاد میزنه تیرگی فضا این احساس رو القا میکنه که اصوات سوژه از اون محیط فراتر نمیره .
من احساس می کنم این عکس موثر تر از عکس لگد شده .
بیننده ی کنجکاو رو در عکس نگه میداره .
اما مهمترین نکته ی این عکس که من رو درگیر خودش کرد این نکته است که : سوژه داره قهقهه میزنه یا فریاد تظلم ...
با دستت دهن سوژه رو بپوشون متوجه میشی که تضاد آشکاری بین دهن و چشم به عنوان یک مجموعه و دهن و چشم به عنوان دو عنصر جدا میشی. چشم و دهن به صورت جداگانه قابلیت خنده و درد رو به صورت همزمان دارن .
با احترام +3 مطلق
"۰۶:۳۵ ۳۰ بهمن ۱۳۸۸" | مفید (1) | امتیاز (2) | عزیز عباسی (10130)

سلام ____________________
اوج کار شما در این مجموعه به نظرم همین کاره ...
عالی و تاثیر گذار و شایسته جوائز ....
پایدار باشی
++++++ 3 +
"۰۷:۵۸ ۳۰ بهمن ۱۳۸۸" | مفید (1) | امتیاز (2) | حامد صداقت (51)

با سلام و احترام
جناب وهمي عزيز...
تصوير زيبائي از واقعيات دوران ماست...
احسنت بر ديد و تلاش شما جهت ديده شدن اين حقايق...
برداشت پر محتواي شما حجت رو بر ما تمام كرد.
با تشكر و آ؟رزوي موفقيت...
حامد صداقت
"۰۸:۵۵ ۳۰ بهمن ۱۳۸۸" | مفید (1) | امتیاز (3) | مــهدا ســالاری (606)

با سلام .
بازهم یک پرتره عالی با یک دنیا احساس ...
با دیدنش قلبم به درد اومد ... همیشه اعتقاد دارم کارهای خدا حکمتی داره اما این پرتره این سوال رو برام ایجاد کرد که اگر من به جای یکی از این کودکان بودم بازهم همینطوری فکر می کردم ...

ممنونم برای اشتراک این کار زیبا ، اعداد نمی تونه ارزش کار رو مشخص کنه ، اما با احترام 3+
"۱۰:۳۳ ۳۰ بهمن ۱۳۸۸" | مفید (2) | امتیاز (3) | محسن رشیدی (7843)

درود

احساس می کنم گوش هایم صدای فریادش را می شنود ، رسا و کامل
کادربندی ات عالی ست ، مخصوصا فضای باز بالا و سمت چپ

ارادتمند شما م ح س ن
"۱۰:۵۸ ۳۰ بهمن ۱۳۸۸" | مفید (1) | امتیاز (3) | محمد صفرپور/ نوروز (1792)

سلام جناب وهمی عزیز

کار زیبایی رو ارائه دادید
احساس می کنم گوش هایم صدای فریادش را می شنود

درکل تلاش شما ستودنی است
"۱۱:۰۲ ۳۰ بهمن ۱۳۸۸" | مفید () | امتیاز (0) | محمد صفرپور/ نوروز (1792)

خوشحال میشم نظرتون رو در مورد کار آخرم بدونم
"۱۲:۰۰ ۳۰ بهمن ۱۳۸۸" | مفید (3) | امتیاز (0) | سیدمهرداد شریفی (1229)

یک حکایت :
بستنی وانیلی

بخش پونتياك شركت خودروسازي جنرال موتورز شكايتي را از يك مشتري با اين

مضمون دريافت كرد: «اين دومين باري است كه برايتان مي نويسم و براي اين كه

بار قبل پاسخي نداده ايد، گلايه اي ندارم ؛ چراكه موضوع از نظر من نيز احمقانه

است! به هر حال ، موضوع اين است كه طبق يك رسم قديمي ، خانواده ما عادت

دارد هر شب پس از شام به عنوان دسر بستني بخورد. سالهاست كه ما پس از

شام راي گيري مي كنيم و براساس اكثريت آرائ نوع بستني ، انتخاب و خريداري

مي شود. اين را هم بايد بگويم كه من بتازگي يك خودروي شورولت پونتياك جديد

خريده ام و با خريد اين خودرو، رفت و آمدم به فروشگاه براي تهيه بستني دچار

مشكل شده است.

با ما همراه باشید



لطفا دقت بفرماييد! هر دفعه كه براي خريد بستني وانيلي به مغازه مي روم و به

خودرو بازمي گردم ، ماشين روشن نمي شود؛ اما هر بستني ديگري كه بخرم ،

چنين مشكلي نخواهم داشت. خواهش مي كنم درك كنيد كه اين مساله براي

من بسيار جدي و دردسرآفرين است و من هرگز قصد شوخي با شما را ندارم.

مي خواهم بپرسم چطور مي شود پونتياك من وقتي بستني وانيلي مي خرم ،

روشن نمي شود؛ اما با هر بستني ديگري راحت استارت مي خورد؟



مدير شركت به نامه دريافتي از اين مشتري عجيب ، با شك و ترديد برخورد كرد؛

اما از روي وظيفه و تعهد، يك مهندس را مامور بررسي مساله كرد. مهندس خبره

شركت ، شب هنگام پس از شام با مشتري قرار گذاشت. آن دو به اتفاق به

بستني فروشي رفتند. آن شب نوبت بستني وانيلي بود. پس از خريد بستني ،

همان طور كه در نامه شرح داده شد، ماشين روشن نشد!مهندس جوان و جوياي

راه حل ، 3 شب پياپي ديگر نيز با صاحب خودرو وعده كرد. يك شب نوبت بستني

شكلاتي بود، ماشين روشن شد. شب بعد بستني توت فرنگي و خودرو براحتي

استارت خورد. شب سوم دوباره نوبت بستني وانيلي شد و باز ماشين روشن

نشد!



نماينده شركت به جاي اين كه به فكر يافتن دليل حساسيت داشتن خودرو به

بستني وانيلي باشد، تلاش كرد با موضوع منطقي و متفكرانه برخورد كند. او

مشاهداتي را از لحظه ترك منزل مشتري تا خريدن بستني و بازگشت به ماشين

و استارت زدن براي انواع بستني ثبت كرد. اين مشاهده و ثبت اتفاق ها و مدت

زمان آنها، نكته جالبي را به او نشان داد: بستني وانيلي پرطرفدار و پرفروش

است و نزديك در مغازه در قفسه ها چيده مي شود؛ اما ديگر بستني ها داخل

مغازه و دورتر از در قرار مي گيرند. پس مدت زمان خروج از خودرو تا خريد

بستنی و برگشتن و استارت زدن براي بستني وانيلي كمتر از ديگر بستني

هاست.



با ما همراه باشید



اين مدت زمان مهندس را به تحليل علمي موضوع راهنمايي كرد و او دريافت پديده

اي به نام قفل بخار(Vapor Lock) باعث بروز اين مشكل مي شود. روشن شدن

خيلي زود خودرو پس از خاموش شدن ، به دليل تراكم بخار در موتور و پيستون ها

مساله اصلي شركت ، پونتياك و مشتري بود.
و اما ...
"۱۴:۱۴ ۳۰ بهمن ۱۳۸۸" | مفید (1) | امتیاز (3) | سید محمد شمسی (4672)

سلام جناب وهمي عزيز
ثبت قابل تاملي ست كارهاي شما را دنبال مي كنم هرچند در اين وادي نا اشنام
ممنون از اشتراك
ممنونم از اينكه دنبال مي كنيد
3+
"۱۵:۲۰ ۳۰ بهمن ۱۳۸۸" | مفید (1) | امتیاز (2) | آتنا افضل زاده (113)

سلام جناب وهمی
کار زیبا و تاثیر گذاری هستش حقیقتا منم احساس میکنم صدای فریادش و میشنوم ..
موفق باشین
"۱۶:۳۶ ۳۰ بهمن ۱۳۸۸" | مفید (1) | امتیاز (2) | آرین مرادی (600)

درود بر شما
احساس می کنم گوش هایم صدای فریادش را می شنود ، رسا و کامل
کادربندی ات عالی ست ، مخصوصا فضای باز بالا و سمت چپ


این یکی فوق العاده تاثیر گذاره جناب وهمی
موفق باشید
3+
"۱۹:۱۰ ۳۰ بهمن ۱۳۸۸" | مفید (1) | امتیاز (3) | اسدالله مداح (1118)

سلام جناب وهمی.
ثبت بسیار تاثیر گذاری است.در خصوص کادر و تکنیک و ........حرفی ندارم.
ممنون از به اشتراک گذاری این ثبت
پایدار باشید
یا حق
"۱۹:۴۴ ۳۰ بهمن ۱۳۸۸" | مفید (1) | امتیاز (3) | محمد رضا گودرزی (3885)

زضا جان
وقتی صفحه گالری را باز کردم غافل گیر شدم
عکس خوب چنین است
جذبش شوی
متاثر شوی
و پس از آن خاطره اش در ذهنت رسوب کند

"۱۹:۴۴ ۳۰ بهمن ۱۳۸۸" | مفید (0) | امتیاز (0) | رضا وهمی (8851)

ممنون رضای عزیز از لطفی که همیشه به این شاگرد کوچکت داری.
"۲۰:۱۷ ۳۰ بهمن ۱۳۸۸" | مفید (1) | امتیاز (3) | مهدی علیزاده (41)

Bad Az Modatha Omadam Gallery, Va Kare Khob Didam ... Tabrik Migam, Karato Dost Daram
"۲۰:۳۳ ۳۰ بهمن ۱۳۸۸" | مفید (1) | امتیاز (3) | بهمن پرندین (709)

سلام جناب وهمی
با دیدن این اثر عمیقا تاثیر گذار شما به یاد فیلم رنگ خدا افتادم و چه شباهتی عجیب از فریاد از برون آمده هر دو نفر (که البته یک فریاد است برای هر دو نفر ). .مرحبا بر شما با این اثر خلاقتان . رعایت کردن دقیق قوانین عکاسی در مقابل این اثر چقدر ضعیف به نظر می رسد.
موفق باشید.
"۲۱:۱۰ ۳۰ بهمن ۱۳۸۸" | مفید (1) | امتیاز (2) | محمد ابراهیمی (446)

درود بر جناب وهمی
عکس بسيار تأثير گذار و تامل برانگيزی است. فرياد اين پسر دهانم رو بست، گوش هام رو پر کرد و چشم هام رو باز...

ممنون از اشتراک
با آرزوی بهترين ها برای شما
+3
"۲۱:۵۲ ۳۰ بهمن ۱۳۸۸" | مفید (1) | امتیاز (3) | لیلی دیلمی (3166)

salam bar shoma
bazi oghat aksha be zaman va makan montahi mishavand
bazi oghat zaman va makan ra dar minavardand
va binandeh ra az harche ke dar chahrchoob hast mirahanad
in yani haman bahse talaii dar akasee
in aks binande ra dargir mikonad
binande digar be zaman va makan fekr nemikonad
taghriban dar morede in kar baham besiar goftegoo kardim pas har chizi ziade gooist
payedar va bina bashid

"۲۱:۵۲ ۳۰ بهمن ۱۳۸۸" | مفید (0) | امتیاز (0) | رضا وهمی (8851)

استاد عزیزم،صمیمانه ممنونم .
"۲۲:۴۸ ۳۰ بهمن ۱۳۸۸" | مفید (1) | امتیاز (3) | مژگان اقتصاد (136)

سلام

این عکس دیده می شه و شنیده می شه .
این عکس به قدری حس ها رو درگیر می کنه که دیگه نمی تونم به کادر و نور و...فکر کنم.

+3 برای این فریاد که اون شخص کشید و صداش از طریق شما به گوشمون رسید +3هر چند خیلی کمه.
موفق باشید.
"۲۳:۱۶ ۳۰ بهمن ۱۳۸۸" | مفید (1) | امتیاز (3) | یحیی قدمگاهی (14)

سلام عکس های شما نظیر نداره به خصوص این سری عکس که تو بهزیستی گرفتین
ممنون که به عکس من نظر دادین/
والا اصلاعات عکسم موقع ویرایش از بین میره نمی دونم باید چیکار کنم
3+
"۰۰:۳۲ ۰۱ اسفند ۱۳۸۸" | مفید (1) | امتیاز (3) | مریم فرشته (5)

سلام.واقعا خیلی قشنگ بود.آدم که نگاه این عکسه میکنه یه احساسی بهش دست میده.موفق باشی.

3+
"۰۱:۲۴ ۰۱ اسفند ۱۳۸۸" | مفید (1) | امتیاز (3) | حمید حسینمردی (47)

انگار صدای فریاد این بچه رو همین الان شنیدم
امتدادی به همراه داره اندازه ی تمام درد بچه های هم سن خودش

کادربندی خیلی خوبه

سمت راست سر این کودک و سمت چپ با سیاهی آمیخته شده که همین باعث تعادل شده

فریاد این کودک نشانی از فراموشی هایی هست که ما تو زندگی خودمون دست پیدا می کنیم

هیچگاه مادامی که انسان در خوشی به سر میبره به این فکر نمی کته که عزیزانی هستند که دنبابراشون کابوسه

اول اینکه شکر
دوم اینکه به اندازه ی تمام فریاد ها برای رهایی ممنون رضا برای این ثبت عالی
"۰۸:۰۰ ۰۱ اسفند ۱۳۸۸" | مفید (1) | امتیاز (3) | آرش کریمی (5160)

آدم احساس مي كنه خودش داره فرياد مي كشه
اديت خوبي هم انجام دادي رضا...
عكست خيلي تاثير گذار بود!
+3
"۰۹:۰۳ ۰۱ اسفند ۱۳۸۸" | مفید (1) | امتیاز (2) | پروانه پاری (3229)

سلام اقای وهمی محترم
گفتنی و احساسات رو دوستان فرمودند و برای من چیزی باقی نمونده. جز اینکه بگم تیر خلاص رو خیلی عمیق و دردناک رها کردید و سلامتی و عشق و پاکی رو ارمغان این خلاصی میدونم.
<<پایدار و شاد باشید>>
"۰۹:۵۱ ۰۱ اسفند ۱۳۸۸" | مفید (1) | امتیاز (3) | سعیده امیری (541)

با این ثبتهاست که به ما یادآوری میشه به دور وبرمون بیشتر وبهتر نگاه کنیم.مطمئنا حکمت وجود چنین خصلتهایی برای بعضی از انسانها رو کسی نمیدونه
تبریک و خسته نباشید بابت زحماتی که برای این مجموعه کشیدید بسیار عالی بود
"۱۰:۴۴ ۰۱ اسفند ۱۳۸۸" | مفید (1) | امتیاز (3) | ناصر گل نظری (1628)

از دید من این کار قوی تر کار شما بعد از کار اول این سری عکس هاست که خود عکس گویای همه چیزه و سرشار احساس ...ممنون
"۱۲:۳۳ ۰۱ اسفند ۱۳۸۸" | مفید (1) | امتیاز (3) | میثم صدقی (828)

آنقدر تحت تاثیرم که زبانم توان وصف ندارد.
ولی در یک کلام حس رو به تعالی میرسونه.

نور عالی
کادر میتونست بهتر بسته بشه
رنگ و ادیت عالی

ببخشید که پا از گلیم فراتر رفت این فقط نظر یه بیننده ساده بود.
موفق باشید تا................................
"۱۳:۰۹ ۰۱ اسفند ۱۳۸۸" | مفید (1) | امتیاز (0) | میترا علایی (33)

وای ....تحت تاثیر قرار گرفتم !!!!!!!!!
خیلی خوب بود ....همین ..... حرف دیگه ایی ندارم ...
"۲۰:۵۶ ۰۱ اسفند ۱۳۸۸" | مفید (1) | امتیاز (0) | فربد چیت ساز (39)

man lengeye in axo to 1x.com didam
"۱۴:۳۱ ۰۳ اسفند ۱۳۸۸" | مفید (1) | امتیاز (3) | شادی آفرین آرش (7742)

سلام جناب وهمی
و بسیار عالی/ گریه و خنده که در یک نفر فریاد می زنه و ...
عکسهاتون به نحو عجیبی شاعرانه اس
"۲۰:۱۱ ۰۳ اسفند ۱۳۸۸" | مفید (1) | امتیاز (0) | نجمه اسفندیارپور (291)

وای ی ی
چقدر دردناک
دردناکترین عکس از مجموعتون به نظرم همینه!
واقعا دل آدم رو به درد می یاره .
اشک رو مهمون چشم آدم میکنه!
نمیتونم برگردم دوباره عکس رو ببینم خیلی طاقت میخواد!

واقعا بهتون خسته نباشید میگم

موفق باشید(محرومم از امتیاز هر چند که کار شما خودش حکم امتیاز داره!)

"۲۳:۰۵ ۰۳ اسفند ۱۳۸۸" | مفید (1) | امتیاز (3) | ..... ...... (90)

سلام
دلم لرزيد وقتي عكس رو ديدم.
نمي دونم چي بگم.
كمي ...........
كار خيلي عاليه
نمي تونم چيزي بنويسم
حالم كمي ..........
+10000
"۰۰:۱۱ ۰۴ اسفند ۱۳۸۸" | مفید (1) | امتیاز (0) | سیده طاهره هادی پور (156)

سلام...
احساس در درون ای عکس غوطه وره...
و همینه که راحت با مخاطبش ارتباط برقرار می کنه...
exposure سمت راست این عکس تاثیر ای حس رو
بیشتر کرده...
با آرزوی بهترین ها...
"۰۱:۲۵ ۰۴ اسفند ۱۳۸۸" | مفید (1) | امتیاز (0) | مجیب محمدی (172)

عکس تکان دهنده ایه ..........
زبونم بند اومده !

عكس از لحاظ تكنیک و موضوع بدون اشكال است. (عکس خلاقانه، جدید، و دارای اجرایی با کیفیت و قدرتمند است. از لحاظ تکنیک و موضوع عالی است.)
"۰۸:۲۹ ۰۴ اسفند ۱۳۸۸" | مفید (1) | امتیاز (2) | فاطمه حسین زاده (1608)

سلام
ثبت لحظه ای خوبی از آب در اومده
ادیت هم به حس عکس کمک کرده. ممکنه کمی در مورد ادیت توضیح بدید؟ این جور ادیت ها رو دوست دارم. کمی به کار خانم دیلمی شبیهه. (البته فکر کنم از ایشون راهنمایی گرفتید. درسته؟)

مرز سفید دور سر و سیاه سمت چپ انگار مفهوم خاصی رو القا میکنه
شاید مرز بین اون و انسان های دیگه است
نمیدونم
اما میدونم باید به چنین آدمایی بیشتر توجه کنیم
اونها هم مثل ما آدم هستند و حق حیات دارند
ما هم میتونستیم مثل اونها باشیم
اما حکمت خداوند این چنین اقتضا کرده که همینی باشیم که هستیم

سهم من از زندگي خودم هستم با تموم اون چيزايي که در وجودمه.
سهم من از زندگي انسان بودن با تموم معني واقعي خودش هست.
مي خوام اونچه که هستم باشم،
دوست ندارم شبيه ديگران باشم، من فقط مي خوام مثل خودم باشم !
مي خوام ببينم، بشنوم، حس کنم، با آرامش خاطر نفس بکشم،
مي خوام مثل يه انسان آزاد زندگي کنم.
سهم من از زندگي تموم اون چيزاييه که به عنوان يه انسان محقش هستم ولي از من مي خوان نبينم، نشنوم، حس نکنم، نخوام و اصلا نفهمم!
من مي خوام خودم باشم و نمي دونم چرا اينقدر سخته؟!!!
"۰۱:۰۲ ۲۴ اسفند ۱۳۸۸" | مفید (1) | امتیاز (0) | عنایت اسدی (400)

در شهری که دیگر هیچ کس _حتی کودکان اش_اسم فرشته ها رانمیدانند.اگر هنوز چیز مقدسی..اگر هنوز چیز مقدسی مانده باشد.......
+3
"۰۹:۰۴ ۱۶ فروردين ۱۳۸۹" | مفید (1) | امتیاز (0) | متین هنرمند (134)

سكوت تنها چيزيه كه مينونه عظمت اين عكستونا نشون بده.
فوق العاده
+3
"۱۱:۵۱ ۱۷ فروردين ۱۳۸۹" | مفید (1) | امتیاز (0) | محمد حسین پوریاقوتی (17)

بسیار عالی، گاهی من از عکسای خودم خیلی خوشم میاد ولی وقتی عکسایی مثل اینو می بینم متوجه می شم که بین من و شماها هنوز خیلی فاصله هست ;)
موفق باشید.
3+
"۱۸:۱۷ ۰۹ مرداد ۱۳۸۹" | مفید (0) | امتیاز (0) | Hasani Hasano (33)

به نظر میرسه که ادیت کمی غلو آمیز شده، کارتان را دوست دارم...
"۲۲:۱۳ ۱۳ مرداد ۱۳۸۹" | مفید (1) | امتیاز (2) | احسان قنبری فرد (9266)

یک فریاد ازادانه در میان غوغای شهر..
یک فریاد بی مخاطب که غریوش در دل هر بیننده بینایی مهیب خواهد افکند اما کسی نمیشنود که بینایی نمیبینم...
"۱۸:۱۱ ۱۵ آبان ۱۳۹۱" | مفید (0) | امتیاز (0) | امین امین اعظم (19)

من از فریاد این انسان به شدت ترسناک می رنجم....
با سپاس از ثبت اندوهی که به حق سزاوار هیچ کس نیست. (حتی دیگری)